پرونده ویژه سقوط سپیدرود (۲۸)/ سپیدرود – کریمی، کدام وام دار دیگری است؟

وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرودسپیدرود نه در ۲۶ اردی بهشت که از مدت ها پیش از آغاز فصل سقوط کرده بود. از همان زمان که هیات فوتبال و اداره و کل ورزش و سیاسیون شهر برای رسیدن به نان و نوایی بیشتر جنگ حیدری نعمتی راه انداختند و عزیز دردانه رشتی ها را به گروگان گرفتند و بلایی بر سر این تیم آوردند که امروز به جز آه و افسوس و حسرت کار دیگری از دست مان بر نیاید به جز آنکه بگوییم ما خیلی وقت پیش هشدار داده بودیم و گوش شنوایی نبود!

این یادداشت به قلم علی رضا مویدی فر در تاریخ ۲۹ بهمن ماه ۹۷ در روزهایی که هنوز کار از کار نگذشته بود و امید بقا وجود داشت، در سایت سپیدرود منتشر شده بود که بار دیگر شما را به خواندن ان دعوت می کنیم:

سپیدرود – کریمی، کدام وام دار دیگری است؟

یک تعریف جذاب و فراگیر از مفهوم “برند”، این است که: “برند برداشت و احساس مصرف کننده، در استفاده از یک کالا یا خدمت است”.

به عبارت دیگر وقتی شما از کالا یا خدماتی استفاده میکنید، احساسات مشترکی که میان شما و دیگر مصرف کنندگان از مورد مصرف شکل میگیرد، برند آن کالا یا خدمت را میسازد.

همگرایی تعریف فوق با جایگاه افراد، که برآمده از عملکرد آنها در ارائه یک کالا یا خدمت است، خود آن افراد را هم به برند تبدیل میکند. خاصیت پدیده برند، مثل هر پدیده دیگری، مشمول قاعده چرخه زندگی است. چرخه ای که شامل چهار دوره تولد، رشد، بلوغ و اُفت است.

هر پدیده ای برای اینکه پاینده بماند و به سیاهچاله سقوط گرفتار نشود، ناچار است تا در مرحله بلوغ، دست به نوآوری بزند و چرخه زندگی جدیدی را از آن نقطه آغاز کند. جز این باشد، سقوط و فراموشی حتمی است.

 غرض از مقدمه بالا، پرداختن به دو برند مهم این روزهای فوتبال رشت یعنی سپیدرود و علی کریمی است. و بهانه آن هم بیانیه مناقشه برانگیز اخیر باشگاه در حمایت از پدرخوانده این روزهای سپیدرود.

نقطه آغازین چرخه زندگی جدید هردو برند نامبرده، تقریبا همزمان بودند. جایی که کریمی با همه بی میلی های ذاتی اش، تمایل به مربیگری را نشان داد و سپیدرود هم با روندی جهشی، دوران جدیدی را در تاریخ نیم قرنی اش کلید زد.

حالا، در پی همه فراز و نشیب ها، هردو این پدیده ها به نوعی در آستانه بلوغ قرار دارند. سپیدرود دومین سال حضور پیاپی اش در سطح اول فوتبال ایران را میگذراند و کریمی هم دیگر یک مربی تازه کار و کم تجربه نیست. هرچند برای موفقیت، به فاکتورهایی بیش از تجربه و زمان نیاز دارد.

طبق الگویی که در چرخه زندگی پدیده ها برای این دو برند فوتبال رشت، عنوان شد، انتظار میرفت و میرود که هردو و به ویژه در سپیدرود به دست کریمی، شاهد نوآوریهایی باشیم که هردو آنها را بر کشیده و چهره برندشان را جذابتر و ماندگارتر کند. اما شوربختانه انچه در ظاهر امر پیداست، رخدادهایی در پس پرده نهان است که گاهی لابلای بیانیه هایی از جنس بیانیه اخیر، رخ مینمایند.

 آنچه بیش از هرچیزی اهمیت دارد، درک این نکته است که برای شهر رشت و فوتبال همیشه زنده اش، اولویت با کدام برند است. با علی کریمی که همانطور که آمد، می تواند برود، یا سپیدرود که در هر شرایطی، سنگ کف رودخانه این شهر و فوتبالش است؟ و مهم در این است که بدانیم، متغیر سپیدرود چقدر و تاکجا باید وابسته به متغیر مستقل کریمی بماند؟

۵۰ سال است که هویت سپیدرود، هرگز با هویت مالکان و مدیرانش گره نخورده و حتی در اعماق لیگ دو، حرمت و احترامش برآمده از خودش و پیشینه اش بوده. شعار و صومی و نجفی تا بیات و تن زاده، هرکه بودند و هرچه کردند، زیر سایه بلند نام سپیدرود بوده و عملکردشان و بالطبع میزان مقبولیت اجتماعی شان، در جایگاه وقت سپیدرود به حساب آمده و برآورد شده است.

این برای اولین بار در تاریخ سپیدرود است که جایگاه مالک و سرمربی، ورای جایگاه باشگاه قرار میگیرد. تا جایی که از درون باشگاه در تمجید بی‌سابقه و پر از منت مالک، چنان پیش میروند که در جمله پایانی، عنان اختیار از کف داده و به جمله ای توهین آمیز میرسند. که البته بی تردید برای نویسندگان آن وجیزه، تف سربالاست.

 این قسمت خطاب به علی کریمی است. نه به عنوان شخص حقیقی، بلکه چنانکه پیشتر هم گفتم، در جایگاه حقوقی فعلی اش.  از خرج کردن بیهوده واژه اسطوره و استاد و عالیجناب گریزانم چون درنتیجه کثرت استفاده، از معنی تهی شده اند. اما برای علی کریمی برای جایگاه فنی اش در فوتبال ایران میشود از واژه استاد استفاده کرد. چنانکه اگر اشتباه نکنم فیفا برای او از این واژه استفاده کرده بود.

 استاد گرامی. اگر جایگاه و برند شخصی تان، برای شما آنقدر بی ارزش است که برای ترویجش، آن را به دست هرکسی که شد می‌دهید تا نتیجه اش بشود تراوشات بیانیه اخیر، این اختیار شماست. اما برند تیم شهر ما را دستاویز برنامه های شخصی تان نکنید.

غلط یا درست، بخش مهمی از مخاطبان فوتبال این شهر، از کوچک انگاشته شدن و تحقیر جاری در این بیانیه دل چرکین اند. اینکه شما برای باشگاهی که تملک کرده اید، چقدر و کجا و چطور هزینه کرده اید، ربطی به مردم رشت ندارد. این انتخاب شما بوده که اینجا باشید و این انتخاب الزاماتی دارد.

کما اینکه همانطور که قبلا گفتم، همین فردا میتوانید با سردستی ترین بهانه، این سنگ کف رودخانه را برای مردمان همین شهر بگذارید و بروید. حتی اگر سپیدرود، حالا در تملک شما باشد، برند سپیدرود امروز و تا همیشه متعلق به رشت خواهد ماند. و این برای مردمانی که نیم قرن عاشقانه این تیم را در قلبهایشان محفوظ نگاه داشتند، قابل معامله نیست. هرچند شما یا هرکس دیگری اهل معامله باشد.

یکبار دیگر آن وجیزه را بخوانید. آن گواهی دوستی خاله خرسه اطرافیانتان را. اگر از لحن و متن آنچه منتشر شد، برائت نجستید، به معنی تایید شما بر تک تک کلماتی است که در آن بکار رفته. و آنوقت در نگاه و نیتتان از حضور در فوتبال رشت، دچار تردید عظیمی خواهیم شد.

آنچنان که به شایعات و نقل قولها بیشتر دقت خواهیم کرد. اما هرآنچه باشد، از اهمیت برند سپیدرود برای این شهر زیبا و مظلوم نخواهد کاست. و در آخر اینکه، جمله پایانی و شرم آور آن بیانیه را یکبار دیگر بخوانید و از نویسنده اش جویا شوید.

به احتمال فراوان، جامعه آماری مد نظر نویسنده، همان چند نفر اطرافیان شما باشد. که جز این اگر باشد، شما به تک تک رشتی ها، بابت گاف اطرافیانتان، یک عذرخواهی بزرگ بدهکارید.