پرونده ویژه سقوط سپیدرود (۳۰)/ یادداشت روز – نبرد سالارها

وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرودسپیدرود نه در ۲۶ اردی بهشت که از مدت ها پیش از آغاز فصل سقوط کرده بود. از همان زمان که هیات فوتبال و اداره و کل ورزش و سیاسیون شهر برای رسیدن به نان و نوایی بیشتر جنگ حیدری نعمتی راه انداختند و عزیز دردانه رشتی ها را به گروگان گرفتند و بلایی بر سر این تیم آوردند که امروز به جز آه و افسوس و حسرت کار دیگری از دست مان بر نیاید به جز آنکه بگوییم ما خیلی وقت پیش هشدار داده بودیم و گوش شنوایی نبود!

این یادداشت به قلم علی رضا مویدی فر در تاریخ ۶ اسفند ماه ۹۷ در روزهایی که هنوز کار از کار نگذشته بود و امید بقا وجود داشت، در سایت سپیدرود منتشر شده بود که بار دیگر شما را به خواندن ان دعوت می کنیم:

یادداشت روز – نبرد سالارها

شاید روزی که بازیکنان سپیدرود در لابی هتل پردیس، به این جمع بندی رسیدند که برای تحت فشار گذاشتن مدیریت وقت باشگاه به بهانه بی پولی، سفر بسیار کم هزینه از رشت تا فومن را، به قیمت حذف از جام حذفی، تحریم کنند، پیش بینی چنین روزهایی بسیار بدبینانه تلقی می شد.

از آن روز تا همین حالا، بهانه اصلی آن اعتصاب و استنکاف، همچنان کمابیش برقرار است. اما آنچه قابل بررسی و توجه است، عوامل تعیین کننده در آن رخداد و مداومت حضور کماکان آنهاست. آنچه در آن عصر ابری رخ داد، تحت تاثیر تنها بازیکنان نبود. سیکل معیوب عوامل تشکیل دهنده یک باشگاه بصورت هرمی وارونه عمل کرد و به نظر میرسد که همچنان در سرنوشت سپیدرود تاثیرگذار است.

در یک چارت مدیریتی منطقی، هوادار بستر فعالیت و مایه بهره وری باشگاه است. از او مطابق نامش، انتظار هواداری مسوولانه می رود. آنگاه که در تنگنا پشت تیم باشد و به شیوه هایی اثبات شده مثل کنش روی سکوها و رسانه ها، انتقادات و پیشنهاداتش را مطرح و مطالبه کند. در ادامه هرم، بازیکنان، مدیران فنی، مدیران ستادی و مدیران عالی قرار دارند که به طریق اولی، هریک در چارچوب های معین و تعریف شده قادر و مسوول به اثر گذاری هستند.

آنچه در آن روز خاص در سپیدرود رخ داد، تداخل و به هم ریختگی نظم نسبی حاکم در باشگاه بود و اینچنین، تبدیل شد به نقطه عطفی که پس از آن رستاخیز تاریخی، دور باطل دست به دست گشتن و فروکاهیدن توانمندیهای نسبی سپیدرود، آغاز شد.

اگر واژه بازیکن سالاری، برای اهل فوتبال واژه ایست آشنا، پیامد آن اعتصاب در سپیدرود، زایش چند عنوان “سالار” دیگر در باشگاه بود. جایی که هوادار سالاری، لیدر سالاری، مربی سالاری و مدیر سالاری هم به فوتبال ایران با توصیفاتی جدید، معرفی شد.

نتیجه منطقی مورد انتظار در پی این سلسله نابسامانی ها، هم اکنون در سپیدرود قابل مشاهده است. اگر تا دو روز پیش، کاریزمای علی کریمی مانع از رخ نمایی سالارهای خفته بود و آنها می کوشیدند تا موجودیت خود را زیر نام علی کریمی و تحت عنوان کیش شخصیت، پنهان کنند، حالا با خالی کردن میدان توسط کریمی، فرصتی دوباره خواهند یافت تا آب به آسیاب همان جریان بیمار گذشته بریزند.

این شاید برای کریمی در ادامه راه طولانیش در فوتبال ایران، تجربه ای گرانبها باشد. وجود سالارهای پنهان، که برای ادامه حیات، تا لحظه موعود اثرگذاری، خود را ذیل قدرت موجود تعریف می کنند، برای هر تشکل فوتبالی و ای بسا هر سازمانی، یک سم مهلک است. به ویژه اینکه حریم کنشگری خود و دیگران را در هرم مدیریت یک باشگاه، نقض کنند.

دوستی های خاله خرسه، جریان سازی ها، سست شدن ارکان تصمیم گیری و در نهایت خستگی و استیصال و بریدن از ادامه فعالیت، بخش مهمی از تهدیدات این درهم ریختگی باشگاهی است.

سپیدرود، بر لبه تیغ تصمیم گیری کریمی ایستاده است. منطق حکم می کند که کریمی، مسیری را که آغاز کرده، دست کم تا پایان لیگ جاری ادامه دهد. اما چه بماند یا برود، او یا هر آن‌ کسی که سپیدرود را در اختیار خواهد داشت، از آفت نبرد سالارها در امان نیست و نخواهد بود.

مگر آنکه با اعتقاد راسخ و مسوولیت تمام، پاگون سالاری را از دوش تک تک مدعیان برداشته و هرم اداره سپیدرود را به شکل درستش تغییر دهد.