وب سایت رسمی باشگاه سپیدرود رشت
یادداشت ویژه – پذیرش، گامی فراتر از انکار

یادداشت ویژه – پذیرش، گامی فراتر از انکار

علیرضا مویدی‌فر

وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود – دوباره سپیدرود و دوباره حاشیه و دوباره مویه‌های غریبانه برای ماهی هایی که در نبودش، خواهند مرد.

این داستان برایتان آشنا نیست؟ چند سال است که در بر همین پاشنه می چرخد و جز مقاطعی نادر از زمان، همواره اوصاع و احوال سپیدرود بر همین منوال بوده است!

بیایید زیاده‌گویی و تکرار مکررات نکنیم، خلاصه ماجرا این است. فوتبال در ایران صنعت نیست. کما اینکه صنایع گردن کلفتش هم در باتلاق اقتصاد درحال دست و پا زدنند.

فوتبال در ایران درآمد ندارد، لاجرم از عهده پرداخت مخارجش برنمی‌آید. اما ویترین جذابی است برای انواع و اقسام پشتک زدن های مالی و غیرمالی. از دلالی بگیر تا پولشویی. از شرط بندی بگیر تا شعارهای سیاسی. به همین دلیل است که خرجش از برجش بالا زده و به وضوح دچار تورم است و به جد، معتقدم که نرخ تورم در فوتبال، از نرخ تورم رسمی و غیر رسمی جاری کشور، بسیار بالاتر است.

فوتبال محصول جذابی تولید نمی کند. نمایش ها، صحنه نمایش، آکسسوار، رنگ و لعاب، همه و همه افتضاح است و با فاصله نجومی از کف آنچه که باید باشد.

فوتبال شده محل تخلیه هیجانات زرد و زشت مردمانی که جبر روزگار، تلخ و سیاهشان کرده است. اما فوتبال باید بماند. هم برای این دست تخلیه شدن‌ها و هم برای آن دست منفعت جویی‌ها.

سرمایه‌گذاری در فوتبال ایران، یک فریب تاریخی است. کدام سرمایه گذار سالم العقلی، بدون داشتم اهداف غیر فوتبالی، حاضر است سرمایه‌اش را جایی بگذارد که سرنوشتش مثل یک قالب یخ روی گدازه آتشفشان است؟

پس، پول اگر در فوتبال می چرخد، نه برای فوتبال است و نه برای هوادار نگون بخت فوتبال، که هزینه خرید یک بلیط مسابقه اش، بخش، معناداری از درآمد ماهیانه‌اش را می‌بلعد؟

در این شوره‌زار، تیم هایی مثل سپیدرود، دقیقا دنبال چه هستند؟ دوام؟ توسعه؟ صعود؟ افتخار؟ بارها و بارها گفته ام که برای باشگاهی مثل سپیدرود، در شهری مثل رشت که فوتبال، اولویت دهمش هم نیست، تنها و تنها می تواند با بازتعریف چرایی وجودش، مبتنی بر واقعیت های جاری، زنده بماند وگرنه، هرسال شرکت کردن در مسابقات، با یک مالک جدید که معلوم نیست از کجا آمده و چه عقبه مثبتی در سرمایه گذاری و سرمایه داری دارد که حاضر شده کوه هزینه های تیم را بدون هیچ بازگشتی بپذیرد، بلاتشبیه و بلانسبت، چیزی درمایه های کارکردن اسب عصاری است.

راه رفتن با چشمان بسته، درمقابل اندکی غذا، برای آسیاب کردن گندم دیگران و درکنار آن، بازار داغ رویافروشی به مردمانی که حتی صعود دوباره سپیدرود به لیگ برتر، شاید برای شان، نهایتا یکی دو هفته سرخوشی و یکی دو بازی، جذابیت به همراه داشته باشد.

هواداران دلسوخته سپیدرود باید بدانند، برای شهر محروم رشت، فوتبال نه می تواند اولویت باشد و نه هست. سیکل معیوب سپیدرود، قانون بقای بدهی است. از یک مالک، به مالک دیگر و اتفاقا ریشه مشکلات تیم هایی مثل سپیدرود و داماش را باید در همین تغییر سالیانه مالکیت شان دید.

تغییراتی که در مثل، مثل جویدن آدامس می ماند. خسته می کند اما سیر، نه. هیچگاه هم معلوم نمی شود چرا می‌آیند و چرا می روند؟ فقط در این میانه، چند قرارداد بسته می شود و عده ای پول می گیرند و بدهی می‌سازند برای مالک بعدی.

باید از فاز انکار بیرون بیاییم و واقعیت را بپذیریم. تا روزی که سپیدرود، مثل ملوان، مثل خیبر، مثل نساجی و بالاتر از همه، مثل تراکتور، در چرخه مبهم سرمایه‌داری شبهه‌دار قرار نگیرد، داستانش همین است، که هست.

واگویه کردن دل نگرانیها و دلواپسی‌ها برای سپیدرود هم، فایده‌اش صفر است.

نظرات (0)

جمع زیر را وارد کنید:

2 + 3 =

هنوز نظری ثبت نشده است.