(آیاسپورت / محمدحسین عباسی)
وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود – آنها که قبل از هر نقطه دیگری، ملاقات با رشت را از ورزشگاه عضدی شروع میکنند، خیلی زود همه تصویرها و باورهایشان شاعرانه درباره شهر کوچک را دور میریزند.
عضدی با اختلاف زیادی بینظمترین ورزشگاه کشور است. استادیومی در مرکز شهر رشت که به دانشگاه و درمانگاه چسبیده و برگزاری فوتبال در آن، سیمای شهر را تغییر میدهد. بلیتها در ورزشگاه، همیشه توسط ۲ یا نهایتا ۳ نفر فروخته میشوند. پشت هر کدام از درهای ورودی، جمعیت زیادی منتظر میمانند و مسئولان استادیوم عموما ترجیح میدهد اقوام خودشان را از این درها عبور بدهند و تا دقایقی قبل از شروع بازی به خبرنگارها بیمحلی کنند.
در جایگاه خبرنگارها، نه خبری از وایفای است و نه حتی صندلی به اندازه کافی دیده میشود. هیچ چیز در فضای استادیوم، استاندارد نیست اما اشتیاق هوادارها، تماشای فوتبال در عضدی را جذاب میکند. تماشاگران سپیدرود ۸ ساعت زودتر از شروع بازی حساس با نساجی، به استادیوم وارد شدهاند و ۵ ساعت قبل از شروع مسابقه همه صندلیها و حتی فضای بین صندلیها را پر کردهاند.
جمعیت زیادی از پشت درها به خانه برمیگردند و گروهی نیز در یک تصمیم خطرناک، به خانه نیمهکاره اطراف زمین میروند و مسابقه را از آنجا تماشا میکنند. بعضی از هوادارها روی شیروانیهای خانه، به تماشای سپیدرود نشستهاند. کافی است یک نفر آنها یک حرکت اضافه انجام بدهد تا این بازی، آخرین بازی عمر همه این جماعت باشد.
نبرد با نساجی برای سپیدرود، با روحیه آغاز میشود. آنها در اوج آمادگی ذهنی و جسمی هستند و خیلی زود، ۲ گل به حریف میزنند. نزهتی که بیشتر از هر بازیکن دیگری به صعود باور داشته، گل زیبای اول را وارد دروازه حریف میکند و گل دوم با ضربه سر تهیدست از راه میرسد. جشن صعود روی سکوها آغاز شده اما یک ضربه پنالتی، جهت نگاهها را به طرف زمین برمیگرداند.
گل بیست و چهارم عباسزاده. وفاداری او به وعدهاش. تیشرت مخصوص برای یادآوری عدد ۲۴. این تصاویر به سرعت از مقابل چشم هواداران سپیدرود عبور میکنند. مهاجم گلزن نساجی تشویق میشود و بازی، ادامه پیدا میکند.
تا حوالی دقیقه ۶۸، بازی بیحادثه دنبال میشود اما یک ضربه سر، ورزشگاه را برای چند ثانیه از شعار و شادی خالی میکند. آیا این آخرین قسمت از درام بازی امروز است؟ در ورزشگاه بعضیها اینطور فکر میکنند. بعضیها اما امیدوارند. ۱۲ دقیقه جهنمی برای همه سپری میشود تا انگشت اشاره داور، نقطه پنالتی را نشان بدهد.
کعبی، کار حریف را تمام میکند و کار صعود را. تماشاگرها فنسها را میشکنند تا روی چمن مصنوعی عضدی قدم بگذارند. هیچ دارویی به جز فوتبال نمیتواند چنین شادی خالصی به آنها ببخشد. در شعارهایشان، به بازیکنها افتخار میکنند و به ملوان کنایه میزنند. آنها یک سال قبل، صعود به لیگ یک را در همینجا جشن گرفتند و هرگز تصور نمیکردند در همین زمان کوتاه، لیگ برتریشدن تیم محبوب را به چشم ببینند.
عمر ۵۰ ساله سپیدرود، حالا به یک فراز تاریخی رسیده است. یک روز و شب باشکوه. بکر و فراموشنشدنی. بوق و بادکنک قرمز، همه نمادهای دیگر خیابانهای رشت را برای چند ساعت تسلیم میکنند. حالا زمان تنسپردن به شادی است. زمان فراموش کردن هر حسرتی که وجود داشته و نداشته.
زمان رقصیدن در خیابانها. فکر کردن به یک انتظار طولانی و خندیدن، به ناامیدیها. آینده سپیدرود؟ شهرهایی که چرخ صنعت در آنها نمیچرخد نمیتوانند درباره فوتبال رویاپردازیهای زیادی داشته باشد اما برای سپیدرود، همه چیز ممکن است. تیمی که مربیاش نظرمحمدی است و ستارهاش کعبی. تیمی که تا همینجا، غیرممکنهای زیادی را دریبل زده است.
تیمی که لیگبرتری شدناش، مثل به هم رسیدن ۲ خط موازی است. تیمی که قوانین فیزیک را هم به بازی گرفته تا برگردد. تیمی با یک اسم باشکوه. که زندگی را به رشت و طراوت را به لیک برمیگرداند. که دیگر از بزرگشدن آرزوهایش، وحشت نمیکند.