(آی اسپورت / آرش خوشخو)
وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود – ۱- رشت همان چیزی بود که در فوتبال حرفهای احتیاج داریم. نشانه پتانسیل غریب فوتبال این کشور که مدیران همیشه قانع و بدون ابتکار و محتاط، همیشه ترجیح دادهاند نادیده بگیرند.
۱۵ هزار هوادار قرمزپوش سپیدرود که آمده بودند آرمان یک تیم، یک شهر را به نمایش بگذارند. سرود میخواندند و جشن صعود تیم محبوب شهرشان به لیگ برتر آنهم پس از ربع قرن را با یکدلی و هماهنگی اجرا کردند. این همان آرمان فوتبال حرفهای است. یک شهر پشت یک تیم، ورزشگاههای پر از تماشاگر و یک پتانسیل شگفت که میتواند راه فوتبال ایران را به سمت حرفهایگری و خلاص شدن از بند مدیریت دولتی و بیرانوندهای زیادهخواه و طلبکار، به سادگی باز کند.
در یک فوتبال حرفهای سالم؛ سپیدرود رشت، ملوان انزلی، شاهین بوشهر، شهید قندی یزد، صنعت نفت آبادان، استقلال اهواز و نساجی قائمشهر باید نمایندهای در لیگ برتر داشته باشند. چرا که تحقق آرمان «یک تیم – یک شهر» هستند. چرا که هرروز تعطیل و هربازی تیمهای محبوب این شهرها میتواند سنگی بر برکه رخوت و یکنواختی حاکم بر شهرهای کوچک باشد.
تیمهایی دوستداشتنی که میتوانند برای هربازی خود، دههزار تماشاگر را به ورزشگاه بکشانند. در یک لیگ آرمانی، پرسپولیس و استقلال رها از قید و بندهای دولتها و محافظهکاریهای فلجکننده امثال مهندس نعمتزاده و نمایندگان مجلس، میتوانند نشانههایی سلامت از ارتباط بخش خصوصی با تودههای مردم باشند. در چنان روزگاری اگر از راه برسد آنوقت باید پشت باشگاهها برای حق پخش تلویزیونی ایستاد، باید از نظم برگزاری مسابقات دفاع کرد و اجازه نداد بازیها در روزهای دلخواه تقویمهای من درآوردی لیگ برتر برگزار شود.
مسابقات باید در روزهای تعطیل برگزار شوند تا جوانان و طرفداران به استادیومها بیایند، باید کاری کرد که هر آخر هفته ولولهای در شهرهای کوچک و بزرگ ایران شکل بگیرد و مردم در بازار و قهوهخانهها و مدارس و ادارات شهر از بازی پیش رو حرف بزنند و بحث کنند. باید پوستر ستارههای تیمهای محلی روی دیوارها باشد، باید فروش بازیکنها به تیمهای دیگر به بحث جنجالبرانگیز شهر بدل شود و تیمها در مناسباتی شفاف خرج و دخل خود را محاسبه کنند.
در آن روزگار ایدهآل، فوتبال به چنان صنعت و سرگرمی دلپسندی بدل میشود که دیگر به جام جهانی رفتن یا نرفتن به الویت دوم تبدیل شود، چرا که هر شهر اشتیاق خود را در تیم بومی و محبوب خود ارضا میکند. فوتبال در آن روزگار غریب دیگر نه یک عامل برای ارضای غرورهای ضربخوردهی ما ، که یک بیزینس موفق و قدرتمند است. در آن روزگار ایدهآل دیگر میتوان با قاطعیت مقابل تعطیلی مسابقات برای اردوهای بلندمدت ایستاد چرا که فوتبال باشگاهی به یک مسئله ملی بدل میشود….
۲- چه خواب و خیالهایی، آنهم فقط با دیدن اتمسفر جادویی ورزشگاه رشت در بازی آخر سپیدرود. خیالی چنان دوردست که تنها میتوان در حسرتش آه کشید. تا آن موقع و تا رسیدن به چنان شرایطی فشار باشگاهها برای حق پخش تلویزیونی به نظرم مسخره است. چرا باید تلویزیون پول به فلان نهاد نظامی و یا مدیران دولتی پرسپولیس و استقلال بدهد تا در چرخه پر از رانت مدیریت دولتی، سودشان بیشتر شود و حقوق مثلا بیرانوند دیر نشود تا خدای نکرده اعتصاب نکند و با چنان جملات زشت و سخیفی اظهار طلبکاری نکند؟
تا رسیدن به آن تصویر رؤیایی حق با کیروش است که میخواهد اردو بگذارد و مسابقات را تعطیل کند و بازیکنان نازپروردهی سیستم مدیریت دولتی را در تمرینات سخت خود به چالش بکشد. تا آن موقع به همین فوتبال کجدار و مریز دلخوش میکنیم و دل میبندیم به معجزه احتمالی در فوتبال ملی. با این مدیران محافظهکار و ترسو، فعلا راه دیگری نیست. اصلا ولش کنید! بگذارید با همین تصویر کمیاب استادیوم رشت دلمان را خوش کنیم تا یک لحظه جادویی دیگر که خدا میداند چندماه دیگر به شکل اتفاقی سر راه ما قرار گیرد.