یادداشت وارده – من در جواب آن مرد گفتم: این طلسم شوم هم می شکنیم!

سیاوش پورعلی

روابط عمومی باشگاه سپیدرود از تمام فوتبال دوستان و هواداران سپیدرود دعوت به عمل می آورد تا نوشته ها و نظرات خود در خصوص وقایع مرتبط با سپیدرود را به آدرس ای میل info@sepidroodsc.ir برای ما ارسال کنید تا در وقت مقتضی آن را در سایت رسمی باشگاه منتشر نماییم. ما به شما اطمینان می دهیم که تک تک نوشته ها و نظرات شما را به دقت مطالعه می کنیم و آن را در اختیار افراد ذی ربط خواهیم گذاشت.

 یادمان هست و یادتان باشد که تنها دلیل ماندگاری رودخروشان شمال ارتباط ناگسستنی اش با سرچشمه ی همیشه جوشانش که همان هوادارانند، می باشد. سپیدرود و سپیدرودی ریشه در تاریخ گیلان زمین دارد.

وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود – نامش سپیدرود است رودی طویل که گاهی پر آب است و گاه گاهی کم آب! همانند ارس رود است و همانند زاینده رود و همانند اورال ، اما …

قصه ای برای هزار و یک شب آماده دارم از زمان کودکی هم سن های من و از زمان جوانی خیلی ها که آن روزها پر انرژی بودند و امروز پیر مرد.

آغازی بود برای خروش احساس. ولی این حق ما نیست که هر بار بغض کنیم و این گریه لعنتی را در گلو نگاه داریم و با خود بگوییم یک سپیدرودی که گریه نمی کند. ولی باز هم گاهی گونه هایمان خیس از اشک غم آلود و سرد می شود!

سال هاست نه تنی به آب زدیم و نه قایقی به آب انداختیم ما سپیدرودی ها. در تمام این روزهای سخت که دهه ها از آن می گذرد با خشکسالی و نامردی شب های تار را به سحر رساندیم و روزهای ابری و گرفته رشت را برای هوا خوشی فراموش کردیم.

خاصیت ما این است که بمانیم و بخوانیم اشعاری که از کودکی در گوشمان نجوا کرده اند ولی این رسم اش نیست!

دنیا با ما سر سازگاری ندارد اهل نوحه خوانی نیستم ولی امروز سوت پایان بازی مرثیه ای برایم خواند که تاکنون هیچ مداحی نخوانده بود و هیچ کس همانند امروز من نه در ظهر عاشورا بغض کرد و نه در اربعین خشک گریه، من چنان گریستم تا آسمان شرمنده شود.

این حق ما نیست که هر بار با دلی خون بار از ورزشگاه بیرون بیاییم. امروز مردی دم درب خروجی در گوشم آرام گفت: طلسم نمی شکند مگر خدا بخواهد.

هنوز امید داریم و هنوز نفس می کشیم و هنوز نام تیم ما سپیدرود است و نشان اصالت بر سینه ما خود نمایی می کند که جدا ناشدنی شده است و هنوز زنده ایم.

شاید ما امیدوار ترین مردم جهان باشیم که می توان چنین نامی بر ما گذاشت.

من در جواب آن مرد گفتم: عمو جان این طلسم شوم هم می شکنیم ما!