تصور نمیشد این نقاب پوشالی به این زودی از چهره برداشته شود. نشان به آن نشان که علی کریمی دو شبِ تمام برای پیراهنی که از تن بازیکنان جوان تیم ملی در نمازخانه فرودگاه امام خمینی بیرون آورده شد اعتراض میکند -که صدالبته این کار زشت بود و چه خوب از جانب علی کریمی دوباره بازگو شد- اما یک کلام در مورد جعل مجموعه باشگاه پرسپولیس حرفی نمیزند. آنقدر شوری این قضیه در آمده بود که صحبتهای مهدی طارمی را در برنامه زنده نشنید، و یا نخواست بشنود که میگفت من و وکیلم به همراه آقای طاهری قرار گذاشتیم که با هم دروغ بگوییم، جعل کنیم و امضا کنیم.
همگان درباره این رسوایی که منجر به این روزهای طاقتفرسا برای پرسپولیس، برای تیم محبوب کریمی شده است صحبت کردند؛ همگان از یک سرافکندگی و آبروریزی ملی نوشتند اما علی کریمی بیتفاوت به اتفاقی که افتاده است فردای همان شب از ورود بانوان به استادیوم گفت؛ از دو خبرنگار خانمی که در اتاق حراست ورزشگاه تبریز حبس شدند نوشت -ممنون که این مسائل بازگو شد، مسالهای که با پافشاری کریمی منجر به بیانیه نماینده تبریز، زهرا ساعی در صحن مجلس شد- اما دریغ از یک انتقاد نصفه و نیمه از اتفاقی که پای ریاست جمهوری دو کشور را به آن باز کرده بود.
آقای کریمی! یادتان میآید برای واژه «اتهامات بزدلانه و دروغین» که به شما نسبت داده شده بود چه بلبشویی به پا شد؟ یادتان میآید مهدی مهدویکیا در جدال نابرابر شما با سرمربی تیمملی از کله خوک نوشت؟ آیا فراموش کردهاید وحید هاشمیان و مهرداد میناوند چگونه در حمایت از شما کارلوس کیروش را از تیغ برنده گزندهای زشتشان عبور دادند؟ مگر یادتان رفته است که نه تنها پرسپولیس، بلکه هواداران استقلال هم تمامقد به حمایت شما پرداخته بودند؟
مگر یادتان رفته است آقای کریمی؟ آنها هم همان مردمانی بودند که زیر تیتر «نه دوبلین ملبورن شد نه کریمی خداداد» طاقتشان طاق شده بود. مگر یادتان رفته است که همان هفته هواداران استقلال زمانی که با سپیدرود رشت به آزادی رفته بودید سنت شکستند و آنچنان تشویقتان کردند و به احترام جسارتتان ایستادند که یک دقیقه تمام به پاس محبتشان به پاس سنتشکنیشان برای تیفوسیها دست تکان دادید؟ حالا این سکوتهای رنگیتان چیست؟ این نگاههای ناراحتکننده را کجای دلمان بگذاریم؟ هنوز هم هیچ چیز بزدلانه نیست؟
این روزها که مجله فورفورتوی انگلستان، از برترین لژیونرهای آسیایی دو دهه اخیر مینویسد و در میان ستارگانی چون هیدوتشی ناکاتا، پارک جی سونگ، شونسوکه ناکامورا و حتی علی دایی نام علی کریمی را می بینیم بیشتر افسوس میخوریم موضوعی که میتوانست بساط کریهای کودکانه و گاها احمقانه را تا حدود زیادی برچیند تبدیل شده است به یک جاده یکطرفه. جایی که علی کریمی امروز هم صحبتهای جنجالی کاستاکورتای پرسپولیس را نمیشنود، یا نمیخواهد که بشنود. جایی که بهروز رهبریفر پردهای دیگر از یک رسوایی بزرگ در استیل آذین را افشا کرد؛ تیمی که شهرت داشت به «شعبه دوم پرسپولیس».
تیمی که حاج حسین هدایتی، دوست صمیمیتان، بهتر است بگویم این اواخر همپیالهتان تن به هر عمل زشت و غیراخلاقیای داد تا شعبه دومش بشود همقواره پرسپولیس. جایی که افشاگری بهروز رهبریفر، که به صورت غیر مستقیم با تایید خداداد عزیزی هم به همراه شده است میگوید: «در جریان یکی از دیدارهای حساس به گلر حریف پول دادیم، در تبریز بازیکن حریف را خریدیم، به داور فلان مسابقه رشوه دادیم، سحر کردیم، جادو کردیم، تبانی کردیم».
آقای کریمی حواستتان هست؟ با بیان این صحبتهای تکان دهنده که منجر به یک رسوایی بزرگ شده است نمیشود انتظار داشت هوادار سرسخت پرسپولیس این مسائل را بپذیرد؛ آنان حق دارند بجنگند و زیر بار این رسواییها نروند.
که بازیکن محبوب دیروزیشان و عابربانک دست و دل بازشان که سالها با پولهای بیصاحبش، با اسکناسهای بیتالمال تیم محبوبشان را ساپورت کرده بود بار دیگر چنین طبل رسواییاش طنین انداز شود. اتفاقی که اگر به جزئیاتش رجوع شود همه چیز را زیر سوال میبرد. اجازه دهید بگذریم، میلی برای آن نیست.
مردی که محرم به محرم پای دیگهای نذری عکس میانداخت یکی از بانیان تبانی و فساد بود؛ مالکی که امروز با برچسب مفسد بانکی اینور و آنور میرود و با وثیقه چند صدمیلیاردی گشت و گذار میکند، صدمیلیون صدمیلیون به داور میخورانید. آقای علی کریمی؛ جادوگر عزیز! از اسحاق لاریان، مانی مشعوف و یا برادران معراج صحبتی نمیکنم؛ دارم از دوستتان حسین هدایتی میگویم.
اما مسالهای که حائز اهمیت است صحبتهای تکاندهنده بهروز رهبریفر نیست؛ حتی مساله حسین هدایتی هم نیست. مساله علی کریمی است که سکوت کرده است و امروز همانطور که پیشبینی میشد هیچ صحبتی در مورد این مسائل ندارد. مردی که به موقعاش جار میزند عاملان فساد در فوتبال را معرفی میکنم، کسی که در برنامه زنده صدایش را میلرزاند و میگفت من از کسی نمیترسم و عاملان فساد در فوتبال را معرفی میکنم، ال میکنم بل میکنم به راستی چرا امروز سکوت کرده؟
شاید هم این سکوت نشاتگرفته از سهام علی کریمی در استیل آذین باشد؛ نمیدانم. چرا فقط زمانی به حرف میآیید که پای یک قرارداد قانونی – فدراسیون و سرمربی تیمملی – که با توافق دو طرف حاصل شده است در میان باشد و حرف از فسادی که به خیال خودتان فوتبال را زیر و زبر کردهست میزنید و وامصیبتا سر میدهید؟ چرا امروز که بهروز رهبریفر همه چیز را زیر سوال برده سکوت کردید؟ نه آقای کریمی!
شما حتی میلی برای بازگو کردن خطای افشین پیروانی هم ندارید. مسالهای که به احتمال زیاد اگر پادرمیانی از ما بهتران به میان نیاید منجر به محرومیت چندین ساله دیگر رفیق شفیقتان میشود. به سکوتتان ادامه بدهید منجی فوتبال پاک، آقای پهلوان، شبنشین خرچنگهای مردابی. اما یادتان باشد شما هم سر همان سفره نشستهاید آقای کریمی.
توقعی از هوادار پرسپولیس یا ژورنالیستهای عزیزمان که شیفته پرسپولیس زیست کردهاند نیست که تبعیض آشکار علی کریمی را ببینند؛ ملالی هم دیگر از سکوتهای شرمآور علی کریمی نیست؛ این سبک هواداریمان است. هوادارانی که تا دیروز محسن ربیعخواه را به صلابه نقد میکشیدند، هوادارانی که تا همین یکی دو هفته پیش به بهانه نقد محسن ربیعخواه آنچنان از خجالت برانکو در آمده بودند که مرد کروات پیش از بازی مقابل الوصلامارات بگوید «ربیعخواه را روی نیمکت مینشانم، راحت شدید؟» امروز همان هواداران در بازی با السد قطر برای محسن ربیعخواه طرح موزاییکی میزنند و یک روز در میان مینویسند برگرد محسن.
جالب نیست؟ جایی که احساسات افراطگرایانه، رفت و برگشت شعور و منطق را شکست میدهد. تمدید قرارداد با محسن ربیعخواه را به شخصه با توجه به مصدومیتی که گریباناش را گرفته یک کار اخلاقی میپندارم، اما یاداور موضوعاتی تکراری هم هست.
حکایت محسن ربیعخواه دقیقا شبیه به هادی نوروزیست؛ تاکید میکنم که دقیقا شبیه به هادی نوروزی. همانقدر هو میشد، هماناندازه توهین میشنید، هماناندازه بغض میکرد و هماناندازه محجوب و البته نامحبوب بود. تنها یک تفاوت میانشان بود که هادی مویرگهای قلبش پاره شد و محسن رباط زانویش. باز این فاجعه هم آخر قصه نیست؛ نمونه دیگرش بازگشت امید عالیشاه.
خودش را سرباز کرد و نیمفصل پرسپولیس را به تراکتورسازی فروخت و با یاشاسین آذربایجان گفتنهایش سودای قهرمانی با تراکتورِ امیرپاشا را در سر داشت؛ امروز همان هوادارانی که میگفتند «پشت گوشت را دیدی پیراهن پرسپولیس را دیدی»، مینویسند «امیدمان آزاد شد»، چند قلب قرمز و یک دست و هورا هم آخر نوشتههای خوشرنگ و لعابشان گذاشتهاند. وقتی سبک هواداریمان تا این حد تنزل پیدا کرده است -در استقلال هم همینگونه است- دیگر گلهای به سکوتهای خجالتآور علی کریمی نیست.
دیگر هرچه گفته شود گند میخورد به عمری هواداریمان، به سالها علاقه یک طرفهمان، به دوست داشتن دن دیگوی وطنیمان. متاسفانه این رفتارهای زننده علی کریمی، این تبعیض آشکار در مورد تیم مورد علاقهاش، این دشمنیها و هتاکیهای گاهی دور از خرد در قبال سرمربی تیمملی، آنقدر لوث و زشت شده است که دیگر هیچ موجی از دلسوزان فوتبال پاک همراهیتان نکند.
حال باز هم چشمانتان را ببندید آقای کریمی و خودتان را به ندیدن و نشنیدن بزنید. شما دستکمی از همان فدراسیون پنج ستاره ندارید. ما خوشخیال بودیم اما شان شما همان فرست کلاس بود. غلط بود شما را با فلانی مقایسه میکردند؛ جایگاه و منزلت شما نشست و برخاست در همان حسینیهها و برجها با حاج حسین بود.
آقای کریمی! راه شما آن چیزی که گمان میکردیم نبود؛ خیلیها انتظار داشتند لابه لای ادبیات زشتتان در قبال سرمربی تیم ملی که به خیال خودتان جسورانه تعبیر میشود، لابه لای حرفهای نژادپرستانهتان تلنگری هم گرچه کوچک به تیم محبوبتان، به شعبه دومتان، به دوستان و رفقای رسوا شده پرسپولیسیتان بزنید؛ اما ما اشتباه میکردیم؛ ما سادهلوح بودیم که پشت شما در اتهامات ریز و درشتی که روانهتان میشد ماندیم. غلط بود که در ۲۷ خرداد ۸۸ نوشتیم «ببینید کریمی هم با ماست».
اما مسیر شما آقای کریمی، یک مسیر یک طرفهست، یک مسیر تک قطبیست. جایی که از این به بعد تنها هواداران محترم سرخپوشان و رسانههای افراطی سرخ به استقبالتان خواهند نشست. گرچه همین امر را اکثریت رقصنده با گرگ میپندارم.
جایی که به خیال خودتان میخواهید ریشه فساد را در ورزش بخشکانید، اما برای یک تسویه حساب شخصی به میدان آمدهاید. با یک نگاه زننده رنگی آمدهاید؛ گویی که میخواهید دینتان را با سکوتهای شرمآورتان به همپیالههایتان ادا کنید.
برو آقای کریمی در این مسیر برو؛ ریشه قراردادهای آنچنانی را بخشکان و چشمانت را روی فجایع و رسواییهای تیم محبوبات و مردی که مریدش ماندهای ببند. نه؛ شما هم از ما نبودید علی آقای کریمی!
