یادداشت روز – سپیدرود و آفت تراکتور…

علی رضا مویدی فر

ارزش رسمی باشگاه سپیدرود، با نظر سنجی اخیر برنامه ۹۰، حالا از قیمت صرف یک باشگاه لیگ برتری بسیار فراتر رفته است. باشد که دست اندرکاران فعلی و آتی سپیدرود قدر بدانند.

وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود – بجز ملوان بندر انزلی، شاید سپیدرود با هیچ تیم دیگری در سطح اول فوتبال ایران به اندازه تراکتورسازی تبریز خاطره مشترک نداشته باشد.

در لیگ دوم تخت جمشید در سال ۵۶، سپیدرود در رقابتی تنگاتنگ با تراکتور، با ناداوری از رسیدن به سطح یک جام تخت جمشید بازماند و برای دلجویی به اعزام به جام آقاخان بسنده کرد. سال بعد هم که شانس اول صعود بود، انقلاب شد و شد آنچه دیدیم. این نوشته اما به شباهت این دو تیم، به بهانه نظرسنجی برنامه ۹۰، از زاویه دیگری میپردازد.

ابتدا چند نکته را بعنوان روح این مقال عنوان میکنم و میگذرم. تراکتور از شهری بزرگتر می آید، نماینده قومی بزرگتر و فراگیرتر است، زیرساختهای آماده تری برای نمایش داشته هایش دارد، این سالها از مزیتهای افزوده ای همچون جذب سرباز ـ بازیکن برخوردار بوده است و مسلما منابع مالی تثبیت شده گسترده تری دارد. پس در هرکجای این نوشته، نسبت این توانمندیها را با آنچه سپیدرود دارای آنهاست درنظر بگیرید.

تیم فوتبال تراکتور سازی جزیک مقطع ۷ ساله، پس از صعود به سطح اول فوتبال ایران عموما در همان سطح و عموما در رتبه های میانی جدول حضور داشت. در سال های میانی دهه هفتاد با معرفی نسلی از بازیکنان که نامی برای خود در فوتبال ایران دست و پا کردند همچون کریم باقری، برادران دین محمدی، یونس باهنر، صمد فرشباف و … باشگاهی بازیکن ساز اما متوسط شمرده می شد.

این حضور تقریبا مستمر در پی سقوطی ۷ ساله، پتانسیلی را در هواداران این تیم ایجاد کرد که پس از صعود مجدد با فراز کمالوند به لیگ برتر، درحالی که از محدودیت های ورزشگاه باغ شمال به محدودیت ها و البته فضای بزرگتر یادگار امام رسیده بودند، تبدیل به انفجار انرژی متراکمی شد که جنبش پرشورها نام گرفت و تا مدت ها توجهات بسیاری را به خود جلب کرد.

هرچند با گذشت زمان تب طولانی پرشورها فرونشست و فضا را برای ظهور جریانهای غیرفوتبالی بازکرد، اما فرهنگ هواداری در آن دیار ایجاد کرد که همچنان افتان و خیزان به پیش میرود.

اگر نسبت عواملی که در ابتدای این نوشته مطرح شد را در درصد آرای هواداری تیم ها در نظرسنجی ۹۰ لحاظ کنیم، سپیدرود رشت به راحتی جایگاه سومی تراکتور را تصاحب خواهد کرد.

این اقبال وسیع گیلانی ها به سپیدرود، بی تردید ریشه در اصالت این تیم و صعود دراماتیک و معجزه وارش طی دو فصل از لیگ دوم به لیگ برتر، دارد. اصالتی که با یک نسخه کم نظیر از وفاداری هواداران در پی سالها ناکامی درآمیخته و  ارزشی دو چندان یافته است.

اما این حجم پشتیبانی و البته تجربه تراکتورسازی به ما چه می گوید؟ آیا دست اندرکاران فعلی و آتی سپیدرود می اندیشند که این حضور دلگرم کننده همیشگی است؟ آیا برای ماندگار شدن و عدم ریزش آن برنامه ای دارند یا خواهند داشت؟

در فوتبال ایران، روز به روز با تغییر قوانین و عادتهای رایج و جایگزینی نوعی عقلانیت مدیریتی در سطوح خرد و کلان فوتبال، اهمیت هوادار داشتن و تعدد هوادارن ارزشی روافزون می یابد.

سرمایه ای که تعداد تیم های صاحب آن به تعداد انگشتان دو دست نمی رسد. در چنین فضایی، چهارمین (درواقع سومین) تیم پرطرفدار ایران بودن یک گنج بی بدیل است.

گنجی که البته همان قدر که می تواند آینده ساز باشد، می تواند از کف برود. با بی تدبیری، اهمیت قائل نشدن و سوزاندن فرصت ها.

ارزش رسمی باشگاه سپیدرود، با نظر سنجی اخیر برنامه ۹۰، حالا از قیمت صرف یک باشگاه لیگ برتری بسیار فراتر رفته است. باشد که دست اندرکاران فعلی و آتی سپیدرود قدر بدانند.