وبسایت باشگاه سپیدرود رشت

سپیدرود غم بی پایان رشتی ها

وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود وقتی جای «عشق» با «غم» عوض می‌شه؛ جمله‌های زهرآلود از امیدواری، یه باورِ غیرمنطقی می‌سازن اما اگه هواداری باشی که بعدازظهرِ روز تعطیل رو با تماشای بازی‌های لیگِ دو روو سکوهای یه استادیومِ صفرستاره سپری می‌کنی، اگه هواداری باشی که سیل وقت و بی‌وقت از سقف سوراخ آرزوهات رد می‌شه، اگه هواداری باشی که هنوز وفادارانه به رسیدن روزهای بهتر دل بستی، یعنی عادت نداری که خودت رو تسلیمِ منطق کنی.

سپیدرود، «عشق» بی‌پایان رشتی‌هاست و در واقع، «غمِ» بی‌پایان‌شون….

سپیدرود، غمِ روزگارِ رفته‌ست. روزگاری که رشت، هنوز توو محاصره «سنگفرش‌ها» نبود. یه تیمِ فوتبال که محاله از آلبوم عکس پدربزرگ‌های شهر، سهمی نداشته باشه. یه تیم فوتبال، که همیشه راهش رو به طرفِ روایت‌های خاطره‌انگیز پیدا می‌کنه.

سپیدرود، فقط متعلق به «گذشته» نیست اما انگار تووِ دل خاطره‌ها، جاش امن‌تره. تحملِ شکست‌های گذشته هم راحت‌تر به نظر می‌رسه. چون همیشه عکس‌ها، زودتر از قلب‌ها «ترمیم» می‌شن.

داستانِ تیم قرمزپوش رشت، هرگز یه عاشقانه آروم نبوده. باشگاهی که ظرفِ ۵ سال اوج گرفت و درست با همون شیب، سقوط کرد. باشگاهی که صاحب همه چیز شد اما همه چیز رو گذاشت تا برگرده. قصه همیشه تکرار. از شوقِ رسیدن به قله تا حسرتِ پایی که لیز خورد و رویایی که از ریشه کنده شد.

جماعتِ شیفته سپیدرود، همیشه «این‌طرف» میزن. زورشون به رئیس بودن نمی‌رسه و امضاشون، تیم رو نجات نمی‌ده. وقتی توو شهری که گل و گیاه حتی دیوارها و پنجره‌هاش رو بغل کرده، «چمن مصنوعی» به ورزشگاه‌های فوتبال می‌رسه، اونا چاره‌ای به جز خو گرفتن با این اوضاع ندارن.

وقتی سکوهایِ ورزشگاه قدیمیِ آخرِ خیابونِ نامجو در هم شکسته می‌شه، اونا راهی به جز نگاه کردن و روبرو شدن با اندوه ندارن. استادیومی که یه روز، میزبانِ جشن صعود به لیگ برتر بود و ورزشگاهی که اگه وجود نداشت، شاید این صعود هیچوقت رقم نمی‌خورد.

وقتی تصمیم‌سازها به سپیدرود پشت کردن و مالک‌ها وعده‌هاشون رو از یاد بردن، اونا راهی به جز گذاشتن کلیه‌هاشون برای فروش نداشتن. داستان اونا، تلخه اما فراموش‌شدنی نیست. یه جور تنهایی دسته‌جمعی.

یه جور فرکانس مشترک که به گوش‌هایی که باید، نمی‌رسه.  جماعتی که تویِ سنگر مبارزه، با شلیک خودی‌ها روبرو می‌شن. اونا باور نمی‌کنن که لیگِ دو، «خونه» سپیدرود باشه. این تبعیدگاهِ تیم محبوب‌شونه. تیمی که توو دست‌های ناوارد و در محاصره نگاه‌های حریص، قطعه قطعه می‌شه.

تیمی که بین لیگ‌ها، تردد می‌کنه تا بعضی از مدیرها با قوی‌ترین چسبِ دنیا، روی صندلی‌هاشون باقی بمونن. رفتن و برنگشتن، یه کابوسِ بزرگ برای آدماییه که توو مجاورت دریا زندگی می‌کنن.

کابوس موج‌هایی که گاهی، یه زندگی رو می‌بلعن و دست‌هایی که توو هیچ نقطه‌ای از پهنه وسیع دریا، برای نجات بلند نمی‌شن. سپیدرود اما برمی‌گرده. زود یا دیر. اونا تا امروز، به دستِ هیچ موجی غرق نشدن. نه اسم‌شون عوض شده و نه رسم‌شون؛ که امیدواریه.

روزهایِ خوب سپیدرود، کوتاه بودن و اینجا، همه خیلی زود دوباره فهمیدن شونه‌ای که رنج حمل نکنه، شونه نیست. پشت روزهای خوب کوتاه، یه خستگی طولانی بود.خستگی از چرکِ روی اسکناس‌ها.

خستگی از شعارها. وعده‌های تزئینی بی‌سرانجام مدیرها. خسته از نماهایِ باشکوه اما توخالی ساختمون‌های بلند. خسته از شهردارهایی که به خودشون نامه می‌نویسن. خسته از بولدوزرهایی که همه چیز رو صاف می‌کنن و جوهر خودکارهایی که از روی هویت محله‌ها و تیم‌های فوتبال رد می‌شن.

خسته از مدیرهایی که وقتی باید سکوت کنن حرف می‌زنن و وقتی باید کاری کنن، راهی به جز سکوت ندارن. آسمونِ گرفته شهرِ همیشه بارونی، برای سپیدرود چیزی به جز ملودی‌های حزن‌انگیز نداره اما این تیم، یه روز به لحظه‌های آرامشِ بعد از بارون می‌رسه.

می‌گن رطوبت، عمر هر چیزی رو کوتاه می‌کنه اما اینجا، شیشه عمرِ سپیدرود با هیچ سقوطی نمی‌شکنه. عشقِ قدیمی مردم رشت، تیم محبوب چند نسل از رشتی‌ها، حتی اگه اون شمایلِ زیبای گذشته رو نداشته باشه، حتی اگه وقتی نگاهش می‌کنی چشم‌هات برق نزنه، هنوز هم عشقه. و مهم نیست اگه جای عشق و غم، توو دل جمله‌های زهرآلود با هم عوض بشه.

اخبار مرتبط با خبر بالا را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

1 دیدگاه ارسال شده است