یادادشت ویژه – ظهور و سقوط امپراتوری نادر در رشت!

رادنی دیدار

تقدیم به یاور و رفیق آسمانی شده ام «کاوه کاویانپور» که یادش در واژه واژه این سوگ نوشته همراهم بود.

وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود در نیمه پایانی سال ۸۶ بود که در پی نتایج ضعیف پگاه که تازه از لیگ یک به لیگ برتر صعود کرده بود مدیریت این تیم نادر دست نشان را جانشین مربی محجوب رشتی ها مجید جهانپور کرد؛ درست چند روز مانده به مسابقه سرنوشت ساز این تیم برابر ملوان در رشت.

بازی های ضعیف و نه چندان درخشان پگاه در چند هفته گذشته این پیام را به هواداران رشتی می داد که حتما قافیه را به تیم همسایه خواهند باخت اما در کمال تعجب پگاهِ نادر با ارایه یک بازی جسورانه موفق شد تا دهها موقعیت خطرناک بر روی دروازه رقیب سنتی بدست بیاورد و اگر خوش شانس بودند شاگردان دست نشان و کمی اعتماد به نفس بیشتری داشتند نتیجه ای به جز صفر بر صفری که در پایان بر روی تابلو درج شده بود بدست می آمد.

نادر که تیم را در انتهای جدول تحویل گرفته بو هرچند نتوانست تا پایان نیم فصل کار خاصی بکند اما در نیم فصل دوم کاری کرد کارستان و شکست ذوب آهن، صبا، شیرین فراز، راه آهن، سایپا، نفت آبادان و پرسپولیس و تحقیر استقلال با چهار گل در آزادی و تکرار نتیجه تساوی برابر ملوان در انزلی در حالی که پسرانش پنالتی خراب کردند و دروازه خالی به هوا فرستادند سبب شد تا هم پگاه در لیگ برتر بماند و هم بالاتر از حریف سنتی رشتی ها در جدول قرار بگیرد.

این البته پایان ماجراجویی نادر نبود و او تیم جسور و پرامیدش را در جام حذفی با تار و مار کردن مس و برق و سپاهان و شکست دور رفت استقلال در نهایت یک قدم کم آوردند و نایب قهرمان شدند.

در همان زمان بود که دو روزنامه نگار جوان رشتی در صفحه ی ویژه مسابقه ملوان – پگاه در نشریه تازه تاسیس (دنیای فوتبال) با وام گرفتن از لقبی که هواداران آن روزهای پرسپولیس به سرمربی شان افشین قطبی داده بودند، تاج امپراتوری بر سر نادر نهادند و برای تقدیر از شور و نشاط و جسارتی که او به فوتبال شهرشان هدیه داده بود و به راستی حلقه گمشده فوتبال رشت نیز بود تیتر «نادر امپراتور» را برای سرمربی پگاه انتخاب کردند.

فصل تمام شد و امپراتور با مدیران پگاه به توافق نرسید و پگاه آب شد و به داماش تغییر نام داد و فرصت حضور دوباره دست نشان با وجود چندین و چند بار نزدیک شدن به فوتبال رشت دست نیافت. نادر در این مدت علی رغم حضور در تیم های فراوان و صعود با مس، استیل آذین، نفت تهران و آبادان به لیگ برتر هرگز و هرگز محبوبیتی نظیر آنچه که در رشت کسب کرد را نه در زادگاهش و نه شهری دیگر بدست نیاورد.

تا اینکه زمان گذشت و دست نشان در فاصله ۹ هفته به پایان لیگ برتر فصل گذشته دوباره در رشت تاج گذاری کرد و سکان هدایت سپیدرود را در دست گرفت. سپیدرود پیش از آمدن امپراتور آنقدر امتیاز از دست داده بود که نتایج نسبتا قابل قبول دست نشان که برد برابر تراکتور و تساوی با پیکان، نفت مسجد سلیمان و آبادان، ذوب آهن، پارس جنوبی بود نتواند ترمز سقوط را بکشد.

اما خبر بدتر از سقوط برای هواداران، محافظه کار شدن نادر، عدم ارایه بازی های دلچسب (به جز برابر تراکتور) غر و لندهای همیشگی اش بر سر بازیکنان و نیمکت خودی و حریف و داور و بهانه گیر شدنش بود. بدتر از سقوط این بود که نادر دیگر نمی توانست هواداران و تیم خودی را تهیج کند. به طوری که در مسابقه مرگ و زندگی سپیدرود برابر نساجی که یک برد برابر دیگر تیم شمالی می توانست سپیدرود را در لیگ برتر نگه دارد هواداران سپیدرود ناامید از کسب نتیجه دلخواه بیش از نیمی از ورزشگاه را خالی گذاشته بودند. تیم نادر نیمی از بازی را راه می رفت و بازیکنانش با بی مسئولیتی تمام در زمین راه می رفتند و در نهایت سپیدرود مقابل تیم بی انگیزه نساجی با شکست پر گل سقوطش را تثبیت کرد!

سپیدرود با نادر سقوط کرد اما کسی در رشت نگفت بالای چشمش ابروست! اتفاقی که کمتر پیش می آید در این شهر برای مربی بازنده روی دهد. آخر هر چه باشد او امپراتور رشتی ها بود و مراسم تاجگذاریش را در همین شهر برپا کرده بود. نادر خیلی آرام و بی سرصدا شهرباران را ترک کرد تا خاطرات خوبش دست نخورده و شیک برای ما باقی بماند و تلخی هایش را گذشت زمان بشورد و ببرد!

اما انگار قرار نبود پایان شاهنامه امپراتور در رشت به خوبی تمام شود. در بحبوحه ی ساخته شدن سپیدرودغ سقوط کرده و بی بازیکن توسط نظرمحمدی و کسب دو سه نتیجه بد، نادر وسوسه شد (یا وسوسه اش کردند که البته خیلی تفاوتی ندارد) که بیاید و جای شاگرد سابقش را بگیرد و در فاصله کمتر از چند ماه دوباره بشود سرمربی رشتی ها!

دست نشان آمد و با باخت هم آمد. نه یکی و دو تا که این بار ۵ باخت پی در پی دشت نخست دست نشان در رشت بود. توجیهش به جز ناداوری و کج بودن زمین این بود که تیم را من نبستم و بد بستند و نیم فصل درست می شود. به بهانه عدم اعتماد به بازیکنانی که سرمربی سابق آورده بود یکی یکی عذر همه را خواست و چند نفر هم با اخلاقش نساختند و رفتند و چشم باز کردیم و دیدیم که سپیدرود ده دوازده خروجی دارد و به دروغ در رسانه ها بازگو کرد که به دلیل خلف وعده مالی باشگاه بازیکنان رفتند که سید مهدی اسلامی، امید سام کن، محمدرضا زینال خیری، امیر تیزرو، میلاد تولایی و ایمان شوریابی و قهر نزهتی و دادرسی همه و همه به خاطر خود نادر بود اما به احترام کسوتش گفتند سکوت کنیم و پاسخش را ندهید.

هشت نه بازیکن جدید را به سپیدرود آورد و قرارداد بست، آن هم چه قراردادهایی! چاق و چله و تپل! گفتند سرمربی است و حتما حکمتی در کارش است و حرف بزنید تیمش پا نمی گیرد! البته که قرارداد خودش هم برای فقط نیم فصل کم از لیگ برتری ها نداشت و درصد دریافتی اش هم تا همین حالا بیشتر از کل تیم است و باز هم گفتند سکوت کنید تا تیمش از هم نپاشد.

سکوت کردیم و سپیدرود نیم فصل را هم با باخت آغاز کرد. سکوت کردیم و بازی های شش امتیازی را نادر واگذار کرد. سکوت کردیم و نادر به جای نوشتن مار شکلش را به ما نشان داد. سکوت کردیم و در باخت خانگی که نیم فرصت هم نداشتیم گفت دروازه بان حریف ستاره میدان بود! سکوت کردیم و در تمریناتش با تاخیر آمد و گاها اصلا نیامد. خمودی و کم تحرکی اش سر تمرینات که فقط دلیلش بدخوابی و کم خوابی نبود را دیدیم و سکوت کردیم. غرولندهای پایان ناپذیری که مدتهاست اصل را ول کرده و فرع را چسبیده را دیدیم و سکوت کردیم. بی انگیزگی و نداشتن روحیه و تغییرات پی در پی و وحشتناک ترکیبی که هنوز پس از ۱۴ بازی با مربیگری او سپیدرود به ثبات نرسیده و هیچ مسابقه ای را با کمتر از چهار پنج تغییر آغاز نکرده را دیدیم و سکوت کردیم.

حالا اما از این سکوت به فریاد رسیده ایم. فریادی که به خشم رسیده و در پی تحمیل ۹ باخت در ۱۴ بازی توسط دست نشان بر پیکر نحیف سپیدرود است و تیمی را که از نظرمحمدی به خاطر دور شدن از کورس سقوط پس گرفته بودند حالا فقط یک نفس با سقوط فاصله دارد.

این روزها سپیدرود با امپراتوری که نه تاج دارد و نه نشانی از جهانگشایی در او دیده می شود با سرعت به باتلاق لیگ دو نزدیک می شود و او به سان سرداران شکست خورده در جنگ های صلیبی، زخمی و بدون سلاح از اسبش به پایین پرتاب شده و حیران و بی هدف دور تا دور خود می چرخد و منتظر رسیدن نیروهای دشمن برای تسلیم شدن است و چه تلخ که حریف پیش رویش همان ملوانی است که ۱۳ سال پیش با انجام دو مسابقه رفت و برگشت پرغرور و سرافرازانه به مقام امپراتوری رسیده بود.

نادر دیگر نه حمایت هواداران را دارد و نه اصحاب رسانه را. نه کارنامه ای قابل قبول برای ادامه دوران مربیگریش در فصول بعدی در دست دارد و نه میل و انگیزه و انرژی برای جبران در او دیده می شود.

حالا در واپسین روزهای مربیگری نادر در فوتبال رشت و یا شاید پایان مختوم فوتبالش یکی از آن دو نویسنده سابقا جوان! با اجازه از دوست آسمانی شده اش «کاوه کاویانپور نازنین» سقوط امپراتوری نادر را اعلام می کند و افسوس می خورد که کاش امپراتورها پیش از رسیدن به سن از کار افتادگی خود را باز نشسته می کردند!

رشت پس از این در کنار هزاران هزاران اتفاقات و خاطرات مهم و برجسته تاریخی که در سینه اش دارد شهری خواهد بود که ظهور و سقوط امپراتوری نادر در آن به وقوع پیوست.

به خاطر تمام خاطرات شیرینی که برای ما رقم زدی سپاسگزاریم و به سبب غم هایی که به ما هدیه کردی … خیلی زمان خواهد برد تا ببخشیمت؛ آقای امپراتور سابق!