۲- مردانی که میتوانستند اعتبار فوتبال ایران باشند قید حضور در این فوتبال را زدهاند: وحید هاشمیان و مهدی مهدویکیا. علی کریمی و علی دایی هم ماندند و شدند نمادی از مبارزه با فساد در فوتبال ایران. صدایی که با وجود برخی تلاشها، ساکت نشدند. برای ماندن، همرنگ این فوتبال غیراستاندارد نشدند. آنها هم میتوانستند مثل خیلیهای دیگر در تار و پود فوتبال تنیده شوند و بدونِ احساس نیازِ به روزشدن، باقی بمانند و تیم داشته باشند اما متفاوت ماندند.
۳- در دنیایِ فوتبال ایران، ما خودمان را فقیر نمیدانیم. بلکه خودمان را بهترین تماشاگران دنیا میدانیم، خودمان را پیشرفته مینامیم و از تعداد جامها، تعداد قهرمانیها و تعداد عنوانها نام میبریم. شرایط به سویی رفت که ما همه در شرایطی کمابیش یکسان زندگی کنیم و در فوتبال فعال باشیم. مدیر، مربی، بازیکن، خبرنگار و هوادار وارد چرخهای شدند که از هم جدا نشوند که خطاها دیده نشود که اشتباهات سرپوش گذاشته شود. خوبیِ این رویکرد این بود که همه ما مثل هم شده بودیم و بدی این بود که خودمان اینرا نمیدانستیم. این، همان چیزی است که واقعیت را از ما دور میکند. لایههای متفاوت از واقعیتی متفاوت. از آرمانهای متفاوت. معناهایی که با آنها بار آمده بودیم و با همه وجود به آن باور داشتیم. مثل همین که اگر جادوگر نداشته باشیم، موفقیت دور از دسترس است. مثل اینکه اگر دلال نداشته باشیم، بازیکن خوب نمیتوانیم جذب کنیم. باور اینکه برای حمایت باید با خبرنگاران و رسانهها، قرارداد داشته باشیم. مثل اینکه اگر بخشی از قرارداد را به مدیر و مربی ندهیم، جذب باشگاه نخواهیم شد. مثل مربیای که آموزش دیده از حریف جاسوسی کند تا به ترکیب آنها پی ببرد. از این دست مثالها بسیار است.
۴- علی کریمی و علی دایی به وضعیت عجیب فوتبال ایران اعتراض دارند. او فریاد زد: « یک بطری به زمین پرت کردند چهل میلیون تومان ما را جریمه کردند.این جریمه روی چه حسابی است؟» تا جایی که ما میدانیم در فوتبال ایران هیچ منطقی پشت اینجور تصمیمگیریها نیست. دلیلش قطعا هواداران نبوده، خواستن یا نخواستن آنها که اهمیتی ندارد، آنها بهتر است سرشان به کار خودشان گرم باشد. بهنظر میرسد همهچیز مربوط به «مصلحت عالی» است. مردانی که نشستهاند و دور از بطن فوتبال، قانون تعریف میکنند. فوتبال ایران تلنباری از خشمهای فروخوردهای است که پشتوانه ندارند، هدایت شده نیستند، بدهکار نیستند اما طلبکار هستندو فریاد میزنند بر سر فوتبال ایران و مدیرانش. به علی کریمیها حق بدهیم. صدای آنها باید شنیده شود. او مثل بسیاری دیگر بهدنبال شفافسازی است.
۵- صدای علی کریمی و علی دایی را بشنویم که به وضعیت فوتبال ایران اعتراض دارند. صدای این فریاد را باید شنید که: « یک بطری به زمین پرت کردند چهل میلیون تومان ما را جریمه کردند. این جریمه روی چه حسابی است؟» چه منطقی در فوتبال ایران چنین تصمیمگیریهایی را توجیه میکند؟ خواست هواداران؟ خواستن یا نخواستن آنها که هیچگاه اهمیتی نداشته است. اصلا بهتر است هواداران در این ملغمه فوتبالی سرشان گرمِ حاشیه باشد تا از متن نپرسند. فوتبال ایران جایی است که منطق در آن جواب نمیدهد که تکلیف همهچیز را «مصلحت عالی» مشخص میکند. مردانی دور از بطن فوتبال که دور هم نشستهاند و قانون تعریف میکنند. این مصلحت عالی فوتبال ایران را تبدیل کرده به تلنباری از خشمهای فروخورده. فریادهای علی کریمی را باید بشنویم؛ او پشتوانهای ندارد، از جایی هدایت نشده و بدهکار کسی هم نیست اما حق دارد که طلبکار این فوتبال و مدیرانش باشد. به علی کریمیها حق بدهیم و صدایشان را بشنویم. این صداها چیزی نمیخواهند جز شفافسازی. مگر نه اینکه شفافیت اصل اول مبارزه با فساد است؟