وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود – این نوع تفکر را، تفکر قطبی شده، سیاه و سفید، و استدلال به شیوه همه یا هیچ نیز می نامند.
در این شیوه فرد تمایل دارد واقعیات را بصورت مطلق تعبیر کند، در این حالت به هیچ وجه، تعبیرهای بینابینی (خاکستری) را نمی پذیرد.
در ذهنیت اشخاص با این طرز تلقی همه امور به دو طبقه تقسیم می شود: خوب و بد، سیاه و سفید، ممکن یا غیر ممکن، مطلوب یا نامطلوب.
اصطلاح « این یا آن دیدن امور » را برای این نوع تفکر بکار برده اند. اگر کسی خوب نباشد، حتما بد است. اگر خوشبخت نباشد، حتما بدبخت است. اگر صلاحیت ندارد، حتما بی صلاحیت است.
« کمال گرایی » نیز به لحاظی شبیه به همین طرز تلقی است. برای فرد کمال گرا، اگر کاری صد در صد کامل و بی عیب نباشد، به کلی بد و خراب است.
راه میانه ای وجود ندارد. انگار در حد فاصل سیاه و سفید رنگی به نام خاکستری وجود ندارد. حاکمیت چنین تفکری در برداشت های افراد نسبت به دیگران نیز وضعیتی را ایجاد می کند که تنها انسانی را قبول کنند که بدون عیب و نقص باشد یا از هر جهت مثل خود آنها باشد یعنی همه چیز را سفید ببیند.
همه چیز باید سفید سفید باشد و در غیر این صورت کوچک ترین لکه همه چیز را سیاه می کند. در طبیعت چیزی به نام سفید مطلق وجودندارد، و تنها در عالم ذهن باید آن را جستجو کرد.
آن چه در واقعیت وجود دارد، آمیزه ای سفید و سیاه ( خاکستری ) است. در سخنان بزرگان نیز گاهی اوقات این نوع تفکر قطبی شده دیده می شود که افراد با استناد به آنها دیدگاه خود را مجاز می شمارند و در اختلال خویش غوطه ور می شوند.
از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
– کسی را که دوست داری بدست بیاور، و الا مجبور می شوی کسی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.
– تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است.
-شما یا با مائید یا بر علیه ما.
-خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو. و مثال های دیگر.