دل نوشته ای از سر درد: بذر نا امیدی نکاریم!

مهندس کیوان بهمنش

وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود

باختیم !

آری باختیم و بد هم باختیم!

به شخصه نه متعجب شدم و نه ناراحت!

چرا که شیرینی تماشای حضور تیم محبوب شهرم در لیگ برتر که بدون تعارف تا همین سه چهار ماه ماضی رویای مان بود برایم از هر پیروزی لذت بخش تر است و چون می دانم اگر پای تیم خویش بمانیم و اسیر احساسات و هیجانات واقعی و یا کاذب و ساختگی نشویم هنوز فرصت های نابی داریم برای جبران ….

اما امروز نوشته هایی را دیدم که واقعا متعجبم ساخت.

برای من برخی رفتارها تعجب آور و بهت آور است جبهه گیری ها را درک نمی کنم!

برای من این همه کینه توزی از تیم سپیدرود غیر قابل فهم و درک است!

باختیم که باختیم!

ولی دوستان فکر نمی کنید که داریم بازی را به خودمان می بازیم؟

متعجبم از این همه بذر ناامیدی کاشتن و انرژی منفی دادن است!

باور کنید سه بازی اول برای ناامید شدن و این همه انرژی منفی بسیار بسیار زود است!

کجا رفت این همه امید و عشقی که به سپیدرود داشتیم!؟

ظرفیت عشق مان فقط برای سه بازی بود!؟

ما به اپیدمی کشتن رویاهای مان دچار شده ایم و این یک مرض بسیار بسیار خطرناک است.

نا امیدی یا دلسرد شدن ذهن از رویا‌پردازی، یکی از مهم‌ترین مشکلات روانیست که امروزه با وجود همه‌ی پیشرفت‌های بشر، با آن رو به رو هستیم.

و باید نیک بدانیم که؛

ناامیدی نسبت به هر موضوعی، در وهله اول به علت عدم شناخت از خود و احساس خود‌کم‌‌بینی به‌وجود می‌آید!

بسم الله

این گوی و این میدان!

اگر خود را ،

شهر خود را ،

مردمان خود را ،

تاب و توان خود را نمی شناسید و خود را،

شهر خود را ،

مردمان خود را ،

تاب و توان خود را کم می پندارید پس ناامید شوید و به نشر و بازنشر نا امیدی ادامه دهید تا بازگردیم به همان به قول رادنی دیدار فراموشخانه!

اگر جای علی اقای نظر محمدی بودم!

علی عزیز من اگر جای تو بودم به محض اینکه پایم به رشت می رسید، مستقیم می رفتم شهر کتاب و از طبقه دوم آن سمت چپ بخش کتاب های روانشناسی می رفتم سراغ کتاب ناب (امیدواری در عصر استرس و اضطراب) نوشته آنتونی شولی را بر می داشتم و پول آن را به صندوق می پرداختم و مستقیم به خانه بر می گشتم و خود را بر روی کاناپه ولو می نمودم و….و مستقیم میرفتم به بخش سیزدهم این کتاب یعنی (غلبه بر ناامیدی: از تاریکی رها شوید)

چرا !؟

به این دلیل که ؛

در این بخش نویسنده این کتاب بیان می‌کند که ناامیدی ۹ شکل دارد، که هر کدام با برآورده نشدن یا قطع یکی (یا بیش‌تر از یکی) از نیازهای پایه‌ای دربردارنده‌ی امید مرتبط است.

این نیازها عبارتند از:

وابستگی،

توانایی

و بقا.

مؤلف این کتاب در این بخش به زبان ساده به بیان سه شکل از ناامیدی می‌پردازد که درنتیجه‌ی عدم کارکرد یکی از این سه نیاز یا سیستم محرک انسان به‌وجود می‌آید:

خودباختگی،

بی‌کفایتی

و محکوم شدن به فنا.

نکته مهمی که علی آقای نظر محمدی باید از مطالعه این بخش (تاکید می کنم فقط این بخشو نه کل کتاب) کشف و درک نماید این است:

برای غلبه بر ناامیدی، ابتدا او باید بداند با کدامیک از انواع ناامیدی مواجه هست!؟

آیا او خودباخته است ؟

آیا او بی کفایت است؟

و آیا او محکوم به فناست!؟

نویسنده این کتاب، در بخش سیزده مورد بحث ما، برای هر یک از اشکال سه گانه ناامیدی، نوعی درمان ترکیبیِ ذهنی، بدنی و روحی معرفی کرده که شامل؛

از نو ساختن افکار،

تمرینات روحی خاص

و دسترسی به نوع صحیحی از رابطه‌ی امید بخش است.

با شناختی که از علی اقای نظرمحمدی دارم و نیز اذعان به اشتباهات فراوانی که در این مدت نموده است، یقین دارم او تاب و توان جبران این نتایج بد را دارد ….