درد نوشته – تاوان عاشقی!

مرتضی رفیع زاده

وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرودسپیدرود عاشقان بسیاری دارد که تک تک آنها سینه هایی مالامال از حرف های ناگفته و رازهای سر به مهری دارند که تا غم زمانه مجبورشان نکند لب به سخن باز نمی کنند.

دل نوشته زیر پس از چهاردهمین باخت این فصل سپیدرود و خطر سایه سنگین سقوط به لیگ پایین تر توسط مرتضی رفیع زاده از هواداران پراحساس و قدیمی تیم ریشه دار گیلان زمین به نگارش درآمده که شما را به خواندنش توصیه می کنیم:

امروز به یکی از دوستای قدیم اینو گفتم: شاید اگه‌ قصه خودمون و عشقمون به سپیدرود رو بخوام بنویسیم، اندازه چند تا کتاب مطلب دارم که بگم اما اینا قصه نیست اینا غصه است!

همه میگن قصه پر غصه اما ما غصه مون پر قصه های عجیب غریبه. امروز تو مرور خاطرات بچگی مون یاد روزهایی رو زنده کردیم که یازده، دوازده سال مون بود و پول بلیط ورزشگاه رفتن نداشتیم.

مدرسه مون و جو اون موقع به ما اجازه نمی داد بتونیم برسیم به بازی تیمی که حالا خیلی ها رو پیر کرد و مثل خودم و خیلی ها رو‌ دق داد. تیمی که انگار نافش رو با بدشانسی بریدن تیمی که هر وقت هوادارا روش حساب باز کردن نتیجه نگرفته و انگار نفرین شده!

ولی عاشقایی داره که مثل خود من شاید هنوز نمیدونن کجا و از کی عاشقش شدیم. عاشقایی داره که من از خودم خجالت می کشم که بگم عاشقشم.

بارها و بارها و بارها این کلمه رو شنیدم توی این نزذیک به سی سال: ” کجا میری؟ کی بازی داره؟  واقعا … !؟”

ساسان‌ رفیق سپیدرودی قدیمی من دفعه اول راننده خط رشت به لاهیجان با تعجب این رو بهش گفته‌ بود. اون وقت ها کسی باورش نمی شد که یه بچه ده ساله قید مدرسه رفتن رو‌ بزنه و تنهایی سوار ماشین خطی بشه و بره لاهیجان تا بازی تیم محبوبش رو از نزدیک ببینه!

وقتی راننده ازش می پرسه کجا پیاده ات کنم؟ ساسان میگه ورزشگاه؛ اومدم بازی سپیدرود رو ببینم. راننده میزنه رو‌ ترمز و میگه کجا؟ ورزشگاه؟ بازی کی؟ از رشت اومدی بری فوتبال!؟

این داستان تا امروز بارها به مدل های مختلف برامون تکرار شده. پرسیدن هایی که بخاطر نبودن مون بوده و غیبت هایی که دلیلش تنها و تنها سپیدرود بود و بس.

اما روز مسابقه با هوادار شبیه ترین روزمون به گذشته های نه خیلی دور بود شاید. روزهایی که بخاطر دیدن فوتبال و بازی سپیدرود پی همه چی رو به تنمون می مالیدیم.

شاید چند بار از فنس بالا می رفتیم. از مدرسه و تکلیف مون فرار می کردیم و زیر جایگاه چند ساعت مخفی می ماندیم و خلاصه به هر دری می زدیم‌که بازی سپیدمان از دست ندهیم.

امروز به لطف کرونا و مسوولین زحمتکش شهرمون که همیشه به فکر خواسته های مردم هستند و صدا و سیمای دلسوز و با غیرت گیلان که روی کمیته امداد رو هم سفید کرده و کلی بلای طبیعی و غیر طبیعی دیگه در مجموع دست بدست هم دادند تا تو سن چهل سالگی دوباره از تکالیف مون فرار‌کنیم و از فنس بالا بریم و حرف های بعضا رکیک‌ عزیزان زحمتکش مامور نیروی انتظامی رو هم به جون بخریم به جرم عاشقی!

به جرم اینکه فوتبالدوست هستیم و اینکه هنوز هم با این همه نامردی و نامرادی، با همه ی بی معرفتی ها و بی عدالتی ها همچنان و همچنان عاشق تیم مون باقی موندیم و ازش دل نکندیم و نمی کنیم!

آری! امروز هم جمله تکراری فوتبال رفتی و کی بازی داشت و نتیجه چی شد رو برای هزارمین بار مثل پتکی تو سرمون کوبوندند!

اما … ما می دونیم عاشقی هم مثل خیانت تاوان داره و ما تاوان عاشقی خودمون رو می دیم و خواهیم داد.

ولی وای بحال اون هایی که با عشق مردم یک شهر چه در گذشته و‌ چه امروز، قمار کردند و همچنان ادامه می دهند.

ایران فقط سپیدرود

و ما بر خواهیم گشت…

هواداران سپیدرود در پی محدودیت ورود به ورزشگاه از پشت فنس و مخفیانه مسابقه تیم شان برابر هوادار را به تماشا نشستند!