پرونده ویژه سقوط سپیدرود (۱۲)/ یادداشت ویژه – این آخرین باره…

وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرودسپیدرود نه در ۲۶ اردی بهشت که از مدت ها پیش از آغاز فصل سقوط کرده بود. از همان زمان که هیات فوتبال و اداره و کل ورزش و سیاسیون شهر برای رسیدن به نان و نوایی بیشتر جنگ حیدری نعمتی راه انداختند و عزیز دردانه رشتی ها را به گروگان گرفتند و بلایی بر سر این تیم آوردند که امروز به جز آه و افسوس و حسرت کار دیگری از دست مان بر نیاید به جز آنکه بگوییم ما خیلی وقت پیش هشدار داده بودیم و گوش شنوایی نبود!

این یادداشت به قلم رادنی دیدار در تاریخ ۲۰ امرداد ۹۷ در اوج جنگ فرسایشی مالکیت در سایت سپیدرود منتشر شده بود که بار دیگر شما را به خواندن ان دعوت می کنیم:

یادداشت ویژه – این آخرین باره…

پس از آنکه مدیرکل ورزش و جوانان گیلان با لجبازی و اصرار غیرقابل درکی سپیدرود را در یک پروسه شبهه انگیز از تن زاده مالک باشگاه این تیم پس گرفت و این تیم مردمی را به شخصی غیر بومی به نام محمد نوین واگذار کرد، با اعتماد به نفسی کاذب اعلام نمود که نوین صلاحیت کاملی برای اداره سپیدرود دارد و دارای توان مالی و اعتباری مناسبی می باشد!

گفته هایی که بدون شک خود شخص خانم مدیر هم کوچکترین اعتقادی به آن نداشت و تمامی شواهد امر حکایت از خلاف تایید حرف های وی داشت.

برای قبول نکردن حرف های مدیرکل ورزش و جوانان گیلان فقط کافی است بدانیم که مالک دنیا دیده داماش گیلان پس از یکی دو جلسه مذاکره با نوین و رفقا به ناتوانی مالی آنها پی برد و حاضر نشد تیمش را در لیگ دسته دوم فوتبال ایران با آنها شریک کند!

عدد چک های برگشتی، عدم رزومه شفاف و مشخص مالی و مدیریتی، جعل آشکار استعلام بانک تجارت برای نشان دادن توان مالی و هشدار دلسوزانه نهادهای نظارتی دیگر نشانه های واضحی بود که خانم مدیر و مشاورانش بی تفاوت از کنار آنها عبور کردند تا سپیدرود به عمیق ترین سیاه چاله دوران پنجاه ساله تاریخش پرتاب شود!

خانم مدیر ظاهرا به یک نماینده مجلس که نقشی غیرقابل کتمان در سرپرستی و صد البته مدیرکلی وی داشت، قول داده بود که تحت هر شرایطی سپیدرود را از تن زاده پس بگیرد، به هیچکدام از آن نشانه های آشکار ناتوانی گروه نوین اعتنایی نکرد، چرا که برای نهایی کردن کنار گذاشتن تن زاده از مالکیت در مرحله نخست نیاز به یک خریدار داشت و به ناچار ردای مالکیت را بر تن نوین کرد.

اینکه سپیدرود در زمان مالکیت تن زاده با مشکلات و حواشی متعددی روبرو بود، شکی در آن نیست و اینکه بسیاری از آن مشکلات بر اثر اشتباهات خود تن زاده رقم خورد هم غیر قابل چشم پوشی است.

اشتباهاتی از جمله کنار گذاشتن شتاب زده امید روانخواه بلافاصله پس از حضور تن زاده در سپیدرود، آوردن علی کریمی و تیم فنی اش با قرارداد غیر قابل توجیه دو و نیم ساله به مبلغ سه و نیم میلیارد تومان (در حالی که همه ی اهل فن می دانستند که به دلیل وجود عدم امکانات کافی در رشت و ایده آل گرایی مطلق کریمی هرگز امکان حضور طولانی مدت وی در رشت وجود نخواهد داشت)، حضور افرادی کم تجربه و در بسیاری مواقع بدون تجربه فوتبالی در کنار تن زاده به عنوان مشاوران رده بالا و تصمیم گیر و اخراج زودهنگام آنها، دادن وعده های بلند پروازانه حضور در آسیا و عدم نیاز به کمک های دولتی و شخصی، ایجاد شکاف بین تیم و مدیریت و هوادار و مواردی دیگر همه و همه نقاط ضعف دوران مالکیت تن زاده در سپیدرود محسوب می شود.

اما نمی توان از نکته های مثبت دوران مالکیت وی نیز عبور کرد. بهبود وضعیت لجستیک سپیدرود از جمله برپایی اردوی های طولانی مدت خارج از خانه، اسکان در بهترین هتل های رشت و سایر شهرها، خرید و تهیه ابزار و تکنولوژی های روز تمرین، اجاره دراز مدت ورزشگاه سردارجنگل، افتتاح و تجهیز آکادمی سپیدرود، پرداخت بیش از ۵۰ درصد مطالبات جاری تیم، تعیین تکلیف بیش از ۲ میلیارد از بدهی های سه و نیم میلیاردی سپیدرود که متعلق به سه چهار سال گذشته بود، انعقاد قراردادهای اقتصادی مناسب با اسپانسرهای قوی و مواردی دیگر که به دلیل دعوای مالکیت عقیم ماند.

مدیرکل ورزش و جوانان و مشاورانش به جای پیدا کردن راه حلی به شتاب دادن حل و فصل امور توسط تن زاده و بازی کردن یک نقش نظارتی مثبت در این راه تمام سعی و تلاش و انرژی خود را به خرج دادند که در یک جنگ فرسایشی و بیهوده تن زاده را از مدار خارج کنند و نیز زمانی ارزشمند را از سپیدرود بربایند و هم از روی ناچاری تیم را به گروهی غیر موجه بسپارند که به هفته سوم نکشیده تق شان در بیاید!

نکته جالب اینجاست که از آغاز حضور نوین و شرکا کسانی در کنار آنها حضور داشتند که کنار گذاشته ها و اخراجی های تن زاده بودند و در واقع حضور کوتاه مدت و ویرانگرشان در سپیدرود جزیی از نقاط ضعف و منفی اصلی تن زاده به شمار می رفت!

واسطه اتصال نوین به اداره کل ورزش و جوانان همان رییس پریشان حال یک هیاتی است که می خواست با آب معدنی دنیا را گلستان کند و سرانجام توسط تن زاده به کناری گذاشته شد. در عقد قرارداد سه ساله میلیاردی و ترکمن چای گونه با خداداد رد پای همان کارمند پرونده دار یک بانک خصوصی و یک دلال بدنام همیشه کراواتی وجود دارد که حنای قرارداد دو ساله و نیم با کریمی را مشترکا در دستان سپیدرود گذاشتند.

همان دغل دوستان پشت پرده حالا کنار نوین پنهان شدند و باز هم تمام این نشانه ها را خانم مدیر دید و نخواست ببینید که این امام زاده شفا نخواهد داد!

حالا سپیدرود در همین اول فصلی بدهی ۸.۸ میلیاردی گذشته را یدک می کشد و قراردادهای سنگین گروه نوین به مبلغی حدود ۱۰ میلیارد تومان هم در فصل جدید تلمبار شده و از طرفی یک پرونده شکایت تن زاده در دادگاه تجدید نظر و یک پرونده کیفری هم به جریان افتاده و یک پرونده هم در کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال و یکی هم به ای اف سی شده غوز بالا غوز و بدتر از همه تشت رسوایی ناتوانی مالی گروه نوین هم به زمین افتاده است.

اینکه برای پرداخت یک رقم ۳۵ میلیون تومانی هزینه هتل در تهران پای رییس هیات و اداره کل و چند نماینده شورا به میان کشیده شد و بعد در سخنانی تحقیرآمیز هزینه اقامت سپیدرود در تبریز را مالک تیم تبریزی تقبل می کند و هنوز سوت داور زده نشده عزیزی و دستیارانش صحبت از شکایت به سازمان لیگ به دلیل برگشت خوردن چک های نوین در تیرماه و مرداد ماه می زنند و آنها را می گذاریم در کنار شایعه حضور پسر یک هتل دار و فرزند یکی دو متمول دیگر در تیم و همه و همه بیانگر به پایان رسیدن دوران کوتاه مدت نوین و رفقا در سپیدرود است.

اینکه سپیدرود در زمان تن زاده هرگز دلمشغولی های این چنینی نداشت و حتا در دوره مالکیت مومنی نیز با تمام مشکلات اقتصادی هرگز زیر بلیط کسی نرفت و پرده دری و بی آبرویی صورت نگرفت به کنار، اما اینکه با چه تدبیری می شود جلوی باز شدن بیشتر این گسل را گرفت خیلی مهم است.

گسلی که بین مالک و کادرفنی باز شده، گسلی که مابین کادرفنی و بازیکنان بزرگتر تیم ایجاد شده، شکاف بزرگی که بین هواداران با کادر فنی و هم چنین مالکیتی به وجود آمده و فاجعه های بزرگتری که شوربختانه به سرعت در راه هستند و هر لحطه ممکن است تیشه به ریشه قدیمی ترین تیم گیلان بزند.

آن چه مهم است این که قبل از هر اتفاقی باید باید باید خانم مدیر و اطرافیانش با یک پوزش خواهی ساده از جامعه ورزش مسئولیت کار خود را برعهده بگیرند و سپس دست انانی که شریک این فاجعه بودند و دوباره دارند فریاد ای دزد دزد سر می دهند را از سپیدرود کوتاه کنند و در نهایت یکبار برای همیشه با یک تصمیم عاقلانه به سیه روزی های سپیدرود پایان دهند.

اینکه این تصمیم عاقلانه چی می تواند باشد خودش یک مساله بزرگ است و نیاز به تدبیر دارد و خردجمعی و اهم و مهم کردن مسایل. واگذاری به یک خریدار خوش نام یا بازگردان به تن زاده با قوی کردن اهرم های نظارتی یا هر اتفاقی به جز استمرار حضور این گروه مالکیتی ضعیف و شبهه انگیز.

دوست روزنامه نگاری می گفت: “چگونه می شود از کسانی انتظار تصمیم درست داشت که مدام اشتباه می کنند!” اما ما بازهم دلمان می خواهد خودمان را گول بزنیم و باور کنیم که شاید این آخرین باره ….