وبسایت باشگاه سپیدرود رشت

یادداشت وارده – تحلیل شخصیت اخلاقی سرمربی سپیدرود

سپیدرود در حالی که تنها چند قدم تا صعود به لیگ دسته اول فوتبال ایران فاصله داشت، از صعود باز ماند و در یک غروب غمگین بهاری مبارزه را به حریفان واگذار نمود و شادی دل عاشقان ارتش سرخ را حداقل تا یک سال دیگر به عقب انداخت. ما اینجا و در این صفحه ویژه قصد داریم تا دلایل عدم صعود سپیدرود به لیگ دسته اول را به کمک هم بررسی نماییم تا چل چراغی شویم برای روشنایی فردای تیم ریشه دار فوتبال ایران.

از این رو از تمام صاحبان قلم، هواداران سپیدرود و علاقه مندان فوتبال دعوت به عمل می آوریم تا نوشته های خود را به آدرس info@sepidroodsc.ir و یا در زیر پست های همین صفحه ویژه بفرستید تا به نام شما در سایت سپیدرود منتشر شود. شاید نیاز به یادآوری نباشد که مطالب باید در چارچوب فضای رسانه ای کشور نوشته شده باشد و مطالبی که شامل توهین، تهمت و یا غرض ورزانه باشد منتشر نخواهد شد.

نویسنده مهمان: مهندس کیوان ، به ؛

وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود – من هم همانند بسیاری از مردمان عشق فوتبال شهرباران ، عاشق تیم های فوتبال شهرم هستم و عقب افتادگی این شهر پراستعداد ورزشی از قافله فوتبال کشور ، برایم سخت آزار دهنده و نگران کننده است. تا آنجا که به خاطر دارم، از همان دوران نوجوانی که در تیم های پایه فوتبال این شهر زیر نظر مربیان اخلاق مداری همچون صفاتیان، انوش جهانی و عبدالله مرغوب و بعدتر در تمرینات منتخب نوجوانان استان زیر نظر اردشیر خان پورنعمت بازی میکردم به دنبال علت نابسامانی وضع موجود فوتبال شهرم بودم.

از لحاظ روحی برای این دنبال فوتبال بودم که از زیبایی های آن لذت ببرم. در زمان ما بازی فوتبال تنها عشق ناب بود و بس چرا که هنوز پول و حرفه ای گری وارد این ورزش نشده بود ولی هرچه در این رشته جلوتر رفتم در درون این ورزش زیبایی های اخلاقی مد نظر خویش را یافت نکردم و از آن به سادگی بریدم. و از آن تاریخ دیدن فوتبال و پیگیری آن برایم شد یک لذت ناب. من همیشه فکر میکردم همه چیز باید تمیز ، مرتب و زیبا و آرامش دهنده باشد.

هر محیطی را که فاقد این ویژگی ها می دیدم با خود میگفتم قطعا علتی دارد. علتی که آن را از روال طبیعی خارج نموده است. نمی دانم چرا علاقه داشتم همواره دلایلی را جستجو کنم که دیگران آن دلایل را نمی دیدند. این خلق و خوی عجیب از آن زمان با من باقی مانده تا به امروز که در دهه چهارم عمر خویش و نزدیک به دو دهه فعالیت تخصصی در حوزه های اقتصادی و صنعتی ، پارادوکس یافتن چرایی نابسامانی های حوزه های مختلف برایم تبدیل به یک عادت شیرین شده است.

مقدمه طولانی بالا را برای این بیان نمودم تا در این نگارش نگاهی تحلیلی متفاوت به ناکامی مجدد تیم محبوب و قدیمی سپیدرود رشت در رسیدن به رده اول فوتبال کشورم داشته باشم . همانطور که همه علاقه مندان پرشور این تیم قدیمی میدانند، امسال در باشگاه سپیدرود تقریبا تمامی داده های موفقیت یک تیم ورزشی توسط مدیران و سرمایه گذاران جدید آن فراهم گردیده بود، از نخبه های علوم سیاسی و اجتماعی در شورای سیاستگذاری باشگاه تا هیئت مدیره قوی ورزشی و اقتصادی و حتی چند تن از اعضای متخصص پارلمان شهری.

لیکن با همه این داده های کاملا مطلوب ، این تیم مردمی از بدست آوردن ستانده خوب و مطلوب سرمایه گذار و هواداران خویش عاجز ماند.در چرایی این موضوع قلم های زیادی از روی احساس ، خشم و نفرت ، قومی گری، و فنی و غیر فنی و فوتبالی و غیر فوتبالی و .. در این روزها زده شد . اما نگارنده در این نگارش می خواهد گریزی بزند در تحلیل شخصیت اخلاقی سرمربی محجوب سپیدرود رشت در این ناکامی و البته امید وار است بتواند در رعایت جنبه انصاف و صد البته حفظ شخصیت این فوتبالیست با اخلاق قدیمی و سرمربی فعلی ، از دایره ادب و احترام خارج نشود.

قبل از تحلیل شخصیت اخلاقی سرمربی سپیدرود برای درک بهتر موضوع توسط خوانندگان مجبور خواهم بود به صورت خلاصه نگاهی داشته باشم به تقسیم بندی علمای روانشناسی از شخصیت انسان:

اریک برن روانکاو آمریکایی بعد از سالها تحقیق ، به این نتیجه رسید ، که در هر انسانی سه حالت مختلف شخصیت موجود است . برن آنها را Parent ( والد یا والدین ) ، Child ( کودک ) و Adult ( بالغ ) نامگذاری کرد و چون هرکدام با خصوصیات خودشان مانند ماسکی که به صورت بزنند ، شخصیت انسان را عوض میکنند ، در اینجا آنها را به نام شخصیت والدینی ، شخصیت کودکی و شخصیت بالغی توصیف میکنیم .

حال با توجه به سه شخصیت تعریف شده بالا و با رعایت جنبه انصاف و اخلاق ، می خواهیم شخصیت اخلاقی سرمربی تیم سپیدرود و بازیکنان تیمش را در این فصل مورد تحلیل قرار دهیم:

در یک مطالعه اجمالی در خصوص سابقه ورزشی سرمربی تیم سپیدرود در خواهیم یافت که سابقه وی مملو از اخلاق و ادب ، معرفت ، ماخوذ و محجوب به حیاء بودن ، اهل رفاقت و فارغ از هیجانات کاذب و جنجال های کاذب ورزشی و رسانه ای و … است . چه در طول دوران بازی کردن در تیم های مختلف و چه در دوران مربی گری و چه در این چند سال سرمربی گری . لذا اگر بخواهیم از لحاظ شخصیت اخلاقی ایشان را در یکی از گروه های سه گانه برن قرار دهیم ، به صراحت و به دور از هرگونه اغراقی می توانیم ایشان را دارای شخصیت بالغی بدانیم.

ایشان با همین شخصیت بالغی خویش تا زمانی که از لحاظ نتیجه گیری در این فصل از مسابقات فوتبال لیگ دو وارد بحران نشده بودند ، توانسته بودند با همین شخصیت اخلاقی از این کارزار موفق بیرون بیایند ، بطوریکه هواداران پر شور تیم لقب امپراطور بر وی نهاده بودند.

ولی با یک واکاوی منصفانه تر بر اوضاع و احوال این تیم ، دقیقاً پس از برخورد با اولین مانع عدم موفقیت ، یعنی تساوی خانگی با تیم بعثت کرمانشاه و نیز وضعیت شخصیت کودکی اکثریت بازیکنان تیم بدلیل نداشتن تجربه در این سطح و بازی در پیش چشم هزاران هوادار متعصب ، باید به این پرسمان بدون تعصب و دخیل کردن احساسات کاذب پاسخ دهیم ؛

   برای پاسخ به سئوالات بالا باز هم بهتر است به مطالعات جامعه شناختی علمای این کار از خلق و خوی ما ایرانی ها رجوع نمائیم :

   آقای دکتر علی محمد ایزدی در کتاب جامعه شناختی خویش به نام ” چرا عقب مانده ایم ”  این موضوع را بدین شکل مورد تحلیل قرار داده است :

   « به طور خلاصه می توان گفت ایرانی از کسی اطاعت میکند که صاحب قدرت و قاطعیت در عمل باشد و در حقیقت ، حالت یک پدر مقتدر را داشته باشد که از او زهر چشم گرفته است . حال اگر این قدرت و قاطعیت توام با خشونت و قساوت بود ، قلدر و دیکتاتور میسازد که تحت سیطره شخصیت والدینی اش عمل می کند و اگر این قدرت توام با محبت و دلسوزی و صفا بود ، مراد و به قول معروف پدر روحانی و یا رهبر ملی به وجود می آورد که تحت سیطره شخصیت والدینی عمل می نماید . »

نگارنده با حضور بر سر تمرین یکی از تمرینات تیم فوتبال سپیدرود رشت در دوران بحرانی نتیجه گیری آن ، به سادگی مشاهده نمود که سرمربی تیم برای برون رفت از بحران نتیجه گیری ، در برخورد با بازیکنان دارای شخصیت کودکی تیمش ، کماکان از شخصیت بالغی خود استفاده مینمود و در واقع به پدیده هم قسم شدن بازیکنان تیم در پیروزی در بازیهای آینده اعتماد نمود و دیگر سعی ننمود تا از اولین شخصیت تعریف شده دکتر برن ، یعنی شخصیت والدینی در تهییج روانی بازیکنان تیم خود استفاده نماید. کاری که اکثر مربیان معروف در برخورد با اینگونه بازیکنان انجام می دهند . مثال بارز آن برخوردی که فیروز کریمی در ملوان بندرانزلی و اکبر میثاقیان در مس کرمان و حتی کارلوس کیروش در تیم ملی فوتبال ایران عزیز ، با بازیکنان خود برای برون رفت از بحران و نتیجه گیری نمودند.

لذا از نظر نگارنده سرمربی تیم مردمی سپیدرود ، می بایست به دور از هرگونه تعصب بی مورد و دخیل نمودن احساسات خویش ، یکی از دلایل ناکامی تیم سپیدرود در این فصل را در شخصیت اخلاقی به کار گرفته شده خویش جستجو نماید. چرا که اگر ایشان در برخورد با اولین مانع و ورود به بحران نتیجه گیری از شخصیت بالغی خود به شخصیت والدینی تغییر نگرش فوری میدادند ، با توجه به دارا بودن شخصیت کودکی در نزد اکثریت بازیکنان خویش ، شاید سپیدرود اکنون یکی از صعود کنندگان زود هنگام به لیگ یک بود . قبول کنیم با توجه به خلق و خوی ما ایرانی ها که عمدتاً دارای شخصیت کودکی هستیم و در مواقع بحرانی به دنبال دستی از آستین غیب هستیم ، قطعاً بازیکنان سپیدرود در ادامه مسیر شخصیت کودکی ، خود را در برابر شخصیت والدینی سرمربی تیم قرار میدادند ، سر بدو می سپردند ، تسلیمش می شدند ، فرمانش را میبردند و در عین حال دوستش می داشتند و به وی عشق می ورزیدند و این دقیقاً نقطه ایست که چه بسا می توانست حکم تهییج روانی و دوپینگ روحی برای بازیکنان تیم گردد.

نه اینکه در تمامی بازیهای بعد از بحران ، بازیکنان منتظر امداد غیبی و دست غیب باشند تا به نجات تیم بیاید و آنقدر استرس و ترس از عدم صعود به لیگ یک داشته باشند که با اولین موقعیت خطرناک حریفانشان ، شیرازه تیمشان را از هم پاشیده ببینند و دست از مبارزه بکشند .نمونه این اتفاق را همه طرفداران در بازی ماقبل آخر این تیم مشاهده کردند.

در پایان امید آن دارم سرمربی اخلاق مدار و محجوب تیم سپیدرود علاوه بر افزایش مطالعات خویش در زمینه فنی و فوتبالی ، با مطالعه علوم روانکاوی و جامعه شناختی، از این اتفاق تلخ زندگی ورزشی خود درس فرا گرفته و در آینده فوتبال شهر مارا از وجود یک مربی مقتدر و دانا بهره مند سازد.

منابع :

یادداشت وارده – تحلیل شخصیت اخلاقی سرمربی سپیدرود
امتیاز به این پست

اخبار مرتبط با خبر بالا را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

19 دیدگاه ارسال شده است

  • مجتبی گفت:

    خدا رو هزاران بار شاکرم که سپیدرود کبیر ؛ همچین هواداران با تعصب و تحصیل کرده ای داره …
    دمت گرم هوادار

  • دکتر بابک زمانی گفت:

    سلام.روانشناسی به عبارتی دانش کارکردهای ذهن شامل شناخت هوش و… به روشی علمی و مبتنی بر تحقیقات علمی است .روانشناسی دانش سنجش این کارکردها در بالین بیماران و در افراد سالم است. از آنجا که روانشناسی از یک سو به ادبیات و فلسفه و از سوی دیگر به پزشکی پهلو می زند دانشی دشوار، جذاب و به غایت مفید به شمار می رود، اما در واقعیت زندگی معنای روانشناسی به این دو حیطه محدود نمی ماند و معانی و کاربردهای بسیار گوناگونی به خود می گیرد که مقصود حقیر نیز در این یادداشت شکافتن این معانی و کاربردهاست نه آن تعاریف علمی و استاندارد مثلاً وقتی آقای روانشناس در مشاجره یی با همسرشان (که صدالبته برای روانشناسان نیز افتد و دانی) فریاد می زنند «ای نارسیسیست (خودشیفته) نابکار این درآمد من و لباس به این قیمت؟» روانشناسی کاربردی شبیه فحش پیدا می کند. وقتی که در کلاس روانشناسی نشسته اید و آرام آرام گچ دیوار را با ناخن می سایید و معلم کم کم صحبت را به شخصیت آنتی سوشیال (شخصیت ضداجتماع) می کشاند و شما دست پس می کشید، روانشناسی چون یک ابزار اعمال قدرت به کار رفته است. همچنین وقتی که دارید با مردی مصاحبه می کنید که می گوید؛ «من خودم روانشناسم. می توانم روان آدم ها را بخوانم. چندین کتاب روانشناسی خوانده ام. وقتی دو نفر بیرون در راجع به من حرف می زنند، می توانم بفهمم که چه می گویند» به نظر می رسد روانشناسی علامت یک بیماری روحی باشد. البته روانشناسی کاربردهای دیگری هم دارد. وقتی می شنوید که مثلاً «رفع مشکلات روحی در نیم ساعت» یا «با مهندسی ذهن فکر خود را در یک روز بسازید» به نظر می رسد روانشناسی کاربردی تجاری یافته باشد.
    موضوع این نیست که روانشناسی اضافه بر دو تعریف علمی فوق چنین معانی و کاربردهایی هم دارد. این موضوع اظهر من الشمس است. موضوع این است که چگونه می توان فارغ از این معانی به آن دو موضوع علمی پرداخت؟ مساله این است که چگونه می توان در رشته یی که ذهنی به ذهنیتی مطلق می پردازد، به عینیتی علمی دست یافت؟ چگونه می توان به حقیقت در تکاپوی روابط انسانی دست یافت و بر فرض دست یافتن به این حقیقت با کدام روش می توان بر آن تاثیر گذاشت؟ چگونه می توان مشکلات جوانان را بررسی کرد بدون اینکه به مداخله یی سیاسی و بنا بر مصلحت خانواده یا اجتماع دست زد؟ چگونه می توان درباره مشکلات انسان ها در ارتباط با یکدیگر مشاوره کرد و یک سویه به قاضی نرفت؟ زندگی انسان، آن هم در دنیای مدرن برنده یی است که هر آن هر چارچوبی را می درد و نه تنها از زوایای مختلف جلوه های گوناگونی دارد بلکه همواره منحصر به فرد و هر لحظه تازه است و در چنین شرایطی از فرمول ها و برچسب های از پیش پرداخته کاری برنمی آید، بنابراین همیاری و کمک نمی تواند خارج از چارچوب چندهزارساله دوستی و انسانی باشد. در دنیایی که کلیه احتیاجات جسمانی بشر در چند دقیقه با پست به در منزل فرستاده می شود آیا با نیازها و مشکلات روحی او نیز می توان اینگونه برخورد کرد؟
    اما راستی این تمایل به روانشناسی از کجا سرچشمه می گیرد؟ آیا داشتن یک نمونه از این دستگاه (روح) می تواند توجیه گر شناخت آن باشد؟ بی تردید این احساس تمایل به روانشناسی و میل به مداخله و مشاوره که در بسیاری از مردم وجود دارد، از همین احساس آشنای قیاس به نفس سرچشمه می گیرد و بیهوده نیست که بسیاری از مشاوران بلافاصله از خود مثال می آورند، غافل از اینکه مفید بودن هر فنی بسته به علمی بودن آن است و علمی بودن آن فن نیز به میزان عینیت موجود در آن وابسته است و دانش روانشناسی دقیقاً در اجتناب از این احساس آشناست که شکل می گیرد و نه در متابعت آن و چه کاری دشوارتر از این اجتناب.
    داستان های زیبای فروید شاید تنها دریچه یی باشند بر وجود پیچیده دنیای درون و اینکه چنین دنیایی وجود دارد، اما تعبیر و تفسیر این دنیا و اینکه با آن چه باید بکنیم، تحت تاثیر ذهنیات دوران است. شباهت روانکاوی با اعتراف کلیسایی یعنی «درمان از طریق ابراز» شاهدی بر این مدعاست. اگرچه سنگ و چوب سرد و سخت «کابین اعتراف» به تخت چرمی و نرم روانکاو تبدیل شده است اما هسته مرکزی این تفکر چندان تغییری نکرده.
    اما تاریخ روانشناسی آن هم از نوع مداخله گر و به شدت انسانی آن بسیار طولانی است. می توان گفت به تعبیری تاریخ ادبیات، تاریخ روانشناسی است و نه تنها ادبیات که تاریخ هنر، موضوعی جز انسان نداشته است و انسان (بخوان روح انسان) همان قدر عمیق، پیچیده و زیباست که تاریخ هنر، تنها در این حیطه است که زندگی و انسان به همان شکل نامتعین خود جلوه گر می شوند. در هنر انسان به نوعی بی واسطه و بدون هیچ قضاوت اخلاقی و گاه حتی بی واسطه کلام مطرح می شود و حالا براساس تئوری های مدرن نقد ادبی حتی روانشناسی هنرمند نیز تعبیر راز هنر نیست و حوادث هنری چون آب رودخانه زندگی که هیچ گاه دوباره نمی گذرد، هربار که اثر هنری خوانده، دیده یا شنیده می شود دوباره و چندباره به کمک ذهن ناظر رخ می دهند. می توان در یک اثر هنری دوباره و چندباره امکانات گوناگون زندگی را زیست و برای زندگی نیرویی واقعی گرفت.
    اگر انسان قرن پیش برای تعمق در مسائل عاطفی خود در رمان «باباگوریو» غرق می شد یا ذهن خود را به دست «مارسل پروست» می داد، اگر تفال به حافظ می زد تا در تلالو نامتعین غزل نقشی از خود ببیند یا در مکتب مولوی غوطه می خورد، حالا کافی است با چند صد تومان از اولین روزنامه فروشی مجله «روانشناسی ارزان و آسان برای همه» را بخرد و ساعتی در ترافیک مطالعه کند یا حداکثر می تواند به یک مشاور مراجعه کند، نیم ساعتی را به گفت وگو بنشینند و مشاور براساس فرمول هایی که از پیش درباره زندگی انسان ها دارد به او بگوید چه باید بکند. راستی چه اتفاقی افتاده؟ آیا دانش مدرن مساله روحی انسان را این قدر آسان حل کرده که با همان سرعتی که خود را برای هپاتیت واکسینه می کنید، می توانید مساله عاطفی خود را هم حل کنید؟ آیا مسائل انسانی آسان تر شده اند؟ یا شاید غنای زندگی از بین رفته، شاید فقط رویه یی از زندگی را تجربه می کنیم،اینکه روانشناسی و مشاوره از چنین پیچ و خم ها و دشواری هایی برخوردار است، به هیچ وجه به این معنی نیست که چنین دانشی اساساً یاوه است یا ما بدان نیازی نداریم، بلکه به این معنی است که رسیدن به یک خلوص علمی در کار روانشناسی کار بسیار دشوار و در نتیجه ارزشمندی است. دشواری کار نه تنها از اهمیت یک رشته علمی نمی کاهد بلکه ارج او را بالاتر می برد. هر شناختی در این حیطه نیازمند تجربه کافی در زندگی واقعی و احاطه کامل بر مسائل انسانی است، اما توصیه و مشاوره براساس این شناخت تنها در طول زندگی به دست می آید. آن که می خواهد به دیگری در زندگی یاری برساند چاره یی ندارد جز آنکه با او زندگی کند.
    در یک کلام، روانشناسی و مشاوره نباید و نمی تواند خارج از چارچوب روابط متعارف انسانی و بدون اتکا به تاریخ فرهنگی بشر شکل بگیرد. متشکرم

  • فرزاد گفت:

    یک شخصیت سالم …
    در همه ی جنبه های زندگی ، توانایی مرموزی در خلاقیت دارد .

    همه چیز زندگی را دوست دارد .

    تقریبا آماده انجام هر کاری است .

    مشتاق زندگی است .

    هنگامی که در کنارش هستید ، از آه و ناله ، گله و شکایت و نق زدن و افسوس خوردن خبری نیست .

    از ظاهر و قیافه خود خشنود است .

    همیشه خرسند و خشنود است .

    هیچ گاه در آرزومندی به سر نمی برد .

    به سادگی با شرایط روزگار سازگار است .

    اگر وضیعت نامطلوبی باید برچیده شود ، با تمام قوا برای ریشه کن کردنش تلاش می کند .

    دوستدار زندگی است .

    سالک و جستجوگر است .

    احساس گناه نمی کند . او پذیرفته است که انسان جایزالخطاست .

    از تکرار رفتارهایی که او را از سازنده بودن باز می دارد پرهیز می کند .

    خود را ملامت نمی کند و گریه و زاری سر نمی دهد .

    هر گز نگران و مضطرب نیست .

    از ورود احساسات نامطلوب به ذهنش جلوگیری می کند .

    او همیشه نگران اکنون است .

    به پوچی انتظار برای لذت و کامیابی در آینده به خوبی واقف است .

    به استقلال در محیط اجتماعی زندگی خود شدیدا نیازمند است .

    مایل است گهگاهی خلوت گزین باشد و تنهایی اختیار کند .

    هر گز جویای تایید و تحسین دیگران نیست .

    مستقل از عقاید دیگران عمل می کند .

    بسیار ساده و صادق و بی تکلف است

    با آداب و رسوم کلیشه ای مخالفت می ورزد .

    می داند کجا بخندد و چگونه بخنداند .

    شوخ طبعی خود را در هر شرایطی حفظ می کند .

    اصولا به مردم نمی خندد بلکه با مردم می خندد .

    ستایشگر طبیعت و شیفته آن است .

    به هیچ وجه در مشاجره بی حاصل دخالت نمی کند .

    او همواره به عنوان امدادگری دلسوز ، در صف مقدم فعالیت های اجتماعی شرکت می کند .

    همیشه به کاری مشغول است که زندگی دیگران را با صفاتر و قابل تحمل تر کند .

    در مقابل تفاوت های ظاهری افراد نا بینا است .

    خوب می خورد و بخشی از اوقات روز را به ورزش اختصاص می دهد .

    خود را در پس نقاب ها و نقش های اجتماعی پنهان نمی کند .

    او از جمله افرادی نیست که این جا و آن جا بنشیند و به شایعه پراکنی و یاوه گویی بپردازد .

    هر کاری را به شیوه ماهرانه و خاص خودش انجام می دهد .

    شور زندگی در وجودش موج می زند .

    ساعات کمی را به خواب اختصاص می دهد .

    او هر گز به اندازه کافی نمی داند و پیوسته می کوشد تا بیشتر بداند .

    قادر است احساسات مخرب را دفع کند .

    مردم را همان طوری که هستند می پذیرد .

    هر گز تلاش نمی کند دیگران را تحت تاثیر قرار دهد .

    معیارهای اخلاقی او تابع شرایط نیست .

    دوستی اش حد و مرزی نمی شناسد .

    او خود را متعلق به حامعه بشری می داند .

    جنگ را معضل بزرگی برای جامعه بشری می شناسد .

    هر گز رشک و حسد نمی ورزد .

    هر روزش سرشار از شادی و شادمانی است .

    فقط کافی است تصمیم بگیریم تا چنین باشیم .

  • تابش گفت:

    سلام . اگر کار یا شغل را به عنوان یک گروه اجتماعی در نظر بگیریم برای اینکه عضو این گروه اجتماعی شویم باید با اعضای دیگر گروه کنش متقابل داشته باشیم وهدف های مشترکی رادنبال کنیم و رابطه ی ثابتی با آنها داشته باشیم و مسلما”وابستگی بین ما به وجود خواهد آمد و آگاهانه برای این که در این گروه پذیرفته شویم با اعضای آن همانندسازی خواهیم کرد یعنی سعی میکنیم با آنها هم عقیده وهمرنگ شویم علاوه بر آن هر شغل و هر کار مقتضیات خاص خود را دارد وافراد دارای آن شغل باید خودرا با آن مقتضیات وفق دهندو نقش هایی را بازی کنند وهمچنین با مرور زمان افکار واحساسات و سلیقه های اعضا در همدیگر نفوذ می کند و تقریبا” همرنگی و بازی نقشی خاصی در گروه بوجود می آید و نیز کارو شغلی که فرد انجام میدهد به مرور و با گذشت زمان علاوه بر نگرش فرد و طرز برخورد و صحبت او حتی در نوع حرکات اعضای بدن او مانند حرکات دست و طرز راه رفتن و نیز در نوع چین و چروک چهره و دست های او تاثیر بسیار ژرفی می گذارد….

  • مرتضی سپیدرودی گفت:

    عال بود مهندس جان

  • ثابتی گفت:

    سلام . برای اینکه رهبر خوبی باشید، واقعا لازم است که فروتنی را بیاموزید. فروتن باشید تا هنگامی که همه چیز به خوبی و خوشی پیش می رود به زیر دستان خود اعتبار بدهید و هنگامی که همه چیز به هم ریخته است مسئولیت آن را شما به عهده بگیرید. سخت است ولی من فکر می کنم خودپسند نبودن چیزی است که مردم به آن احترام می گذارند و تحسین می کنند.

  • مهربان گفت:

    خوب است نظریه تحلیل رفتار متقابل اریک برن را با هم مرور کنیم . «برن» معتقد است همه‌ی انسان‌ها برنامه‌هایی برای آینده‌ی خود دارند و دست به طرح نقشه‌هایی می‌زنند و طبق آن نقشه‌ها به زندگی ادامه می‌دهند. برای نمونه ممکن است فردی در نقش یک قربانی ظاهر شود و بیش از حد فداکار باشد و یا فردی ستمگر و سلطه گر شود و یا تصمیم بگیرد که انسانی سرزنده، با نشاط و موفق باشد. به باور «برن»، تمام رفتار‌ها و برنامه‌های ما هم چون بازی‌های دوران کودکی است با این تفاوت که این قبیل بازی‌ها، کمی پیچیده و سناریوهایی از پیش نوشته شده هستند اما بازی‌های دوران کودکی، خودجوش و بدون طرح قبلی صورت می‌گیرند؛ بازی‌ها، نشان دهنده‌ی موضع ما در برابر دنیای بیرون است. همه‌ی ما بازیگر هستیم و به طور معمول در سه نقش ظاهر می‌شویم:
    ۱ ـ من خوبم ـ تو بدی (بازی برد ـ باخت): این قبیل بازی‌ها به طور معمول با خودنمایی و خودبرتربینی و تحقیر دیگران شروع می‌شود و شخص در نقش یک والد همه چیز‌دان و اندرز دهنده ظاهر می‌گردد و یا فردی اقتدارطلب است و یا نسبت به دیگران نفرت دارد و برخوردهای چکشی می‌کند. افرادی که دوران کودکی را در سختی و فشار گذرانده‌اند و پیوسته از جانب اطرافیان و اعضای خانواده، تحت استرس، سلطه و تحقیر بوده‌اند و از خودمختاری و آزادی عمل کمتری برخوردار بوده و نتوانسته‌اند از زیر فشارهای وارده، رهایی یابند، به طور معمول نفرت شدیدی را در وجود خود پرورش داده‌اند و پیوسته در نقش یک بازیگر خشن و صاحب هیجانات بد و مخرب ظاهر می‌شوند، آرامش خود را در تحقیر دیگری می‌جویند و مدام به دنبال مقصر و متهم می‌شوند.
    ۲ ـ من بدم ـ تو خوبی (بازی باخت ـ برد): این بازی، درست عکس بازی مذکور است. شخص در یک موضع انفعالی ظاهر می‌شود و خود را کم و ناچیز می‌داند. صفت‌های خود را بیش از حد، بزرگ نمایی می‌کند و یا نسبت به آن‌ها آگاهی افراطی دارد؛ به همین خاطر همیشه از خود ناراضی است، دیگران را بهتر و بر‌تر از خود به شمار می‌آورد، تنها و گوشه گیر است و خود را در رقابت و برابری با دیگران ناتوان می‌بیند. این قبیل افراد، موضعی منفی و بدبینانه در برابر زندگی دارند، سناریوهای خودآزاردهنده اجرا می‌کنند، همیشه در حاشیه هستند و دیگران را وارد متن مسائل می‌کنند.
    ۳ ـ من خوبم ـ تو خوبی (بازی برد ـ برد): بازیگران این سناریو، افرادی منطقی و روشن فکر هستند. سعی می‌کنند در مناسبات انسانی، فردی مثبت و متعارف باشند؛ هم خودشان را به نیکی ابراز می‌کنند و هم به دیگری اجازه‌ی ابراز وجود می‌دهند. آنچه را برای خود نمی‌پسندند، برای دیگران نیز لحاظ نمی‌پسندند.

  • فرهادسپیدرود گفت:

    اینهایی که عنوان کردین در مورد یه انسان صدق نمیکنه..اگه یه ادم همه این فاکتورها رو داشته باشه یه موجود فرازمینی هستش..ما انسانها حقیرتر و ضعیف تر از این حرفها هستیم..بقول صادق هدایت:تنها مرگ است که دروغ نمیگوید…باقی چیزها همه دروغ و دغلکاری هستش…ممنون از اطلاعات خوبتون

  • فرهادسپیدرود گفت:

    تیم خورموج هیچی نداشت فقط یه هافبک وسط خوب و یه فوروارد خوب داشت که همون گل رو زد..یعنی افشین ناظمی همین موضوع ساده رو تشخیص نداد!!!تا این 2 تا مهره رو از کار بندازه…من با این عقل ناقص همو اول بازی این قضیه رو فهمیدم…2تا بازیکن رو مامور مستقیم این 2تا مهره میکرد کل تیم خورموج از کار میافتاد…اگه بچه محل های ما یه تیم میشدیم بالا 3 تا به این خورموج میزدیم..افسوس

  • Mammad_Ba گفت:

    با خواندن چنین مطالبی به خودم میبالم که چه شخصیتهایی هوادار تیم ریشه دار شهرم هستند و بیش از پیش افسوس میخورم از جایگاه فعلی تیمم و شهرم در فوتبال کشور.
    بیایید وقت خودمان را در جهت افسوس خوردن این فصل از دست ندهیم و حالا که مالک باشگاه برای فصل بعد اعلام آمادگی کرده به فکر فصل جدید باشیم

  • مجتبی گفت:

    …واقعاًبه رشتی بودن و سپیدرودی بودنم افتخار میکنم…چه تجربیات خوبی کسب کردم از حرفهای دوستان

  • محمد گفت:

    پول پول پول……
    پول داشته باش قهرمان ميشي اما اگه بي پول باشي توي همون دسته 4 ميموني. اين يك واقعيته. با دست خالي هيچ كاري نميشه كرد.
    همين تيم ارام ميدونين چقدر ريخت و پاش كرد تا به اينجا رسيد.

  • مهیار گفت:

    چه زیبا گفتی دکتر زمانی عزیز
    اگر انسان قرن پیش برای تعمق در مسائل عاطفی خود در رمان «باباگوریو» غرق می شد یا ذهن خود را به دست «مارسل پروست» می داد، اگر تفال به حافظ می زد تا در تلالو نامتعین غزل نقشی از خود ببیند یا در مکتب مولوی غوطه می خورد، حالا کافی است با چند صد تومان از اولین روزنامه فروشی مجله «روانشناسی ارزان و آسان برای همه» را بخرد و ساعتی در ترافیک مطالعه کند یا حداکثر می تواند به یک مشاور مراجعه کند، نیم ساعتی را به گفت وگو بنشینند و مشاور براساس فرمول هایی که از پیش درباره زندگی انسان ها دارد به او بگوید چه باید بکند. راستی چه اتفاقی افتاده؟ آیا دانش مدرن مساله روحی انسان را این قدر آسان حل کرده که با همان سرعتی که خود را برای هپاتیت واکسینه می کنید، می توانید مساله عاطفی خود را هم حل کنید؟ آیا مسائل انسانی آسان تر شده اند؟ یا شاید غنای زندگی از بین رفته، شاید فقط رویه یی از زندگی را تجربه می کنیم،اینکه روانشناسی و مشاوره از چنین پیچ و خم ها و دشواری هایی برخوردار است، به هیچ وجه به این معنی نیست که چنین دانشی اساساً یاوه است یا ما بدان نیازی نداریم، بلکه به این معنی است که رسیدن به یک خلوص علمی در کار روانشناسی کار بسیار دشوار و در نتیجه ارزشمندی است. دشواری کار نه تنها از اهمیت یک رشته علمی نمی کاهد بلکه ارج او را بالاتر می برد. هر شناختی در این حیطه نیازمند تجربه کافی در زندگی واقعی و احاطه کامل بر مسائل انسانی است، اما توصیه و مشاوره براساس این شناخت تنها در طول زندگی به دست می آید. آن که می خواهد به دیگری در زندگی یاری برساند چاره یی ندارد جز آنکه با او زندگی کند.
    در یک کلام، روانشناسی و مشاوره نباید و نمی تواند خارج از چارچوب روابط متعارف انسانی و بدون اتکا به تاریخ فرهنگی بشر شکل بگیرد.

  • اساسیان گفت:

    سلام . اقای مهندس بهمنش تا آنجا که می دانم در رشته عمران تحصیل کرده اند اما به روانشناسی هم علاقه دارند.
    جناب بهمنش ؛ انسان‌ها توانايي فراواني در خلاقيت و سازگاري دارند. انسان‌ها در موقعيت‌هاي اجتماعي اقتصادي محدودكننده قرار دارند و يكديگر را بر اساس توجيه موقعيت‌هاي موجود به خدمت مي‌گيرند. در اين شرايط عقايد همراه با فريب و نيرنگ كه ثمرة آن آگاهي كاذب است، شكل مي‌گيرد.
    كاركرداصلي آگاهي كاذب ناتوان‌سازي انسان‌ها در درك صحيح واقعيت است!نمي‌توان بدون در نظر گرفتن مباني انسان‌شناسي و معرفت‌شناسي هر مكتب به استفاده از مدل روشي آن در چارچوب منظومة معرفتي ديگر پارادايم پرداخت؛ زيرا اصول روشي هر پارادايم در نسبت با نگاه پارادايم به انسان و معرفت و جايگاه او در هستي تشكيل شده است و پذيرفتن اصول روشي آن پارادايم به‌معناي پذيرش نگاه آن پارادايم به انسان و نحوة كسب معرفت انسان است.

  • بهروزی گفت:

    اساساً حرفه‌ و حتی محل درآمد بسیاری از مردم سوء تعبیر حرف دیگران است و اگر بخواهیم روند زندگیمان و حرف‌هایمان را به خاطر آنها تغییر دهیم، چیزی برایمان باقی نخواهد ماند.
    سالهاست به این موضوع فکر می‌کنم که اگر بخواهیم رمز و رازی برای زندگی بهتر و رشد و پیشرفت کشف کنیم و ادعا کنیم که آن، یکی از اسرار موفقیت و رشد و زندگی بهتر و شادتر به همراه آسایش و آرامش بیشتر است، این راز چه خواهد بود؟

    هم چنان که شکست و نابودی، هرگز حاصل «یک علت واحد» نیست، رشد و موفقیت و رضایت و بهروزی هم حاصل «یک راز یا دستورالعمل واحد» نیست. اما فکر می‌کنم اگر فهرستی از اسرار موفقیت را تنظیم کنیم، یک جمله وجود دارد آن در انتخاب هوشمندانه‌ی جامعه‌ای است که به آن تعلق داریم. در انتخاب اینکه با چه کسانی حرف بزنیم. با چه کسانی حرف نزنیم. نظرات چه کسانی را گوش بدهیم. نظرات چه کسانی را فراموش کنیم. چگونه برای جامعه‌ای که تصمیم می‌گیریم عضوش باشیم عنصر مفیدی بشویم و چه زمان به جامعه‌ی جدیدی مهاجرت کنیم و…مهاجرت به جامعه‌ی دیگر، حتی ممکن است با تغییر چهار نفر از دوستانمان انجام شود. همین! از سوی دیگر، کم نیستند کسانی که تا آن سوی کره‌ی خاکی مهاجرت می‌کنند و هنوز به همان جامعه‌ای تعلق دارند که از آن گریخته‌اند؟!

  • فریدون گفت:

    سلام و درود . در فهم امور انسانی و تاریخ البته، قانون و قاعده ای از پیش تعیین شده درکار نیست بلکه هر رخداد یکه و یگانه است؛ بنابراین فهم یعنی درک این یگانگی.

  • جمشید گفت:

    یکی از متمایزترین جنبه های حیات معنوی هر فرد شخصیت اوست. بدین ترتیب می توان گفت منظور از شخصیت، مجموعه یا کل خصوصیات و صفات فرد است. درباره اثر ورزش برروی شخصیت انسان یکی از گسترده ترین عقاید این است که ورزش از راه های گوناگون در روحیه و شخصیت ورزشکاران اثر مثبت می گذارد. چنین تأثیرات مثبتی ممکن است موقت یا دائمی باشد و ممکن است در مورد افراد جوان تر – به این دلیل که فرایند رشد و تکامل روانی و عاطفی آنان در حال تکوین است – بیش از افراد مسن صحت داشته باشد. مهم ترین جنبه این تأثیرات رشد شخصیت است. علاوه بر رشد شخصیت، ورزش به شکل موثری در تحول جنبه اجتماعی شخصیت یا صلاحیت و شایستگی اجتماعی فرد اثر داشته است. ورزش عموماً انباشته از فرصت های مناسب جهت برخورد با موانع و مشکلات و اتخاذ شیوه های مناسب برای رفع آن هاست و این وضعیت از نظر سلامت روانی فرد بسیار مهم است. در واقع انتخاب شیوه یا شیوه های ورزشی که منجر به تسلط و غلبه بر موانع شود، از نظر سلامت روانی بسیار مهم است، زیرا نه تنها باعث احساس رضایت در فرد شده، بلکه باعث می شود در برخورد با موانع و مشکلات روحیه ای مقاوم، جستجوگر، چاره اندیش، منعطف و تحمل پذیر داشته باشد. بنابراین غلبه کردن بر کشمکش ها و مشکلات در ورزش، ممکن است احساس شخصی فرد را از شایستگی و کنترل خود افزایش داده، انگیزه درونی او را برای بروز رفتار شایسته بیشتر کند و شخصیت او را به شکلی بسیار مثبت تحت تأثیر قرار دهد.

  • جم گفت:

    به نظرمی رسد که مربی‌گری نباید کار ساده‌ای باشد و نیازمند تجربه و کسب قابلیت‌های لازم در این زمینه است. اما شاید مهم‌تر از قابلیت‌های لازم، برخورداری از نگرش‌هایی خاص به مدیریت نقش کلیدی برای مربی‌گری داشته باشد، به گونه‌ای که بدون این نگرش‌ها امکان توجه به مربی‌گری میسر نباشد. جمع بندی بنده در باره ویژگی‌های لازم برای مربیان موفق اینست که موارد زیر نمونه ای از حداقل‌های لازم برای انجام این فرایند است:
    ۱. علاقه‌مند به رشد بازیکنان و فهم مستمر شرایطی که در آن قرار گرفته‌اند هستند؛
    ۲. برخوردار از این نگرش هستند که امکان تغییر در تعداد قابل توجهی از خصوصیات و قابلیت‌های بازیکنان وجود دارد؛
    ۳. چالش آفرین برای رشد خود و دیگران هستند؛
    ۴. از زمان فعالیت خود بخشی را برای کمک به بازیکنان با هدف شناسایی راه حل‌هایی برای مسایل کاری آنها اختصاص می‌دهند؛
    ۵. موجب می‌شوند تا دیگران از زوایای گوناگون و جدید به مسایل نگاه کنند؛
    ۶. به راهنمایی و حل مسایل بازیکنان خود علاقه‌مند هستند؛
    ۷. برای اینکه همگی امور را با انگیزه به جلو حرکت دهند دارای تعهد هستند؛
    ۸. ویژگی‌های ذهنی و هیجانی خود را به خوبی شناخته و بر آن ویژگی‌ها مدیریت و کنترل خوبی دارند؛
    ۹. توانایی همدلی و مهارت‌های برقراری روابط انسانی خوبی دارند؛
    ۱۰. قابلیت خوبی در تعریف و مدل سازی مسایل دارند؛
    ۱۱. می توانند با موفقیت تفویض اختیار کنند و آن را به نتیجه برسانند؛
    ۱۲. به تفاوت‌های فردی و حقوق افراد احترام می‌گذارند.

  • یکی گفت:

    آدمی که با پول دادن به یه عده خودشو خان کرد و بدون هیچ سواد فوتبالی هدایت احساسات هزاران عاشق رشتی رو بدست گرفت لایق بد ترین توهین هاست

    لعنت بهش