نگاه ویژه – ایستاده تنها

علی رضا مویدی فر

وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرود – هرگز داماشی نبودم. هر چند بارها برای تشویق و تماشای بازی هایش (خودش و سلف مرحومش، پگاه) به ورزشگاه این روزها مهجور عضدی رفته باشم.

ابن الوقت بودن را هم نمی پسندم. داماش بی تردید متعلق به تک تک کسانی است که مهر و عشقش را در قلب شان حک کرده اند و با آنها زندگی می کنند.

اما علی رغم همه اینها، نمی توانم از جایی که امروز، داماش، تیم شهرم ایستاده، مسرور نباشم. محصول اراده مجموعه آدم هایی که پرچم دستمالی شده و فرو افتاده داماش را از پی سال های در به دری و بی سامانی، از خاک برداشتند و با همت شان، حالا با هر انگیزه ای، دوباره برافراشتند.

از حاج اسماعیل و محمدرضا حاجی پور، تا کم مسوولیت ترینشان.

حسی که داماش در من بر می انگیزد، مثل احساس بعد از پیروزی پرسپولیس برابر الدوحیل قطر است. فتحی که چندان ممکن نمی نمود اما صورت گرفت. پرسپولیس بعد از الدوحیل، به السد خورد.

سد بعدی داماش نمی دانم کدام تیم است. اما از همین حالا برای آن رویارویی هیجان دارم. هیجانی که می دانم محمدرضا حاجی پور و تیمش و هوادارانشان، ده ها برابر من به آن مبتلا هستند.

تنها و متکی به پشتوانه ای محکم بنام هوادار. آنهایی که می روند تا با همین همت و توان، افسانه صعود سپیدرود از فراموشخانه لیگ ۲ تا ویترین لیگ برتر را دوباره تکرار کنند.

و این هدیه غیر منتظره ای است برای بخشی از مردمان شهری که در طول تاریخ حیاتش کوشیده است تا از هر روزنه ای، راهی بسازد بسوی سرزمین شادمانی.

آن هم در روزگارانی که شادی، طفلی گمشده است و در آرزوی بازگشت به آغوش شهر.

داماش، این ایستاده تنها، حالا نفس یک شهر را پشت سرش دارد. برای سپیدرود، دو سال طول کشید تا از لیگ ۲ به لیگ برتر برسد. چرا برای این داماش نشود؟

ایدون باد…