برگی از تاریخ / به بهانه انتقال جنجالی سسک فابرگاس رشتی ها به بندر: پیراهن شماره سیزده!

تاریخ: ۱۸ / ۱۰ / ۹۷     ساعت: ۲۳:۴۰

رادنی دیدار

وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرود – این نوشته در روزنامه ایران ورزشی به تاریخ پنج شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۳ نوشته شد و بدون هیچ توضیحی شما را به خواندن این یادداشت دعوت می کینم:

اپیزود اول – داخلی – شب، اتاق پسر بچه

پسرک پیراهن رنگ و رو رفته آبی رنگش را بغل می‌کند و بسان هر شب به رویا می‌رود. رویای روزهای بی‌غم، رویای روزهای پرستاره، رویای حضور دوباره. رویایی که این روزها و شب‌ها هر لحظه دور و دورتر می‌شود اما تو خود می‌گویی رویا، پس می‌شود از دریچه ذهن پسرک دوباره عضدی مالامال از جمعیت شود، می‌شود در دو هفته پیاپی تیمت قهرمان لیگ را دوبار جابه‌جا کند و با افتخار بگویی که ما قهرمان ترینیم!

می‌شود به شوق داماش مدرسه را بپیچانی و یک نفس تا سکوهای عضدی بدوی. فقط در عالم واقعیت لعنتی است که نه ناظمی روی نیمکت تیمت نشسته و نه علی جهانبخش با پیراهن آبی پس از گل زدن برایت قلب می‌فرستد! در رویا همه چیز ممکن است، هم کاپیتان مهدوی را داری و هم نظیف کار سیم خار دار را، هم علی چیلاورت هست و هم ممد سسک فابرگاس!

اپیزود دوم – خارجی – روز، کیوسک روزنامه فروشی

روزنامه را مشت کرده و با قدرت و خشم فشار می‌دهد، گویی که می‌خواهد حجمش را کوچک و کوچک‌تر کند، آنقدر کوچک که دیگر اثری از آن بر جای نماند! پسرک تمام راه را از خانه تا باجه روزنامه فروشی دویده و در تمام این لحظه‌ها خدا خدا می‌کرد که خبر دروغ باشد اما نبود. آخر یک قانون نانوشته می‌گوید؛ خبرهای بد همیشه درست از آب می‌آید!

خبر کوتاه بود؛ بعد از این ممد آبشک، دیگر سسک فابرگاس رشتی‌ها نخواهد بود. آخر او دیشب در آخرین لحظات باقیمانده از نقل و انتقال، به اردوگاه دشمن پیوسته بود! بعد از این پسرک باید تاب می‌آورد و ستاره محبوبش را در لباس سپید می‌دید. پس از این دیگر شوت‌های سهمگینش با شماره سیزده پیراهن آبی نخواهد بود. او به بندر رفته تا به جای کمک به شهرباران به مردمان بندرنشین کمک کند تا در لیگ بمانند.

این بار اولی نبود که ستاره، دل پسرک را می‌شکست. سال قبل درست در همین روزها هم ستاره یاغی رشتی‌ها، دست همشهری‌هایش را در پوست گردو گذاشت تا به کرمان برود و البته آنجا هم طاقت عصیانگری‌هایش را نتابیدند و هم او رفت و هم مس سقوط کرد. امسال هم در راه‌آهن روزگار خیلی بر وفق ممد آبشک نبود. سرانجام هم نیمی از پولی را که گرفته بود بازگرداند تا جان را در قبال مهر آزاد کند!

تا اینجای کار همه چیز عادی می‌نمود، در رشت خبر آمده بود که حمید درخشان به جد دنبال اوست و ممد دارد بین پدیده و پرسپولیس استخاره می‌کند اما بر کسی آشکار نشد که جواب استخاره چه آمد که ممد را راهی بندر نمود! در طول تاریخ همیشه بازیکن‌های بسیاری از تیم‌های رقیب جابه‌جا شدند اما در هر دوره و هر لیگی معدودی از این انتقالات «شر» می‌شود! شاید لوییس فیگو و هاشمی‌نسب خاص‌ترین نمونه‌های خارجی و داخلی این سرکشی باشند.

بیشتر بخوانید:

آبشک: از سپیدرودی ها عذر می خواهم

بازگشت آبشک به سپیدرود

یاد گذشته: قرار دیدنت از امشب آخه آرزوم شه!

اگر دقیق شویم به علت این جنجال‌ها به یک نکته مشترک می‌رسیم، پاشنه آشیل هواداران بازیکنانی هستند که خود سمبل اعتراض و خودنمایی و کری خوانی می‌باشند، اینجاست که دیگر تاب نمی‌آورند بازیکنی که تا دیروز خود در رجزخوانی و داغ کردن آتش نقش اول را داشت، حالا با پیراهن دشمن در زمین خودنمایی می‌کند! وگرنه چه بسیارند بازیکنانی مانند مجید نامجو، رضا احدی، محمد قاضی از قرمز و آبی با هم جابه‌جا شدند و در تاریخ رشت و انزلی هم بازیکنانی چون فرخ جهانی، حسین ابراهیمی، علی نظر محمدی، رضا نیک نظر و… از شهرشان جدا شدند و به شهر همسایه سفر کردند و آب از آب هم تکان نخورد.

اما داستان آبشک و آن درگیری معروفش با کاپیتان زارع، آن رجزخوانی‌های همیشگی پیش از دربی‌های گیلان، دلداری‌های هواداران پس از شکست و وعده به انتقامی سهمگین و… همه و همه موجب می‌شد که هواداران این انتقال را تا آخرین ثانیه‌هایش باور نکنند.

یکشنبه درست ٢۴ ساعت مانده به قطعی شدن انتقال، داماشی‌ها به هر کسی رو انداختند تا نگذارند آبشک لباس سپید بر تن کند. به پیشکسوتان، دوستان و همبازیانش، مربیان و… . در این میان عبدا… مرغوب مرد نه چندان محبوب رشتی‌ها بیشتر از همه خود را به آب و آتش زد تا نگذارد ممد از محبوبیتش کم شود اما نه صحبت‌های چند ساعته مرغوب با آبشک و نه استعانت مرغوب از مسوولان برای پرداخت نیمی از پولی که انزلی‌چی‌ها به او می‌دهند هم نتوانست جلوی فاجعه را بگیرد.

رشتی‌ها که تا امروز این لیگ برتر نفرین شده بدون داماش را تحمل می‌کردند، حالا باید زجر دیدن شماره سیزده سابق‌شان را در پیراهن رقیب هم به آن اضافه کنند، هر چند که اینجا خیلی‌ها معتقدند به ممدشان در انزلی بازی نخواهد رسید.

اپیزود آخر – تنهایی – لوکیشن: ندارد!

این روزها دیگر هیچ چیزی سر جایش نیست. پسرک قصه ما حالا تنهای تنها با کوله باری از غم به خانه می‌رود، پیراهن شماره سیزده داماشی که بر تن داشت را زیر کاپشنش پنهان می‌کند، آخر تا امروز او فکر می‌کرد ارزشمندترین مطاع دنیا را بر تن دارد، نمی‌دانست که قرار است به هوسی از تن درآید. یاد کامنتی می‌افتد که در یک صفحه هواداری داماش گذاشته شده بود: «کنایه جدید در رشت: خیلی ممد آبشکی!!!»

او به خانه می‌رود تا پوستر امضا شده سس فابرگاس رشتی‌ها را از دیوار اتاقش بردارد. شاید آن را پاره نکند اما جایی می‌گذارد که حالا حالا‌ها جلوی چشم نباشد!

پیراهن شماره سیزده!

    گیله مرد ۱۹ / ۱۹ / ۱۳۹۷  ساعت: ۱۵:۱۲

    جایه دوری نوشو برابر، امان همه گیلکیم … گیلک گیلکه جانه گوشتا بوخوره، خاشه فینشانه …

    فرهادسپیدرود ۲۰ / ۲۰ / ۱۳۹۷  ساعت: ۱۵:۳۳

    آبشک جفت پوچ…ولی بازم دوستت دارم

هوادار عزیز، نظر شما پس از تایید منتشر خواهد شد.


حمایت از sepidroodsc در گوگل