وبسایت باشگاه سپیدرود رشت

یک عکس و یک دنیا حرف: دکتر عزیز سپیدرودی و جمشید غلامی

رادنی دیدار

وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی ورزشی سپیدرود اگر می خواهیم وزن این عکس را که در مراسم تشییع پیکر مادر مرحومه افشین ناظمی ثبت شده است را بدانیم باید فلاش بکی به گذشته بزنیم؛ به زمستان سیاه سال ۹۳ حیاط ورزشگاه دکتر عضدی رشت و چهره پریشان و مستاصل فرهاد حسین پور را به یاد بیاوریم که نتوانست تیمش را به گرگان اعزام کند و به سان جنگجویی که نجنگید اما شکست خورد بازی را سه بر صفر واگذار کرد تا در نهایت بی یاورترین سپیدرود تاریخ به لیگ دسته سوم سقوط کند!

اما از آنجا که تا کار خراب نشود، آباد نمی شود و بر مبنای نفس حقی که از مرحوم صومی پشت تیمی که ساخته مانا مانده این عشق ریشه دار به مو رسید اما پاره نشد و توسط چند اهل دل دوباره از نو ساخته شد.

در یکی از غروب های بهاری شهرباران در یکی از جلسات چاره جویی مهندس جمشید غلامی قول حمایت مالی را برای بازساختن داد و برنامه نوسازی را دکتر عزیز عبدالهی کار سازی کرد و بر همان مبنا بزرگان ورزش و سیاست شهر دور یک میز در زیر سقف جدید سپیدرود جمع شدند.

یادمان نمی رود که در دهه ی سیاه هشتاد و اوایل نود کار به جایی رسیده بود که همه پیرامون سپیدرود را خالی کرده بودند و رو به سوی دیگر تیم شهرمان نهاده بودند از استاندار فقید تا نمایندگان مجلس، از اعضای شورا تا شهرداران وقت و بر زبان آوردن سپیدرود همیشه مظلوم برای خواص شهرمان کفاره ای داشت به وسعت فراموشخانه فوتبال ایران!

حالا اما بازی عوض شده بود و به همت دکتر عزیز برای چاره اندیشی کمک به تیمی که به سطح چهار فوتبال ایران پرتاب شده بود از غلامی بازرگان خوشنام و دست بخیر تا شهردار و معاون و نماینده های مجلس و عضو وقت شورا و پیشکسوت باشگاه کنار هم جمع شدند و تصمیم بر آن شد که روحی دوباره بر کالبد بی جان رودسپیدمان جاری شود و شد.

بد نیست برای ثبت در تاریخ هم که باشد برای یکبار هم که شده نامی برده شود از حاضران در جلساتی که سنگ بنای سپیدرود نوین را بنا نهادند:

«دکتر عزیز عبدالهی به عنوان رییس شورای سیاست گذاری، مهندس جمشید غلامی به عنوان ابتدا اسپانسر و در ادامه راه مالک، سرهنگ محمد پورمحسن به عنوان مدیرعامل، احمد صومی پیشکسوت و از خانواده بنیانگذاران، افشین ناظمی در ابتدا مشاورفنی و سپس سرمربی، استاندار و فرماندار و نمایندگان وقت مجلس، دکتر ثابت قدم شهردار وقت، مهندس رسولی و محمود باقری اعضای وقت شورای شهر و مهندس بهارمست معاون وقت شهردار».

این جمع که در ادامه راه تعدادی جدا شدند و تعداد بیشتری همچون سحرخیز، نویدی، رفیعی، علوی، کارگرنیا، کامران، روزان و … اضافه شدند بعدها عنوان اعضای هیات مدیره را به خود گرفتند تا نخستین هیات مدیره واقعی سپیدرود نوین شکل بگیرد به تیم مان جانی دوباره بخشد.

سپیدرود به لیگ دو آمد و نونوار شد و صاحب دفتری آبرومند و هیات مدیره ای سرشناس و بازیکنانی اسم و‌ رسم دار و مسافرت هایی در خور شان و قراردادهایی امیدوار کننده و نتیجه ای قابل قبول. حالا اتفاقی تازه به نام سازماندهی و تشکیلات در سپیدرود متولد شده بود.

اتفاقات تازه فرهنگی مانند نگارش کتاب تاریخ سپیدرود برای مانا ماندن میراث کهن شهرمان، تاسیس رسانه رسمی که خیلی زود به جمع سه سایت برتر باشگاه های کشور راه یافت، انتشار ویژه نامه های منظم و برگزاری چند جشن فرهنگی موجب شد تا دوباره پس از سال ها نام بزرگ سپیدمان به میان جامعه بازگردد آن هم نه فقط در محدوده کلانشهر رشت که به گستردگی تمام ایران.

در بخش فنی تیمی که سال گذشته مزه گس سقوط را تجربه کرده بود این بار در یک قدمی صعود به لیگ یک ترمز برید و فقط یک قدم کم بیاورد تا دوباره گرد یاس و نامیدی بر شهر پاشیده شود و خبر هولناک رنجیده خاطر شدن و کنار کشیدن مهندس غلامی از مالکیت و مبهم بودن آینده سپیدرود تازه جان گرفته چون پتک بر پیکر تازه جان گرفته سپیدرود فرود آید.

اما در همان غروب کوفتی اردی بهشت خزان‌زده که نتوانستیم ایرانجوان خورموج را شکست دهیم و مهندس غلامی پیغام خداحافظ داده بود دکتر عزیز به همراهی سرهنگ پورمحسن نقشه بازیابی دوباره را در ذهن مرور می کرد و این بار کار سخت تر بود و بدون مالک رسمی و تنها به پشتوانه یک برگ کاغذ دست بر زانو گذاشتند و با ترمیم تیم مبارزه ای تازه آغاز کردند.

تیم مان مالک نداشت اما امید خروار خروار، پول نداشت اما اعتبار تا بی نهایت. یک عضو هیات مدیره مجوز معدن گرفت و دیگری دو سه پارکینگ برای اجاره دادن در اختیار باشگاه گذاشت و بعدی هزینه سفر به مشهد و آن یکی هزینه تمرینات را پرداخت کرد و چند نفر هم دست به جیب شدند و پاداش بردهای مسلسل وار را متقبل شدند تا در نهایت با تفکر و قناعت و امید و همدلی و پشتکار از مدیر تا هیات مدیره و کادر و بازیکن در نخستین اردی بهشت طلایی شهرباران از فراموشخانه لیگ دو کنده شویم و کره زمین برای چند ثانیه خالی شود از صدها هزار رشتی به آسمان پرواز کرده!

از اینجا به بعد ماجرا کمی پیچیده شد و این بوی کباب لعنتی پس از تماشای آن حماسه فراموش نشدنی اردی بهشت به هوا بلند شد. یکی یادش آمد تیم مالک ندارد و دیگری خواست که مالک شود و آن یکی سند مالکیت رو کرد و نفر بعدی هم خود را مالک اول و آخر خواند!

هیچکس نخواست بشنود که درست است صعود کردیم اما کلی بدهی در پشت سر داریم و هزینه های بسیار برای ادامه کار! هیچکس نخواست بشنود که بهتر است به جای غنیمت خواهی بیاییم و آستین بالا بزنیم و راه را برای ادامه ماجراجویی هموار کنیم و فراموش کرده بودیم که اینجا همه دنبال لقمه حاضر و آماده اند!

اما بازهم در میان بلبشوی تمامیت خواهی و دوربین پرستی دکتر عزیز سپیدرود با آماده کردن یک طرح جامع و کامل چند ده صفحه ای برای اسپانسری سپیدرود توسط شهرداری با مشخص کردن خدمات متقابل سپیدرود و شهرداری در سالی که شهر رشت به عنوان شهر خلاق خوراک از سوی یونسکو انتخاب شده بود و نیاز به یک تریبون بزرگ رسانه ای داشت با مساعدت دکتر ثابت قدم سنگ بنای قرارداد اسپانسری ۸۴۱ میلیون تومانی نهاده شد و صد البته این حرکت بزرگ آنقدر جاودانه شد که از همان سال تا این لحظه هر دو تیم داماش و سپیدرود به تناسب حضور در لیگ بالاتر از آن بهره مند شدند.

فوتبال دوستان رشتی یادشان هست که روزی سقف کمک شهرداری به تیم لیگ برتری داماش پنج میلیون تومان بود و این طرح تابوی کمک شهرداری به تنها دلخوشی مشترک مردم دیار باران را شکست.

حالا سپیدرود لیگ یکی شده بود و از یک سو بدهی های پیشین و از سوی دیگر هزینه های کمرشکن تیمداری لیگ یک و تک روی ها و دخالت های بیرونی و کارشکنی بعضی از اعضای شورا برای تصویب و پرداخت طرح اسپانسری شهر خلاق خوراک عرصه را آنقدر بر سپیدرود تنگ کرد تا در یک کودتای درون تیمی بازیکنان از حضور در جام حذفی خودداری کردند و‌ تیم با دخالت هیات فوتبال و اداره ورزش و جوانان از مالکیت سرهنگ پورمحسن سلب و در اختیار هیات فوتبال گذاشته شد.

اما سپیدمان به مدد همان قرارداد اسپانسری دکتر عزیز و ثابت قدم راهش را پیدا کرد تا در دومین اردی بهشت رویایی نظرمحمدی سوار بر دوش خروار خروار رشتی فاتح قلب ها شود و سپیدمان پس از سال ها بغض در گلو را فریاد کند و گوش افلاک را منفجر سازد.

ادامه ماجرا را همه آنقدر خوب می دانیم که کابوس شب های مان است و ناقوس ناامیدی روزگارمان شده و یادآوریش هم آزارمان می دهد. قصه عدم ثبات مالکیتی سپیدرود از همان جا آغاز شد و با قراردادهای ترکمن چای گونه به مالکین بعدی و‌ بعدی و‌ بعدی ادامه یافت تا جایی که با رکورد هر چهار ماه تغییر مالک و مجموع ۱۴ مالک رکورددار گینس شدیم!

کار که به گفتن ناگفته ها رسید بد نیست بدانیم که در تمام این چند سال هر جا که کار گره خورد نخستین نامی که بر ذهن متولیان سپیدرود نقش بست دکتر عزیز بود و البته به اصرار او بدون هویدا شدن نامش که در تمام سال ها هرگز نه پست رسمی داشت و نه تمایل به مطرح شدن از خود نشان داد!

شاید کمتر کسی بداند که در اوج بی کسی و بی همراهی و‌ بی پولی میانه های لیگ یک این دکتر عزیز بود که از اعتبارش استفاده کرد و دست رییس هولدینگ معتبر دلیران پارس را گرفت و به رشت آورد و در نهایت ناباوری تنها از روی بی تدبیری تصمیم گیران وقت پرانده شد و طلایی ترین فرصت سر و سامان گرفتن ابدی سپیدرود به هوا دود شد!

شاید ندانید بازهم در نخستین ساعات ابتدایی لیگ برتری شدن دکتر عزیز از طریق یک دوست همین شهر خودرویی که این روزها در مشهد آقایی می کند برای کمک به دوستان معرفی شد و نتیجه اش همان دود شدن به هوا بود!

شاید ندانید زمانی که کار بین تن زاده و کریمی بالا گرفته بود بازهم دکتر عزیز با یک تلفن خود را از تهران به رشت رساند تا شاید میانه کار را بگیرد و به گواه حاضران در آن جلسه معروف و خود علی کریمی و نزدیکانش اگر آن روز عنان کامل کار دست او بود شرایط بهتر رقم می خورد. هنوز هم کریمی ایشان را برای ریش سپیدی بهترین شخص می داند.

پافشاری و به کرسی نشاندن حرف دکتر عزیز بر انتخاب نظرمحمدی در فاصله بیست روز تا آغاز لیگی که منجر به صعود شد، رایزنی برای پرداخت بودجه مصوب شورا به سپیدرود در زمانی که در سپیدرود منصبی نداشت، مشاور همیشگی مدیران و مربیان سپیدرود در بحران ها تا همین امروز و موارد بسیار دیگر را تنها باید بخشی از محسنات حضور دکتر عزیز عبدالهی در سپیدرود دانست که البته باید به درستی لقب دکتر عزیز سپیدرودی را به ایشان تقدیم کرد.

سپیدرود اگر پا برجا مانده به مدد دم مسیحایی هزاران نفر از عاشقانی است که در طول بیش از نیم قرن کنار این عشق همیشگی حضور داشتند و عشق آفریدند. اگر تاریخ سپیدرود را ورق بزنیم به نام بسیاری از بزرگان خواهیم رسید که بی شک جمشید غلامی و دکتر عزیز به مانند مرحوم صومی و مهندس شعار از نقاط عطف این تاریخ بزرگ هستند.

بیاییم به بزرگان باشگاه مان پیش از آنکه دیر شود ارج بگذاریم و قدر داشته های مان را بدانیم و آنچه خود داریم ز بیگانه تمنا نکنیم.

مهندس جمشید غلامی، دکتر عزیز عبدالهی، دکتر غلامی

اخبار مرتبط با خبر بالا را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

2 دیدگاه ارسال شده است

  • نیما رضایتی گفت:

    این بار باید خواب همچین آدم هایی رو ببینیم که بدون چشم داشت سپیدرود رو بلند کردند
    خدا از اونایی که این آقایون رو فراری دادند هرگز نمیگذره
    سپیدرود به لطف سیاسیون بی سواد در سراشیبی سقوط با سرعت هرچه بیشتر به سمت دسته های پایین تر در حرکت هست 😐