رضا بابایی
وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرود – زندهیاد اخوان ثالث، در قطعۀ «میراث» که در دفتر آخر شاهنامه، جا خوش کرده است، تاریخ را «گیج و گول و کوردل» میخواند.
پوستینی کهنه دارم من،
یادگاری ژندهپیر از روزگارانی غبارآلود
سالخوردی جاودانمانند
مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگارآلود.
…
این دبیر گیج و گول و کوردل: تاریخ،
تا مُذَهّب دفترش را گاهگه میخواست،
با پریشان سرگذشتی از نیاکانم بیالاید،
رعشه میافتادش اندر دست….
ظاهرا همینطور است که اخوان میگوید. تاریخ، «گیج و گول و کوردل» است؛ اما اگر از ارتفاع بالاتری تاریخ را بنگری، اینگونه نمیبینی.
تاریخ، نه گیج است و نه سرگردان و نه بیعار؛ بلکه همچون موجودی زنده و عاقل، مسیری روشن و دانسته -اگرچه سخت و ناهموار- را طی میکند، و هیچ سوزنبانی نمیتواند مسیر این قطار را تغییر دهد یا آن را متوقف کند.
قطار تاریخ، دیر یا زود، از یکیک ایستگاههایش عبور میکند و در هر ایستگاه، کسانی را هم که میخواستند سقف بشکافند و طرحی نو دراندازند، با خود میبرد.
راهزنان، شاید گاهی بتوانند رسیدن این قطار را به یکی از ایستگاههای بینراهی، سالیانی به تأخیر بیندازند، اما این سالها در زمانسنج تاریخ، ثانیههایی بیش نیست.
خوشبختانه قطار تاریخ، رو به سوی آبادی دارد؛ اگرچه از میان کویرهای استخوانسوز و بیابانهای وحشتناک میگذرد.