این شعار بوی تکرار نمی گیرد: سپیدرود بخشکد، ماهى ها می میرند!

رادنی دیدار

وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود – این نوشتار درست در چنین روزهایی و در بهار سال ۸۹ نوشته شده و در “بخش فارسی سایت بین المللی گل” منتشر شده بود.

و عجیب اینجاست داستان فوتبال رشت در یک سیکل تکراری دوباره به یک نقطه مشترک رسیده است. روزهای بحرانی برای داماش شهرمان و روزهای امید بخش برای سپیدرود. در زمان نگارش این یادداشت داماش برای صعود به لیگ برتر می جنگید که البته موفق به انجام آن مهم نشد و سپیدرود به لیگ یک صعود کرد که البته سقوطی سریع، حاصلش شد.

و حالا در ابتدای سال تازه هر دو تیم محبوب شهرباران روزهای حساسی را پیش رو دارند، یکی برای صعود به لیگ یک می جنگد و دیگری برای ماندن در لیگ یک. و امیدواریم که حاصل این تلاش فرجامی خوش داشته باشد برای گیلانیان دریا دل.

در اینجا بد ندیدیم مروری نمایم به مقاله ای که پنج سال پیش نگاشته شده و هنوز حرفهایش گویی تازه است!

سایت گل – پرچم های سرخ بار دیگر در آسمان همیشه ابری رشت به پرواز در آمده است. گویی این رخص پرچم ها نوید بخش خبری خوش برای دیار باران است.

روزی روزگاری یک شهر بود و یک سپیدرود که در دل مردم سرزمین‌ باران جایی داشت و آن را چون مرواریدی گران بها محافظت می کردند و قدرش را می دانستند.

تیمی که آن را مردمی می خواندند و خود را مالک همه چیزش می پنداشتند از مسئول تدارکاتش تا انتخاب مدیرعاملش. بد نیست بدانید که همین تماشاگران در اکثر مواقع فرمان تعویض را سر می دادند و وای به حال مربی که از این دستور سرپیچی می کرد!

سپیدرود بود و یک دنیا آرزو. سپیدرود بود و یک عالمه انتظار که هرچند شاید بیشترشان برآورده نشده اما مردم نه چندان صبور رشت شاید فقط همین یک بار تا به امروز خویشتن داری کرده اند برای رود سپیدشان.

چه آن روزها که در سال ۵۶ در لیگ ۲ تخت جمشید در حالی که تا ۳ هفته پایانی صدرنشین بودند در آخر با ۳ باخت پیاپی از صعود باز ماندند و چه در سال ۵۷ که این بار به لیگ دسته یک تخت جمشید صعود کردند و زیر و رو شدن جامعه دامن سپیدرودشان را هم گرفت و لیگ تعطیل شد.

و چه آن سال ها که به سطح نخست فوتبال کشور آمدند و علی رغم تلاش بی وقفه و حفظ سهمیه گیلان طبق قوانین من در آوردی آن روزهای فدراسیون که باید دوباره در لیگ استانی هم شرکت می کردند تیم ها تا جواز لیگ یک را بگیرند و نتوانستند صعود کنند.

و خلاصه چه آن غروب لعنتی استادیوم عضدی رشت در سیزده سال پیش که وقتی یاران جهانپور در دیدار فینال گونه لیگ ۲ نتوانستند بر شاگردان شاه غلام (فجر سپاسی)‌ غلبه کنند و آنها به لیگ یک که چند سال بعد لقب برتر گرفت راه یافتند و سپیدرود ماند که البته نه نماند! به لیگ پایین تر هم سال بعدش رفت و مردم یک شهر ماندند و آرزویی که روز به روز کم رنگ تر می شد.

آرزویی که مردم شهر خواستند در استقلال شهرداری، پگاه و بعد داماش جستجویش کنند اما مگر می شد عشق سپید را از دل بیرون نهاد؟

مگر می شد عشق یک شهر به تیمی که شاید سنبل قرمزهای رشت بود همیشه، اما همه دوستش داشتند را از سر باز کرد؟

سپیدرود همیشه محبوب همه بود از شرق گیلان تا غربش (البته شاید نه شهر انزلی). مجبوب ازلی قرمزهای شمال بود و آبی ها دوستش داشتند و به آن افتخار می کردند.

عشق سپید خودی و غیر خودی نداشت. مال همه بود که سر می دادند: اگر سپیدرود بخشکد ماهی ها می میرند…. و حالا پس از چندین سال دوباره رود همیشه پر آب شمال دارد به نزدیکی ها ی دریا می رسد.

این بار سپید رود در یک غروب آدینه ی بهاری به لیگ یک صعود کرد.

هرچند این لیگ یک با آن دست اولی که سپیدرود سیزده، چهارده سال پیش از راهیابی به آن باز ماند یک لول پایین تر است اما برای مردم باران نوید بخش روزهای خوب و براورده شدن آرزوهای دیرین است.

این را همه فهمیدند که سپیدرود چقدر برای مردم اینجا مهم است. از مسئولان تربیت بدنی یاسوج که مردم شهر باران آنجا را تلفن باران کردند که از نتیجه تیم شهرشان باخبر شوند گرفته تا مسئولان شورای شهر و تربیت بدنی رشت و مخصوصا مهندس عابدینی زمانی که دیدند وقتی گوینده ورزشگاه خبر باخت تیم استقلال جنوب تهران را که به منزله صعود بی چون و چرای سپیدرود به لیگ ۱ در فاصله یک هفته مانده به اتمام مسابقات بود را اعلام کرد.

لحظه ای که نزدیک به بیست هزار نفر هوادار رشتی که برای دیدن دیدار حساس داماش – برق شیراز به ورزشگاه آمده بودند غریو شادی سر دادند و ۲۰ دقیقه پایانی فراموش کردند که اینجا هم دیداری حساس برای تیم شهرشان در جریان است. چه خبر شده اینجا؟ مردم شهر شاید برایشان صعود سپیدرود در آن هنگام از همه چیز دل انگیز تر بود زمانی که فریاد می زدند یه تیم داریم تو گیلان …. سپیدرود قهرمان.

سوت پایان مسابقه داماش – برق شیراز که زده شد هزاران نفر با رقص پرچم های شان، با بوق ماشین های شان و سرودهای هیجان انگیزشان بلوار منظریه را به تسخیر خود در آوردند و به استقبال قهرمان های شهرشان رفتند.

در آن شلوغی تفکیک اینکه این شادی برای صعود سپیدرود بود یا صدر نشینی داماش نه ممکن بود و نه اهمیتی داشت مهم این بود که مردم این دیار دوباره برق امید در چشمانشان زده شد و دارند بهار را با همه زیبایی ها یشان لمس می کنند.

همانطور که پرفسور سمیعی گفته بود که اردی بهشت گیلان را با دنیا عوض نمی کند مردم باران هم این روزهای همیشه بهاری را با هیچ ثروتی معامله نخواهند کرد.

در روزهای پایانی سال گفته بودیم که آیا بهار فوتبال رشت خواهد رسید یا نه؟ انگار زودتر از انتظارمان رسیده فقط باید قدرش را داشت که همه می دانند اگر هدایت نشود این سپیدرود و داماش شاید به مانند همین روزهای ناپایدار بهاری خیلی زودتر دوباره دوره ی افت و فصل خزان فرا رسد.

این روزها مردم رشت در آسمان ها سیر می کنند و شادند از این پیشروی ها. اما آقایان نگذارید دوباره شادی از سبد کالای روزمره این مردم حذف شود …..به خدا گناه دارند!