علی رضا مویدی فر
وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرود – سپیدرود با علی کریمی (یا برعکس) قطع رابطه کردند. فارغ از همه بحث های حاشیه ای پیرامون این رخداد، آنچه هنوز و همچنان در غباری از تردید و بلاتکلیفی غوطه ور است، آینده باشگاهی است که طی سه سال اخیر در حوالی مرکز توجه هواداران فوتبال ایران بوده است.
کریمی با کارنامه ای متوسط اما قابل اتکا برای فوتبال ایران، سپیدرود را ترک می کند. اما مسیر سپیدرود به کدامین سمت است؟
پشت همه فراز و فرودهای مالکیتی، مدیریتی و فنی سپیدرود، همواره فقدان یک راهبرد بلند مدت و یک مرامنامه روشن برای شیوه عملکرد آن به چشم آمده و همچنان می آید.
در فوتبال ایران باشگاهها سه دسته اند. گروهی برای مقام و عنوان پا به میدان میگذارند. گروه دوم هستند که باشند، اگر سقوط کنند کسی به دل نمی گیرد و اگر عنوان دار شوند هم کسی شادمان نمی شود. دسته سوم اما خواسته یا ناخواسته، به واسطه ریشه، سابقه و داشتن هوادار، باید چیزی فراتر از دسته دوم باشند.
چون وجودشان باعث ایجاد شور و دلگرمی اجتماعی است و نبودنشان تاسیان است و به خوبی احساس میشود. سپیدرود بیگمان از دسته سوم است.
اما این گروه سوم چرا و چگونه باید بمانند؟ هدفشان و خواسته شان از استمرار حضور چیست و چگونه حاصل می شود؟
یکی از راهبردهای جدی و قابل تامل برای چنین باشگاه هایی بی گمان کشف و پرورش استعدادهای جوان فوتبال و ارائه آنها به سطوح بالای جامعه فوتبال است. گزینه ای کم هزینه و پربازده که می تواند در درازمدت منبع درآمد اساسی باشگاه باشد.
در بطن چنین راهبردی، تاکتیک بهره گیری از نیروهای بومی، با توجه به آشنایی آنها با محیط، افراد و انتظارات، میتواند به هرچه پربارتر شدن چنین برنامه ای یاری برساند.
اما پرسش مهمی در اینجا مطرح می شود. اینکه اتخاذ چنین راهبردی تاچه حد از آگاهی، اراده و تحلیل مدیران و صاحبان امر بر آمده یا برخواهد آمد؟ کدام مطالعه میدانی برای سنجش پتانسیل کشف استعداد در محیط پیرامون باشگاه چه به لحاظ مالی و چه انسانی صورت گرفته است؟
مدیرانی که هنوز صندلی زیر پایشان به اندازه کافی مستحکم نیست، چه درکی از این فرآیند و اسباب و لوازم مربوط به آن دارند؟ آیا این تنها یک شعار عوام فریبانه برای یک چند سرگرم نگاهداشتن مردم است تا ایشان مشغول به کار خویشتن شوند یا اینکه واقعا فکر اصیل و برنامه مدونی درکار است و ما بیخبریم؟
در وانفسای مالکیت باشگاهی مثل سپیدرود که در آن هیچ مالکی با وجود داشتن اسناد مالکیت روشن، نمیتواند از مالکیتش مطمئن باشد، کدام ثبات برنامه ریزی وجود دارد که مدیران آینده را مجاب و ملزم به رعایت و اجرای آن کند؟
در سال های گذشته و در سپیدرود جوانانی چند، چهره شدند که از محو شدن مثل احسان عبدی تا قهرمان ایران شدن مثل شایان مصلح را در طیف خود جای داده اند. اما آیا برکشیدن این جوان ها، امثال ملکی و عباسی و سام کن و غیره، حاصل نگاه دوراندیشانه مسببین آن بوده یا اتفاقاتی از سر ناچاری بوده اند.
آیا اگر نام های در معرض بازنشستگی که در ابتدا و میانه فصل گذشته لیگ برتر لباس سپیدرود را پوشیدند، نمایشی در حد متوسط نام و سابقه خود ارائه داده بودند، جا برای آن جوانانی که چندی نام برده شدند، باز می شد؟
علیرضا منصوریان سرمربی سابق استقلال، در ابتدای دو فصل اخیر، فهرست تیمش را از بازیکنان نامدار لبریز کرد و آنگاه که از تکیه کردن بر آنها ناامید شد، از سر ناچاری تن به استفاده از جوانانی داد که درنهایت او تیمش را سربلند کردند.
کما اینکه جانشین آلمانی اش نیز چنین کرد. این سناریو دقیقا برای علی نظرمحمدی و جانشینش علی کریمی هم تکرار شد با اندکی تفاوت. اما با کدام دلیل و تحلیل واقع بینانه میتوان حکم کرد که آن جوانگراییها، برخاسته از یک مانیفست ویژه مبتنی بر برنامه های بلند مدت باشگاه بوده است؟
مخلص کلام… نمایش جوان – بومی گرایی، بدون یک شیوه نامه مشخص و مدون و منتشر شده که برآمده از مطالعه و برآورد و برنامه ریزی باشد، چیزی نیست جز سرگرم کردن مخاطبان فوتبال به سطح عملکردها تا در عمق بیشتر، مراودات و مناسبات پشت پرده تعیین کننده رخدادهای آتی باشگاه ها از جمله سپیدرود و تامین منافع افرادی باشد که بی تردید از جهات گوناگون از پیشامدهای پیرامون چنین باشگاه هایی نفع مستقیم یا غیرمستقیم می برند.