رضا بابایی
وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرود – ضربالمثلها را باید خیلی جدّی گرفت. گاهی عصاره و خلاصۀ فرهنگ ملتی را میتوان در همین کلمات صمیمی و عبارات ساده دید.
برخی از ضربالمثلها بهطور شگفتانگیزی مایه های معرفتی دارند و انسان تعجب میکند که چگونه مردم عامی، این بار سنگین را قرنها به دوش کشیدهاند تا به ما برسانند.
به مَثَل، همین جملۀ ساده و کوچهبازاری «بد آن است که نباشد» سرشار از آموزه های عرفانی و فلسفی است. نصف مهم کتاب عدل الهی شهید مطهری، توضیح همین جملۀ کوتاه است.
اگر میخواهید مفاد و پیام این مَثَلِ مردمی را خوب بفهمید، اولین کاری که باید بکنید این است که هیچی دربارۀ آن نخوانید. فقط پیش خود تکرارش کنید و در آن بیندیشید.
یک ضربالمثل دیگر هم هست که با همه سادگی و قدرتی که در واقعنمایی دارد، فوقالعاده زیرکانه، عارفانه، جامعهشناسانه، فیلسوفانه، معرفتشناسانه و … است:
«تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها». دوستانه به شما توصیه میکنم تکلیف خودتان را با این ضربالمثل روشن کنید و موضعی شفاف در برابر آن بگیرید؛ زیرا قبول یا رد آن، آثار بیشماری در روح و ذهن و باورهای قلبی شما خواهد داشت.
برای من بهتجربه ثابت شده است که واقعا همینگونه است که این مَثَلِ رایج میگوید. بسیار کم و نادر پیش میآید که «چیزها» بدون «چیزکی» باشند، و النادر کالمعدوم.
چیزها همیشه حکایت از چیزکی دارند؛ هم در میان حوادث روزمرّۀ زندگی و هم در جهان معرفت و دانش. مهم، تشخیص چیزها از چیزک است.
البته گاهی هم خیلی مهم نیست؛ چون بالاخره چیزها کار خود را میکنند و چیزک را بر کرسی اثبات مینشانند. شاید بتوان این ضربالمثلِ عامیانه را یکی از پشتوانههای مهم و محکم معرفتشناسی عام دانست؛ بهویژه اینکه هر چه اختلاف و تهافت و تناقض است، میان چیزها است، نه چیزکها.
دروغ بودن چیزها، گاهی ما را از چیزک راست غافل میکند. افسوس.
تا نباشد راست، کی باشد دروغ
آن دروغ از راست میگیرد فروغ