وبسایت باشگاه سپیدرود رشت

یادداشت روز – پشت این دیوار سنگی

رادنی دیدار

وب سایت فرهنگی ورزشی سپیدرود – زمستان سال گذشته بود که در پی تعمیرات باغ پشت آپارتمان مان دیوار نسبتا تازه سازتر فرو ریخت تا دیوار قدیمی دوباره نمایان شود و دیوید -نخستین دوست دوران کودکیم- از شعاری که سی و خرده ای سال پیش در ابتدای دوران سواددار شدن با هم بر آن نوشته بودیم عکسی برایم ارسال کند!

بالای دیوار نوشته بودیم: «سپیدرود قهرمان» و کمی پایین تر هم «مرگ بر ملوان بندرانزلی»!

که در تمام این سال ها نه متاسفانه سپیدرودمان قهرمان شد و نه خداروشکر مرگ دامان ملوان را گرفت! اما آنچه که در پس تمام این سال ها برای مان ماند عشق پایان ناپذیرمان به عزیز دردانه فوتبال گیلان زمین بود و تمام.

حالا اما اوضاع خراب شده و سپیدرودمان با دست به دست شدن های متوالی و پی در پی رنجور و خسته و ناتوان آرامش را آرزو می کند. توفان های سی و اندی ساله سبب شده که نه دلسوزی از جنس خانواده صومی کنارش باقی مانده باشد و نه عاشقی همچون مهندس شعار.

مدتهاست که کاسبان سوداگر به امید کسب شهرت و بلند شدن بوی کباب می آیند و بهره ای می برند و بعد با میل یا بی میل می روند و مارا با عشق قدیمی مان تنها می گذارند.

یکی به انگیزه دیدن شدن و دیگری به خاطر پنهان شدن. هر کسی از ظن خود می آید و در انتها علی می ماند و حوضی که ترک خورده و یارای نگه داشتن آب در حال خشک شدن رودسپیدمان را ندارد.

سپیدرود این روزها در گرداب نداشتن یک بزرگتر دور خود می چرخد. از آن مدل بزرگترهایی که حرفش حرف باشد و کلامش نافذ. از آن مدل بزرگترهایی که کسی جرات بلند کردن صدایش را در برابرش نداشته باشد.

از آن مدل بزرگترهایی که کسی در اینستاگرام و قهوه خانه و پشت میز و داخل زمین به مخیله اش خطور نکند که می تواند با رفتارهای سطحی و بند تومبانی موجب تمسخر دوست و دشمنش شوند.

از آن مدل بزرگترهایی که اگر بود امروز نه کسی جرات باج خواهی سه میلیاردی داشت و نه کسی می توانست خریداران را فراری دهد و نه غربتی های بی ریشه اعتماد به نفسش را داشتند که با جیب خالی سودای مالکیتش را در سر بپرورانند.

سپیدرود هر چه هست با تمام ناملایماتی های روزگار پابرجا مانده و راهش را به دریا پیدا کرده و پس از این هم پیدا خواهد کرد اما آنچه که مهم هست این است که صبر هواداران و عاشقان پرشمارش از این حجم بلبشو و حرج و مرج و باری به هرجهت بودن به سر آمده و به انتطار نشسته اند که چه زمانی دیوار سنگی بی کفایتی ها فرو خواهد ریخت!؟

چه زمانی ریش سپیدی و مسئولی و عاقله مردی پا پیش می گذارد و یکبار برای همیشه به کلاف سردرگم بی کفایتی ها پایان می دهد!؟

چه زمانی به جای خبرهای ضد و نقیض و گاه تمسخرآمیز، آرامش نسبی به خانه ما باز می گردد و هیچ بوی کبابی به مگس های دور شیرینی جرات صف بستن پیرامون سپیدرود را نمی دهد.

این آرزوهای کوچک که مدتهاست برای عاشقان سپیدرود به محال تبدیل شده تنها خواسته به حق مان است از تمام زرق و برق روزگار.

خواسته ای که بی صبرانه دوره می کنیم رسیدنش را …

« نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد

– متبرک باد نام تو –

و ما همچنان

دوره می کنیم

شب را و روز را

هنوز را…

-شاملو-

اخبار مرتبط با خبر بالا را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.