علی رضا مویدی فر
وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرود – شاید روزی که آلفرد نوبل به اختراع دینامیت نایل شد، ذرهای به قدرت ویرانگری پدیده تازه، نیاندیشیده بود و بازهم شاید، جایزه نوبل (به ویژه صلح) را به جبران و به جهت آسایش وجدان از آن «نیاندیشیدن»، پایه گذاشت.
افکار و اخبار، تا در ذهن آدمیان پنهانند، چون گلولهای ته انبار، بیضرر و بیفایده و بیاثر هستند. چون به زبان و عمل در میآیند، میتوانند آبادگر باشند یا ویرانگر. زبان برای فکر، مثل سلاح است برای گلوله. ابتداییترین رسانه، برای جریان اطلاعات میان انسانها.
تا همین ربع قرن پیش، رسانههای موجود، دو ویژگی مهم داشتند. اول اینکه بیشتر یکسویه بودند. یعنی اخبار و اطلاعات، از سمت آنها به مخاطب میرسید و بازخورد مستقیم چندانی از سوی مقابل دریافت نمیکرد. و دوم آنکه عموما بسیط و تحلیلی بود.
و اخبار و اطلاعات کوتاه و موجز، کسر بسیار پایینی از مجموع دادهها را تشکیل میداد. در چنین فضایی، سوگیری، انگیزه و خواسته رسانه، تقریبا روشن بود. هر مجموعهای، بسته به سیاست کاریاش، مسایل را از جنبه خاصی دنبال میکرد و میشد قضاوت منصفانهتری نسبت به آرا و نظریاتش داشت.
در رسانههای ورزشی، از اواخر دهه ۶۰، انحصار کیهان ورزشی و دنیای ورزش، رو به کاهش گذاشت. نشریات بیشتر، باورهای متفاوت، خرد و تکثیر شدن دیدگاهها و امکان دسترسی مخاطب به تنوع موضوعات، افق تازهای را در روزگاران پس از جنگ و برای مردمی که تشنه تازگی و تنوع بودند باز کرد.
روزنامه خبر ورزشی، در آن سالها، بنیانگذار شیوهای از خبررسانی شد، که هم ویژگی دوم ذکر شده را کمرنگ کرد و هم به پرفروشترین و پرتیراژترین نشریه زمان خود تبدیل شد. و آن، برجسته و جدا کردن نوعی از خبررسانی بود که در قالب امروزیاش، به کامنت، بسیار شبیه است. اخبار بسیار کوتاه چند خطی، از منابع بعضا نامشخص و متمرکز بر عطش ذهنی جامعه.
آن شیوه، حالا به لطف حضور رسانههای جمعی و مبتنی بر نت، بیش از هر زمان دیگری فراگیر است. ویژگی اول، یعنی یکسویه بودن هم، باز به لطف همین بستر تازه یعنی اینترنت، شکست و بیاثر شد. حالا مخاطبان هم میتوانستند بازخورد ارائه کنند و تاحتی هر انسانی که روزی، تنها مخاطب محسوب میشد، میتواند یک رسانه مستقل باشد و درحد توانش مخاطب جذب کند.
آنچه اما در میانه این رشد تصاعدی و چند بعدی رسانهها، بیش از هرچیز دیگری گم شد، «نیت» است. شاید دو دهه پیش، میشد در محدوده معدود اهالی رسانه، و با توجه به سابقه و انگیزه قابل اندازهگیری نسبی. نیت افراد را حدس زد. اما حالا، نه میشود و نه میتوان چنین کرد. اگر اقلیت کارنامهدار رسانهچی را کنار بگذاریم، با انبوهی از انسانها مواجهیم که گاهی یک خبر، یا بخشی از آنرا و یک ویدیو/صوت یا بخشی از آن را، با یک تحلیل و کامنت خاص منتشر میکنند و شما هرگز نمیتوانید با آنها درباره نیت و انگیزه واقعیشان از چنین عملی، به توافق برسید.
اینجا بستر ماکیاولیسم بسیار گسترده میشود و فضا برای شخصیتهای ماکیاولیست فراهم، تا منظور خود را لابلای تارهای اطلاعاتی فراوان تنیده شده، بدون نیاز به توجیه و اقناع مخاطب به پیش ببرند. اینجا همه صاحب حق هستند و همه هم حق دارند. آنهم جایی که هیچ معیار روشنی برای «حقیقت» وجود ندارد.
چیزی که در این میانه، گم میشود، عدالت و انصاف است. و آدمهای درگیر، میآموزند که حتی اگر به نادرستی و بیانصافی گزارهای، آگاهی دارند، از بیان صریح آن بپرهیزند.
چون ممکن است چنین اعترافی، بلافاصله علیه خود و منافع شخصی خودشان استفاده شود. و اینچنین میشود که گلوله برف کوچک منفعتطلبی، به بهمن سنگین ناعدالتی و بی انصافی تبدیل میشود. رخدادی که در امروز ما پیش آمده و به نظر میرسد که مقابله با آن، عملی بیهوده باشد.
احتمالا آلفرد نوبل از اختراع دینامیت «نیت» ویرانی دنیا را در سر نداشت. اما چنان شد. و احتمالا او جایزه صلح نوبل را بنیان گذاشت، تا انسانها را برای پرهیز از کاربرد ناخواسته محصول او، به تلاش برای برقراری انصاف و عدالت و صلح ترغیب کند. اقدامی برای جبران.
حالا اینکه در دنیای رسانه امروز، چقدر برای کنشگران خرد و کلان، تاثیرگذاری عملشان مهم است و چقدر به نیت عمل خود واقفند و چقدر برای جبران اثرات اندک ولی عمیق آنها در جامعه و برای جبران خسارتهای احتمالی، اهمیت قائلند؟ خدا میداند.