نگاه سوم به ناکامی مجدد سپیدرود در رسیدن به جایگاه واقعی خود در فوتبال کشور

نویسنده مهمان: مهندس کیوان بهمنش

وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود – لیگ دو آزادگان باز هم غزلی تکراری و مصیبت زده را برای رشتی های مهربان و خونگرم و مظلوم سرود و سپیدرودیها بار دیگر تلخی این ناکامی را در زیر کام خود به سان سالیان ماضی، لیکن این بار تلخ تر، چشیدند!

تیم سپیدرود رشت که با هزینه ایی نسبتاً خوب در این فصل برای صعود به لیگ یک آزادگان بسته شده بود با پذیرش یک مساوی در بازی ماقبل آخر خود، از صعود باز ماند. اما به راستی علت این تلخ کامی همیشگی تیم مردمی و پرطرفدار رشتی در عدم راهیابی به رده اول فوتبال این کشور در کجاست!؟ علل ناکامی های این تیم محبوب و دوست داشتنی اما مصیبت زده را در کجا باید جستجو کرد!؟

در این فصل که تیم سپیدرود رشت از مالک ( اسپانسر ) خوب و دلسوز و اطاق فکر قوی از عبدالهی خوشفکر و متفکر سیاسی و اجتماعی گرفته تا بهارمست و کامران عملیاتی و اجرایی و رادنی دیدار رسانه ای و کادر فنی با تجربه و پرتعداد بهره مند بود، پس دیگر چه دلایلی را می توان مزید بر این ناکامی بزرگ مورد واکاوی قرار داد!؟

نگارنده در این نگارش قصد و نیت این را ندارد که موضوع ناکامی باشگاه سپیدرود رشت را از منظر فنی و فوتبالی مورد تحلیل قرار دهد، بلکه در این مجال قصد بر این دارد که موضوع این شکست تلخ را از منظر استراتژیک و رهبری سازمانی مورد واکاوی قرار دهد.

واکاوی از منظر برنامه های استراتژیک:

اگر نگاهی سازمانی به باشگاه سپیدرود رشت به عنوان یک نهاد اجتماعی پرطرفدار در شهر رشت داشته باشیم ، برای عدم موفقیت این نهاد در وهله اول باید نگاهی به برنامه های استراتژیک این باشگاه داشته باشیم و در این راستا پرسش های زیر را مطرح نماییم :

  • آیا این باشگاه دارای نقشه راه مدون برای رسیدن به رده اول فوتبال این کشور بود؟
  • آیا برای این نقشه راه خویش برنامه های استراتژیک تدوین نموده بود؟
  • در صورت تدوین برنامه های استراتژیک، آیا این برنامه ها، از خروجی تدوین یک ماتریس SWOT ( ماتریس نقاط قوت و نقاط ضعف و فرصتها و تهدیدها ) بیرون آمده بود؟
  • آیا برای دستیابی به این برنامه ها، تاکتیک های مدون طراحی شده بودند؟
  • آیا برنامه های استراتژیک و تاکتیکهای حصول به این برنامه ها در تمامی ساختار این باشگاه از مدیران ارشد تا کادر فنی و بازیکنان و حتی هواداران جاری شده بودند؟
  • آیا در برنامه های استراتژیک باشگاه ، نحوه مقابله با شکست های احتمالی پیش بینی شده بودند؟
  • اگر تاکتیک شکست احتمالی در این ماتریس تدوین و تبیین شده بودند ، کدام تاکتیک از لحظه به صدا درآمدن بوق شکست در دور دوم این بازیها و در بازی با تیم بعثت کرمانشاه ، به کار گرفته شد؟
  • آیا اطاق فکر این باشگاه پیاده سازی این برنامه ها را مورد پایش قرار میدادند و اگر پاسخ آری است باز هم تکرار سخن اینجاست کدام تاکتیک از لحظه به صدا درآمدن بوق شکست در دور دوم این بازیها و در بازی با تیم بعثت کرمانشاه ، به کار گرفته شد؟
  • آیا اصولادر جلسات هیئت مدیره این باشگاه، چرخه PDCA در پایش برنامه های استراتژیک بکار گرفته می شد؟

image

  • در عملیاتی شدن برنامه های استراتژیک و ارائه تحلیل و بازخورد به هیئت مدیره و اطاق فکر باشگاه بر مبنای چرخه PDCA ، نقش معاون اقتصادی و برنامه ریزی باشگاه چه بود و آیا اصولا در ساختار این باشگاه این نقش و وظیفه دیده و لحاظ شده بود و یا خیر ؟
  • و صدها سوال استراتژیک دیگر که اطاق فکر این باشگاه باید در اولین جلسه طوفان اندیشه ها بر روی کاغذ آورده و آنها را مورد واکاوی جدی قرار دهد .

 واکاوی از منظر رهبری

و اما از منظر رهبری سازمانی ، مدیریت ارشد این باشگاه باید مشخص کند برای این تیم مردمی بیشتر رییس بوده است یا رهبر!؟ خیلی‌از مدیر عاملان فکر می‌کنند که به هر کسی که در صدر یک سازمان نشسته و مسئولیت امر و نهی و اتخاذ تصمیمات مهم و کلیدی را دارد، می‌شود هم رئیس گفت و هم رهبر. اما این دو واژه با هم متفاوت هستند و هر رئیسی لزوما یک رهبر واقعی نیست. لذا شایسته است که مدیریت ارشد این باشگاه که دلسوزی و زحمتکش بودن وی زبانزد هواداران است، به دور از هرگونه تعصب و توجیه نوع مدیریت خویش در این باشگاه ، باید در خلوت خود به طور جدی به این بیاندیشد که آیا برای باشگاه سپیدرود رییس بوده است یا رهبر!؟

برای درک بهتر این موضوع میتوان موضوعات زیر را مورد واکاوی قرار داد:

  • دوست داشتن مردم :

شما نمی‌توانید بدون داشتن حس لذت از کار کردن با مردم، عملا یک گروه را رهبری کنید. مردم که مهره‌های بی‌روح شطرنج نیستند، هر یک از آنها آدم‌های با شخصیت‌های واحد و توانایی‌ها و نبوغ خاص خودشان هستند. به عنوان یک رهبر شما باید از کمک کردن به مردم و نظاره کردن شادی و رضایت آنها لذت ببرید.

اگر از این منظر به رهبری مدیریت ارشد تیم سپیدرود رشت نگاه نماییم ، باید کمی خوش انصاف باشیم چرا که ایشان در این مدت کوتاه توانستنه بودند تعامل مناسبی با هواداران تیم محبوب سپیدرود برقرار نمایند . ایشان در خیلی از بازی های خارج از خانه بازیهای تیم را از روی سکوها و در کنار هواداران سپیدرود تماشا می نمودند .و در اولین مصاحبه خود در راس برنامه های خود شاد ساختن دل مردم رشت را پس از سالیان دراز هدف اصلی خود بیان نمودند ، هرچند در دستیابی به این هدف عاجز ماندند.

گروهتان را راهنمایی – و نه کنترل- کنید :

سبک مدیریت بعضی از رؤسا این است که هر فعالیت کوچکی را کنترل کنند، آنها هیچ وقت نمی‌توانند رهبر شوند، جامه رهبری برای آنها دوخته نشده است و حداکثر می‌توانند مدیران کوچکی بشوند. ولی رهبران خوب می‌دانند که گروهشان می‌تواند در صورت جهت‌دهی درست و حمایت، به نتایج بزرگ برسد و نیازی به کنترل آنها نیست. این رهبران گروهشان را توانمند می‌کنند.

مدیریت ارشد سپیدرود رشت باید به طور جدی به این موضوع بیاندیشد که برای توانمند کردن ساختار زیر مجموعه خویش چه کرده بود؟

  • رهبران خوب انعطاف دارند :

رؤسا در مسیری که اتخاذ کرده‌اند، خیلی سفت و سخت هستند، اما رهبرهای خوب می‌دانند که به تناسب ویژگی‌های اعضای گروهشان، گاهی لازم می‌شود که راهبرد خود را تغییر بدهند.

مدیریت ارشد سپیدرود باید به خیل عظیم هواداران اندوهگین امروز سپیدرود پاسخ دهند که دلایل عدم تغییر راهبرد باشگاه پس از به صدا در آمدن اولین سوت خطر در بازی با بعثت کرمانشاه ، چه بوده است !؟ پاسخ شفاف و صادقانه به این هواداران متعصب نقش اساسی در آرامش این هواداران خواهد داشت . آیا این تغییر راهبرد باعث وارد کردن شوک و آنتروپی مثبت به کادر فنی و بازیکنان این تیم نمی شد !؟

اعتبار دادن و پذیرش اشتباه:

رؤسا دوست دارند که وقتی تیمشان به موفقیتی دست یافت، این موفقیت را به حساب ریاست موفق خود، جا بزنند، اما اگر نتیجه رضایت‌بخش نبود، زیردستان خود را مقصر می‌دانند. اما رهبران، در مقابل، می‌دانند که همه موفقیت‌ها نتیجه تلاش گروهی زیردستانشان است، آنها به هنگام موفقیت تلاش زیردست‌های خود را ارج می‌نهند و هیچگاه به هنگام شکست، مسئولیت و سهم خود را فراموش نمی‌کنند.

مدیریت ارشد سپیدرود باید به خوبی واقف باشد که پذیرش مسئولیت این ناکامی در این مقطع نقش اساسی در ادامه حیات این باشگاه در آینده خواهد داشت و هرگونه مقصر جلوه دادن سایرین از جمله کادر فنی به مثابه مثال پدر دانش آموز ناموفقی است که فرزند خود را سرزنش نماید که این همه منابع مادی و امکانات رفاهی در اختیارت گذاشتم ولی به دلیل بی لیاقتی نتوانستی موفق شوی !!!

  • آنها خطرپذیرند :

رؤسا از خطر کردن همیشه پرهیز می‌کنند، مبادا که شکست احتمالی به حساب آنها نوشت شود. اما رهبرهای خوب می‌دانند که بزرگ‌ترین موفقیت‌ها به هنگامی بدست خواهن آمد، که خطرهایی را بر تن هموار کنید.

مدیریت ارشد سپیدرود از این منظر یک رییس بود تا رهبر! چرا که پس از شنیدن صدای سوت اولین خطر، به نظر نگارنده باید با پذیرش خطر نسبت به تغییر ، ترمیم و یا تکمیل کادر فنی خود اقدام فوری مینمود چرا که مطابق با هدفگذاری تعیین شده بنا نبود که سپیدرود چند سال در لیگ دو باقی بماند و تجربه کسب نماید و بعد صعود نماید. اگر در برنامه های استراتژیک سپیدرود صعود هدفگذاری شده بود ، حتما باید در ماتریس SWOT با مشاهده این تهدید برای غلبه بر این تهدید ، تاکتیک مشخصی وجود میداشت .

متاسفانه نگارنده پس از بازی با بعثت کرمانشاه خطر پذیری را در مدیریت ارشد تیم سپیدرود مشاهده ننمود. هنوزم هم به عنوان یک بازیکن سابق تیم های پایه شهرم و یک علاقه مند فعلی سرسخت تیم شهرم بر این عقیده ام که این مسابقات را باید به عنوان مسابقات حذفی می نگریستیم.

  • رهبران خوب انگیزه می‌دهند و تهییج می‌کنند:

رؤسا با سیاست ترس افکندن در دل‌های زیردستان می‌خواهند آنها را مجبور به انجام درست کارها کنند. اما رهبرهای خوب، به درستی شناسایی کرده‌اند که چه چیز باعث می‌شود که هر عضو گروهشان با بهترین شرایط کار کند. آنها می‌کوشند که به تک تک کارمندهای خود بزرگی و شخصیت بدهند، حتی اگر آنها در بدو امر، بزرگی را در درون خود حس نکنند.

اگر به برنامه های بدرقه تیم توسط مسئولان و مدیران استانی نگاهی موشکافانه بیاندازیم، میبایست به دور از هر گونه تعصب اذعان نماییم که حضور این مسئولان در شب قبل از بازی تنها سیاست ترس افکندن در دل بازیکنان سپیدرود بود که تا این لحظه از عمر خود شاید مهمترین مسئولی را که دیده بودند مدیر مدارسشان بود! اگر نگاهی به سخنرانی این مسئولان در شب های قبل از بازی کنیم در خواهیم یافت که این صحبت ها چه بار روانی را بر دوش این بازیکنان می گذاشت. ای کاش این حضورها برای بعد از بازی ها و یا در پشت صحنه انجام می شد.

در پایان ضمن تشکر از تمامی دلسوزانی همچون عبدالهی، پور محسن، صومی، ناظمی، رسولی، بهارمست، کامران، دیدار که در این مدت با زحمات بی دریغ شان چند صباحی امیدهای هوادران متعصب رشتی را در این شهر زنده نمودند، آرزو میکنم که این حضور و زحمت تنها یک جرقه نبوده باشد و با روشن نگه داشتن این شعله، این بار با برنامه ریزی دقیق تر، این راه پر خطر از نو مورد طریق قرار گیرد. چرا که رشت و رشتی شایسته بهترین ها هستند.