در این گور، مرده‌ای وجود ندارد

محمدحسین عباسی

وب سایت فرهنگی ورزشیسپیدرودگرهِ کار فوتبال، به دست «بیانیه نویس ها» باز نمی شود.

آنچه فوتبال را نجات می دهد، به نمایش درآمدن عشق و علاقه خالص، بدونِ درگیر شدن با «سهم خواهی» است. چیزی شبیه به همین تصویر حیرت‌آور از هواداری که بعد از گل دیرهنگام تیم محبوب اش دچار حمله قلبی شده و حالا پرچم همان تیم، برای آخرین بار چهره اش را در مقابل آفتاب می پوشاند.

پس اگر اسم خودمان را «جمعی از روزنامه نگاران ورزشی و خبرنگاران» گذاشته ایم، حتما باید بدانیم که تاوان معامله مان با فوتبال را چه کسانی می دهند. البته که هیچ اسمی نباید مصون از انتقاد باشد اما وقتی جنب و جوش «علی کریمی» و در کنار زمین و طغیان او در مقابل خونسردی ذاتی اش را تماشا می کنید و دست از پرتاب تیرهای زهرآلود به طرف جادوگر و تیمش برنمی دارید، یعنی «فوتبال» همه آن چیزی نیست که به خاطرش تب می کنید.

بدون تردید بیانیه باشگاه سپیدرود پر از ایراد بوده و سوالِ پرسیدن، یک حقِ ضروری است اما تیز کردنِ لبه چاقو برای پرسیدن «سوال مسلحانه»، همانقدر بد است که بوقچی بودن. اگر قرار به پاسخگویی باشد، سوال های زیادی برای مطرح شدن وجود دارند.

اینکه چرا عده ای تصور می کنند علی کریمی سرمربی بارسلونا شده و باید تیمش را به طرف فتح جام هدایت کند؟ از کدام «برند» جاودانه حرف می زنید وقتی این باشگاه هرگز در سطح اول فوتبال حضور نداشته و به تازگی جان گرفته و با همین مربی، از خطر سقوط حتمی فرار کرده است؟

چرا وقتی باشگاه دو تکه شد و در سناریویی کمدی با دو مربی مختلف تمرین کرد، خبری از بیانیه نویسی نبود؟ چرا باید بیانیه ای بدون اسم، امضا و مشخصات دقیق امضاکنندگان اش منتشر شود؟

چرا وقتی امپراتوری امیر عابدینی همه چیز را به ورطه نابودی کشاند، دست به قلم های امروز، تنها دست به ‌سینه تماشا می کردند؟ در گوری که به اسم فوتبال رشت برای اش سوگواری می کنید، مرده ای وجود ندارد.

چرا که فوتبال رشت همیشه در سایه سهم خواهی و هیاهوی تیم خوارها قرار داشته است. تهمت زدن درباره زمین خواری و پنهان شدن پشت مفاهیمی مثل جنسیت زدگی، ساده‌ به نظر می رسد و به نبوغ خاصی نیاز ندارد.

در شهرِ ناسپاسِ فوتبال، علی کریمی دیگر از تیم داری منصرف شده است، پس بد نیست آن هایی که از همه چیز و همه جا خبر دارند، کنسرسیوم ها را پای میز مذاکره برای خرید باشگاه بکشانند. بله. این فوتبال جای آن هاست. آن ها که بنده چرتکه های شان هستند.