وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرود – برای مایی که نفت را بر سر سفرههایمان ندیدیم، به نبودش در سطح اول فوتبال کشور هم عادت میکنیم! اصلاً مگر چه کسی بهتر از ما بلد است بی نفت سر کند؟ مگر در این دیار نفت صاحب دارد که حالا باشگاه فوتبالش مالک داشته باشد!
برای ما که فقط از دود سوختش جان به لب رساندیم و با رویاش نان و پنیر با بوی کباب خوردیم،به آتش کشیدنش در فوتبال را هم تحمل خواهیم کرد. البته که نفت چه در زیر دریا باشد چه در مستطیل سبز لقمه خوبیست. شاید هم طعمه خوبی! لقمه یا طعمهای آماده برای مربیانی که حرص شکار و بوی نفت انقدر مستشان کرده بود که بیتوجه به اوضاع بدخیم این تیم،لباس جراح پوشیدند و یحتمل با جمله معروف “علیرغم تمام تلاش تیم پزشکی(بخوانید کادر فنی!)” بدرقه گر جنازه تیم به لیگ یک شدند.
القصه افسوس برای آن نفت درخشان که به دست غیردرخشان ها سوزانده و به یغما برده شد. نفت رفت و سیاهیاش ماند بر چهره شبه مدیران و سپیدرود ماند و سپیدیاش را گذاشت برای عاشقان! انگار که هرچند چاه نفتها در این مملکت خشک بشود شهر باران خیال خشک شدن در سر ندارد.
تهران بی نفت با سیاهیهایش ادامه دارد اما فوتبال رشت بدون رود سپیدش شاید هرگز جریان نیابد. رودی که انگار برای طغیان نیاز به یک عصیانگر داشت تا با خروش خود، خانه را برای حریفان به مدد هوادارانش به باتلاق سیاهی تبدیل کند. جادوی کریمی یا طرفداران سپیدرود فرقی نمیکند. مهم نیفتادن کلید بقای سپیدرودیها به دست پرسپولیس در بازی آخر بود. بازی که نمیدانی باید طرفدار کدام تیم باشی! مهم رستگاری بود آنهم قبل از رسیدن به آزادی.
و این بار جشن بقا و قهرمانی هر دو در آزادی دست در دست هم در کنار هم برای جواهری به نام هوادار! مهم خلع سلاح تفنگهایی بود که مگسک شان را از مدتها پیش به سمت زبان جادوگر نشانه رفته بودند تا بلافاصله پس از سوت پایان بازی پرسپولیس-سپیدرود با شلیکهایشان بر قلب کریمی آن را از کار بیندازند! اما غافل از آنکه هر که با مردم قرارداد بست زبانش رزا نتوان به روی حق بست! یک بازی دو سر برد برای آنهایی که بقا یا سقوط سپیدرود را به بازی آخر گره زده بودند! اگر سپیدرود سقوط میکرد،حاصل بیکفایتی کریمی بود و اگر در لیگ میماند، لطف بازیکنان پرسپولیس به کریمی و تیمش.
فتح الفتوح یا جادوگری بازهم تفاوتی نمیکند. کار او با فتح گره خورده است! از تهران به آذربایجان،از آذربایجان به شمال کشور! دوران حرفهای بازیگریاش را با فتح آغاز کرد و جمعه در روز سقوط اولین تیمش،-نفت- به تهران بازمیگردد تا ورودش به دوران حرفهای مربیگری را هم با فتح دوباره قلوب هواداران پرسپولیس و سپیدرودیها جشن بگیرد.
جادوگر و شاگردانش جمعه به آزادی میآیند تا جام را با پرسپولیسیها در کنار هم فتح کنند. چیزی که برای کریمی کمتر در قامت بازیکن در آزادی رقم خورده بود این بار شاید شیرینتر از همیشه در قالب سرمربی تیم رقیب برای تیم محبوبش رقم میخورد
یک نبرد بدون برنده. دوئلی بیمرگ میان فوتبال و فوتبال. دو فیلم با یک بلیت،با یک ابرقهرمان به نام هوادار و یک سوپراستار به نام جادوگر. یک فیلم سیاهوسفید با دو رنگ. قرمز و سفید!
و چه باشکوه و لذتبخش خواهد شد پرده اول این بازی.شاید هم هیجانانگیزتر و فراتر از جویندگان جان فورد!دربهای ورزشگاه باز میشود و ناگهان سیل جمعیت آقای مربی را در خود خواهند بلعید! میزانسنی سحرآمیز که آقای مربی با ورودش به صحنه مستطیل سبز به یک آن ورزشگاه را منفجر و تماشاچیان را میخکوب خواهد کرد. اصلاً شاید این بار رنگ سرخ آزادی سپید افتد. اما چه اهمیت دارد؟! آزادی به هر رنگی باشد فوتبال تا ابد و یک روز یا سرخ است یا سفید!
باید فقط نشست و منتظرماند. منتظر روز میقات!
دوباره آزادی…دوباره صد هزار تماشاگر…دوباره یکصدا فریاد علیهههههه کریمی…و دوباره نه!این بار جادوگر کنار خط دلبری خواهد کرد! و تکمیل خواهد شد این بزم و عیاشی مستانه اگر همراه شود با گزارش عادل فردوسی پور…
و لذت چه میخواهد در این روزها مگر یک فوتبال بهوقت جمعه ۷ اردیبهشت!