وبسایت باشگاه سپیدرود رشت

یادداشت ویژه – ریشه یابی فرهنگ هواداری در رشت

علی رضا مویدی فر

وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرود – فوتبال رشت از دیرباز، نام های مهم متعددی را به خاطر نمی آورد. از یکسو ایرانمهر و سپیدرود تیم هایی مردم نهاد بودند و از دیگرسو تاج، در راستای سیاست توسعه طلبی بنیانگزارش تیمسار خسروانی، شعبه ای هم در رشت داشت.

در سال های پایانی حکومت پهلوی، فوتبال رشت با حضور سپیدرود در لیگ دوم تخت جمشید، از زیر سایه ملوان انزلی که چندی پیشتر در سطح اول فوتبال ایران رخ نموده بود، بیرون آمد.

هرچند دوبار تلاش سپیدرود برای صعود به سطح نخست فوتبال ایران یکبار با اختلاف اندک و بار دیگر بخاطر رخ دادن انقلاب به ثمر نرسید، اما جایگاه این تیم در رقابت دو قطبی رشت و انزلی (که آن زمان مثل این روزها نبود) بعنوان نماینده فوتبال رشت تثبیت شد و تا سال های انتهایی دهه ۶۰ در سطح استانی ادامه داشت.

با آغاز دهه ۷۰ شمسی، تاج رشت که همچون برادر ارشد پایتخت نشین، استقلال شده بود، با رو کردن نسلی از بازیکنان مستعد و حضور تاثیرگذار مرحوم ایرج زهرابی پا به عرصه رقابت گذاشت.

رقابتی که همزمان شد با افول سپیدرود، چه به لحاظ مالی و چه مدیریتی و فنی. رقابت قرمز و آبی رشت، بی تردید تحت تاثیر گرایش های رنگی سرتاسر ایران، شاخه ای از رقابت سرخابی های پایتخت به نظر می رسید.

استقلال رشت به واسطه اتصال به ریشه تهرانی اش، آبی های رشت را هواخواه خود میدید و سپیدرود علی رغم مستقل بودن حقیقی و واقعی، از حمایت پرسپولیسی ها برخوردار بود. از سالهای دهه ۷۰ و اجحاف هایی که به سپیدرود در آن سال ها رفت می گذریم. اما آنچه بود، نمایندگی فوتبال رشت به استقلال و هواداران دلبسته به آبی اش، واگذار شده بود.

با آغاز دهه ۸۰ و تغییر و تحولاتی که در باشگاه استقلال رشت رخ داد و در نهایت منجر به واگذاری این تیم به کارخانه شیر پاستوریزه پگاه گیلان شد، و نیز سقوط و رسوب سپیدرود به سطوح پایینی فوتبال باشگاهی در پی منازعات مدیریتی و مالکیتی، پگاه گیلان، نماینده یگانه فوتبال رشت شد.

تیمی که به دلیل حذف نام استقلال و البته رنگ ملایم تر پیراهنش، حساسیت سرخابی هواداری را بر نمی انگیخت و همین عامل درکنار ثبات نسبی مالی و مدیریتی، باعث جمع شدن گروه بزرگی از هواداران رشتی، فارغ از تعلقات رنگی، پشت سر این تیم شد.

با پایان دوره تیمداری پگاه و واگذاری آن باشگاه به مجموعه امیرمنصور آریا، داماش که فرزند این تعامل بود، وارث آن بخش بزرگ هواداران شد. بدون آنکه برای جذب و توسعه آنها، کار ویژه ای کرده باشد. طی دو دهه از افول سپیدرود تا طلوع داماش، نسلی تازه از فوتبال دوست ها و هواداران جدید، پا به عرصه هواداری گذاشتند.

طبیعتا در غیاب تیم های ریشه دار و افول کرده، بیشتر این نسل جدید، اگر اطرافیانی مسلط به تاریخ گذشته فوتبال رشت نداشتند، بلامانع جذب تنها گزینه هواداری باشگاهی در رشت می شدند؛ یعنی داماش گیلان.

این واقعه را باید در کنار استمرار و عمیق تر شدن اختلافات فوتبالی رشت و انزلی هم دید. جایی که تعصب به عوامل انگیزاننده و عموما بیهوده، باعث تشدید حس هواداری میان بازماندگان هواداران استقلال و پگاه و نسل جدید شد. صعود ققنوس وار سپیدرود از لیگ های پایین به سطح اول فوتبال ایران، درکنار مشکلات رخ داده برای مجموعه مالک داماش که منجر به تعطیلی آن تیم و تغییر سیستم مالکیت و تولد دوباره آن تیم شد، دوباره تقسیم بندی هواداری در رشت را آغاز کرد.

دلبستگان سنتی سپیدرود و آن گروه از هواداران وفادار که طی دو دهه خاموشی، نه تنها تیم شان را رها نکردند بلکه به تکثیر هوادارانش پرداختند، درکنار گروهی که به سبب یکسانی رنگ پیراهن سپیدرود به محبوب تهرانی شان، به جانب سپیدرود گرابش داشتند، حجم انبوهی از هواداران را سازمان دادند که در مقطعی سپیدرود را تبدیل به چهارمین تیم پرطرفدار ایران کرد.

اما همه هدف از بررسی مفصل تاریخی در بخش هواداری فوتبال رشت، پرداختن به ادعایی است که دیر زمانی است از جانب هواداران داماش عنوان می شود. تعلقات رنگی، در فوتبال ایران امری پذیرفته شده است. حتی اگر از جانب عده ای مذموم باشد. اما ریشه هواداری، ریشه ای ایت به بلندای تاریخ باشگاه ها. اینکه هواداران داماش را علیرغم ریشه ای که با چند پشت عقب تر به استقلال رشت و هوادارانش می رسد را از تعلقات رنگی مبرا بدانیم و سپیدرودی ها را وابسته به سرخ های پایتخت، حکمی ناعادلانه است.

داماش محصول دورانی بود که فوتبال رشت، به دلایل متعدد از حضور سپیدرود و هوادارانش محروم بود. از اینرو، هیچ رقابت جدی و واقعی میان این دو باشگاه برای جذب هوادار بیشتر وجود نداشت و به نوعی، داماش در یک خلاء واضح، با استفاده از ورود نسل جدید و کم اطلاع، موفق به جذب هوادار شد.

این امر به خودی خود خالی از اشکال است. اما مشکل زمانی پیدا می شود که بدون اشاره به ریشه های این رخداد، انگ وابستگی از پیشانی گروهی برداشته شده و بر پیشانی دیگران باقی می ماند.

در سیر تحول هواداری در سالیان اخیر، با اجرای پروژه قطب زدایی از فوتبال ایران برای ریزش هواداران سرخابی های پایتخت، اگر سپیدرود هم در یک رقابت منصفانه با داماش یا پگاه حضور می داشت، نمود عدم وابستگی هوادارنش به تیم جز سپیدرود بیشتر به چشم می آمد. کما اینکه در ۴ سال اخیر و رستاخیز سپیدرود، شاهد نسل جدیدی از هواداران ابن تیم هستیم که همانند داماشی های متعصب، تیمی به غیر از تیم خود نمی شناسند.

به باور من، هواداری از بیش از یک تیم، هیچ ایرادی ندارد. کما اینکه در مهد فوتبال یعنی انگلستان، یک هوادار آرسنال، در عین حال هوادار تیم محلی خود نیز هست و برایش هزینه هم می کند.

اما متهم کردن سپیدرود و سپیدرودی ها به پرسپولیسی بودن بطور اعم و بری دانستن داماشی ها و هواداران شان از گرایشات متفرقه، با تفاسیری که رفت، قابل پذیرش نیست. خلاء حاصل از افول سپیدرود اگر نبود، بی تردید بخش مهمی از هواداران امروز داماش، پیگیر این تیم و نتایج و سرنوشتش نبودند.

آنچه به عنوان فرهنگ هواداری داماشی ها عنوان می شود، در شرایطی مشابه برای هر تیم دیگری هم اتفاق می افتاد، کما اینکه برای پگاه افتاد.

حالا بماند که ادعای بیرنگ بودن و یکرنگ بودن تک تک هواداران محترم داماش، تا کجا قابل اثبات است، آن طور که برعکسش را برای سپیدرود اثبات می کنند!

اخبار مرتبط با خبر بالا را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.