پرونده ویژه سقوط سپیدرود (۸)/ سوگواره – از دست عزیزان چه بگویم؟ گله ای نیست!

وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرودسپیدرود نه در ۲۶ اردی بهشت که از مدت ها پیش از آغاز فصل سقوط کرده بود. از همان زمان که هیات فوتبال و اداره و کل ورزش و سیاسیون شهر برای رسیدن به نان و نوایی بیشتر جنگ حیدری نعمتی راه انداختند و عزیز دردانه رشتی ها را به گروگان گرفتند و بلایی بر سر این تیم آوردند که امروز به جز آه و افسوس و حسرت کار دیگری از دست مان بر نیاید به جز آنکه بگوییم ما خیلی وقت پیش هشدار داده بودیم و گوش شنوایی نبود!

این یادداشت به قلم علی رضا مویدی فر در تاریخ ۱۳ امرداد ۹۷ در اوج جنگ فرسایشی مالکیت در سایت سپیدرود منتشر شده بود که بار دیگر شما را به خواندن ان دعوت می کنیم:

سوگواره – از دست عزیزان چه بگویم؟ گله ای نیست!

سپیدرود زخمی تر از همیشه است. زخمی فراخ و دردناک که همین اول بسم الله سر باز کرده و گویی رنگ و رخسار ناسورش بناست خیلی پیشتر از انتظار به عفونت بنشیند.

زخمی که برای سپیدرود اینقدر دردناک و سنگین نبود اگر دست دوستان نادان و دشمنان دانایش شرنگ در فراخنایش نمی ریخت.

دوستان نادان! هنوز خوابید؟ هنوز در عطش عکس گرفتن با یوز و غزال و جادوگر سر بر بالین پر توهمتان میگذارید؟ ما را با دشمنان دانا کاری نیست.

آنان آمده اند که بارشان بار شود و از حمایت همگان برخوردارند. از پدرخوانده و نامادری بگیر تا ژنرال سپاه رقیب. شما کجای این داستانید؟

همه آن سابقه مشعشع را که عمری بدان فخر فروختید با چه معامله کردید؟ با حضور در قاب تصویر عکاسان؟

یا اینکه زیر این نان گرم، کباب چربی خوابیده که به بو و دود آن، هوادار پاپتی را فریفتید تا در دسته اعتصابات فصلی تان برابر هیات فوتبال زنجیر بزنند؟

شما مختارید تا سرمایه تان را حراج کنید. اما اگر کلاهبرداران آشکار روزگار، جیبتان را زدند و پشت دیوار همیشه بلند حاشا هایشان سنگر گرفتند، لطفا برنگردید.

زمان بازگشت از دست رفته است و نام شمایان هرگز درکنار نام سپیدرود به سربلندی و عزت برده نخواهد شد.

حتی با حافظه منهدم همه ما ایرانی ها و سپیدرودی ها…

پی نوشت:

۱- سپیدرود رشت، سپیدرود گیلان شد، خیلی ها سکوت کردن!

۲- تمرینات تیم رشت به تهران خواهد رفت، خیلی ها سکوت می کنن!

۳- در رشت، یک غیر بومی بعنوان نماینده یک عده غیر بومی شلتاق می کنه و فحش می ده، خیلی ها سکوت می کنن!

۴- پس فردا روزی اگر خیلی بی سرو صدا و در سکوت، سپیدرودی نبود، خیلی ها باید دیگه دیده نشن

پ ن: تساهل و تسامح فرهنگی تاریخی گیلانی ها، خیلی جاها مثل اینجا می تونه علیه گیلان و گیلانی عمل کنه. کما اینکه کرده…

این زبان حال سپیدرود رشت است. نیست؟

از دست عزیزان چه بگویم؟ گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز این دست ، مرا مشغله ای نیست

دیری ست که از خانه خرابان جهانم

برسقف فروریخته ام چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

هر چند که تا خانه تو فاصله ای نیست

بگذشته ام از خویش… ولی از تو گذشتن

مرزی ست که مشکل تر از آن مرحله ای نیست

سرگشته ترین کشتی دریای زمانم

می کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست

من سلسله جنبان سر عاشق خویشم

بر زندگی ام سایه ای از سلسله ای نیست

یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن

رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست

شاعر : بهمن رافعی